خاطرات محمد بلوری منبع دستاولی است برای پژوهشگرانی که میخواهند بدانند روزنامهنگاری ایرانی در مقاطعی سرنوشتساز از تاریخ چطور پیش میرفته و روزنامهنگاران ایرانی در آن مقاطع چه میکردهاند، چه میدیدهاند و چه فکر میکردهاند. بلوری در خاطراتش گاهی خودِ تاریخ را روایت میکند و گاهی پشت صحنهی وقایع تاریخی را. گاهی قالب روایتش به گزارشهای مطبوعاتی نزدیک میشود و گاهی به پاورقی داستانیِ با راوی سومشخص که در آن نیز ید طولایی دارد. حکایتهای جذابی نیز نقل میکند از حوادث عجیب جامعهی روزهای پیش از انقلاب و گاهی حالوهوای تحریریهها و شرایط کاری خبرنگاران و اهالی مطبوعات را به تصویر میکشد. و همچنین روایتهای بعد از انقلاب را میگوید که چطور آن سنت روزنامهنگاری گسیخته میشود و باز تلاشهایی صورت میگیرد که آن چینی بند زده شود. بنابراین تنوع در قالب و محتوا خواننده را از وضعیت روزنامهنگاری دهههای چهل و پنجاه هم مطلع میسازد اما خسته نمیکند.
گویا نشر نی چندان اعتقادی به ویراستار ندارد بعد از کتاب خاطرات محمدی گرگانی این دومین کتاب خاطراتی از نشر نی هست که میخوانم و میبینم که بسیار بسیار احتیاج به ویرایش دارد و جای تاسف دارد که دو تن از زبده ترین روزنامه نگاران هم تهیه کنندگان این کتاب هستند. کتاب نظمی ندارد و همین طوری هیچگونه توالی، منطق چیدمان فصل ها مشخص نیست از حوادث انقلاب ناگهان می رود سراغ اعدام طیب حاج رضایی، گاهی به صحرا کربلا میزند برای مثال در اوج تعریف کردن رخدادهای انقلاب پاراگرافی هم راوی به شرح کمک به تخفیف مجازات همکاری می دهد، برخی از ماجراها را میشد در کتاب نیاورد اما با این حال به شدت خوشخوان است و حداقل برای من فصولی از کتاب جالب و جذاب بودند مانند ماجرای جنگ ظفار یا فصل خسرو گلسرخی و یا مباحث تحریریه کیهان در روزهای انقلاب.
محمد بلوری روزنامهنگاریه که اسمش با صفحه حوادث پیوند خورده. بلوری توی دهه ۳۰ برای اولین بار صفحه حوادث رو در روزنامههای ایران راه میندازه. بلوری بخاطر سابقه و تجربه درخشانش توی حادثهنویسی میتونه بسیاری از پروندههای جنایی بزرگ و حتی پروندههای سیاسی رو، چه قبل و چه بعد از انقلاب افشا کنه. مثلا از مهمترین خبرهایی که بلوری برای اولین بار بازتاب داده میشه به افشای قتلهای زنجیرهای، افشای جنگ ظفار و افشای جنایتهای ژنرال آزموده (آیشمن ایران) اشاره کرد. کتاب به خاطرات زندگی بلوری پرداخته و البته تاکیدش روی زندگی کاری اونه. بلوری بخاطر توانایی بالایی که در قصهسرایی داره، بسیاری از این وقایع رو به شکل دراماتیک و کامله داستانی بیان میکنه؛ از این جهت کتاب به شدت جذابه و خیلی از جاها جوریه که انگار دارین رمان میخونین. واسه اینکه از نثر فوقالعاده بلوری یه تعریف دیگه هم کرده باشم، جالبه این رو هم بدونین که ایشون تا حالا چندتا کتاب داستان منتشر کرده و علاوه بر اون چندتا از خبرهای که بازتاب داده، تبدیل به فیلم شدن. مثلا قصه زیبرم که مسعود کیمیایی فیلم 《گوزنها》رو از روی اون ساخته. یا اتفاقاتی که در قلعه مرغی میافته و فیلم 《خان نایب》رو از روی اون میسازن.
تنها نکته منفی کتاب بنظرم اینه که وقایع به لحاظ تاریخی پشت سر هم نیستن. و یه جاهایی جلو عقب میشه که برای من اذیتکننده بود.
