اتاق زجر به تحلیل چهار تصویر از زنان قربانی اسیدپاشی می پردازد که تصویر «قبلی» خود را در دست دارند. این جستار با محور قرار دادن عکس هایی از زنان قربانی، به بحث در باب امکان های تصویری آنها می پردازد. با توجه به این که تمرکز این تصاویر بر چهره و اتفاقاتی است که برای چهره قربانیان رخ داده است، محور اصلی مباحث این جستار بر کارکردهای چهره و نسبت آن با پدیدارهای مرتبط نظیر پرتره و ماسک است. همچنین نسبت چهره با هویت، فردیت، دیگری و بازنمایی درون یا پنجره روح بحث می شود. این جستار به گفتگوی میان تصاویر پرداخته و هیچ تصویری را مجزا از سایر تصاویر به شمار نیاورده است. تحلیل تصاویر قربانیان نشان می دهد که یک عکس خبری از این امکان برخوردار است که به تصاویر پیش از خودش بازگردد. مثلا تداعی کننده یک نقاشی سده شانزدهمی باشد یا حتی جمجمه ای در آیین های باستانی تدفین.
مالاپارته در پوست مینویسد: « فقط پوست است که میارزد. همهچیز از پوست انسان ساخته شده است. حتی پرچم ارتشها را نیز از پوست انسان ساختهاند. دیگر کسی برای شرف و آزادی و عدالت نمیجنگد؛ همه برای پوست میجنگند؛ برای این پوست لعنتی چرکین. »
از تلنبار شدن پوست و استخوانها در آشویتس و جنگها و بیماریها تا “ خانه سیاه است “ از فروغ و جذام و حفرههای خالی که به تصویر کشید یا حتی شهر نو که کاوه گلستان به آن پرداخت و باز هم به نوعی کارکرد چهره/ پوست مطرح بود. تا به امروز که پوست مدام و مدام ساحتی مدرنتر به خود گرفت و تبدیل شد به قربانیان اسیدپاشی و نمادی از خشونت عریان که لبههای تیز میرایی را بر چهره نشان میدهد. جنگ بر سر پوست همچنان وجود دارد. امیر نصری از پوست سخن میگوید. پوست قربانی و جدا از دیالکتیک پوست در قربانیان اسیدپاشی_ امیر نصری دیالکتیک امر ناممکن را برقرار کرده یعنی گفتن از آنچه عموم سر_باز میزنند از شنیدن یا دیدن. از طریق دیالکتیکی بینرسانهای [دیالکتیکی که توامان از ادبیات و هنر صحبت میکند] که هم برسازندهی تفکر است و هم نفی ناتوانی سخن گفتن از ناممکن .امیر نصری با خوانشی که از بلتینگ، باتای و مفهوم دیگری از منظر لویناس عرضه میکند؛ خوانشی چند وجهی ارائه میدهد که اگرچه برخی جاها به ورطهی تکرار میافتد، اما پلک خواننده را بر خود نمیبندد.
جستاری در باب تحلیل چند تصویر منتشرشده از قربانیان اسیدپاشی در رسانهها و مطبوعات، کارکردشون، اینکه اصلاً باید این تصاویر رو منتشر کرد یا خیر، اصلاً چهره چیست و آیا طی حادثهی اسیدپاشی قربانی چهرهش رو از دست میده، آیا تصاویر انزجار مخاطب رو به همراه دارند یا کنجکاوی و ... آموزنده بود.
کتاب به صورت چند جستار با نشان دادن چهار عکس از قربانیان اسیدپاشی شروع میشه.علت اوردن عکس قربانیان اسیدپاشی در ظاهر بی چهره بودن فعلی ان هاست، و نویسنده با استفاده از این مثال از وابستگی چهره به بدن، هویت،روح و شخصیت صحبت میکنه.از پرتره، عکاسی از چهره و دیدگاههای فلسفی و جامعه شناسی از ثبت چهره از قدیم قبل از اختراع عکاسی و بعد از اون به وسیله ی عکس و چالش ها و علل ثبت چهره بعد از بی چهره شدن از منظر فلسفی و روانشناختی صحبت میکنه.کتاب فوق العاده ای بود برای من که این چندسال اخیر جستارهای نشر اطراف از نویسنده های خارجی رو خونده بودم این کتاب یه سروگردن از خیلی از اونها بالاتر بود.