کتاب بسیار جالبی هست و به شدت پیشنهاد میکنم، هم یک نوع تاریخ نگاری از دهه های ۳۰ تا الان هست در رابطه با وضعیت جامعه، سیاست، روزنامه نگاری و سانسور و ... هم پیش آمدهای بسیار جالبی دارد چه پیش آمدهای جنایی آن، چه ماجراهای جاسوسی و ... از این خاطرات واقعی و زنده می توان ۱۰ ها فیلم و کتاب نوشت و این ارزش نوشتن رو روشن میکند، محمد بلوری اگر در دهه هشتم عمرش خاطراتش رو انتشار نمیداد، این گنجینه ارزشمند بی بدیل که مایه خام ۱۰ ها اثر هم تراز بهترین آثار پلیسی و جنایی در سطح جهان هست زاده نمی شد. چه بسا بسیاری از خاطرات واقعی شوکه کننده که بعد از فوت فرد به خاطر عدم انتشار فراموش می شوند.
مشکل کتاب هم عدم تطابق در زمان بیان اتفاقات هست البته در چند جای کتاب این موضوع را میبینیم. داستان های مرتبط که میتوانند کنار هم بیایند گاهی با پراکندگی می آیند، زمان بیان عقب و جلو میشود، خلاصه کتاب روایتش یک مقدار مشکل دارد جاداشت منطبق تر و طبقه بندی تر بیان می شد. یکی دو تا از تیترها و اسم های فصل ها هم بد انتخاب شده.
در بعضی موارد هم نویسنده تحلیل خود را از ماجرا نوشته به خصوص حوادث مربوط به اواخر دهه ۷۰ که به نظرم تحلیلشون در خصوص بعضی حوادث اون دوران کمی به دور از واقعیت است.
با تمام این موارد حوادث و ماجراهای واقعی کتاب انقدر هیجان انگیز و ارزشمند هستند که بارها می توان کتاب رو خواند.
بیشتر از 80 درصد این کتاب، خاطرات پیش از انقلابه. بعضی از فصلها، شبیه داستانهای جاسوسی نیمه قرن بیستم هستن. چیزهای زیادی با عقل و منطق جور درنمیان. نویسنده بارها تاکید میکنه که خبرنگار باید بیطرف باشه و در همین حال از هیچ فرصتی برای بدگویی از نظام شاهنشاهی نمیگذره. از طرف دیگه مسبب هر جنایتی که از 57 به بعد رخ داده، عوامل خودسر و اراذل و اوباشی هستن که از شرایط سواستفاده کردن. تا جایی پیش رفته که رفتار مقامات جمهوری اسلامی با نشریات را، نتیجه تندروی گروهی از خبرنگاران قلمداد میکنه. حتی جرات نداره وقتی درباره بالاکشیدن کیهان حرف میزنه، به جز مهدیان از کسی اسم ببره. این آقای "ع" کیه؟ در پایان کتاب هم که برای یکی از شاگردان معروفش (که در فضای مجازی به ویژه توییتر معرف حضور همه هستن) تبلیغ میکنه.
"بدترین سانسور، نه سانسور دولتی، سانسوریست که از طرف افکار گروهی تحمیل میشود و اصول و قواعد حرفهای را در کار روزنامهنگاری به هم میریزد. خبرنگار در برخورد با دولت سانسورچی با درک حساسیتها، نحوه دور زدن را میآموزد تا کمترین آسیب را ببینید. اما سانسوری که افکار و عقاید و باورهای گوناگون جامعه بر خبرنگار تحمیل میشود راه پیشرفت را میبندد. آن کس که میگوید «چه ننویس» بنیان حقیقت را فرو نمیریزد اما آن که میگوید «چه بنویس» درست اندیشیدن را به بیراهه میکشاند." محمد بلوری روزنامهنگار کیهان و ایران و اعتماد و چندین روزنامه و هفتهنامه دیگر، به وقت بازگویی خاطرات ۶۳ ساله خود، با نقل حوادث کشور، خواننده را مهمان تجارب سالهای دور تا دانش سالهای نزدیک میکند. "برخلاف صاحبنظران باور داشتم خفاش شب - قاتل سریالی دهه ۷۰ - همانطور که با هوشمندی سعی در فرار از دستگیری و مجازات داشت، با برجا گذاشتن نشانههای یکسان و روشن در هر جنایت مایل بود به کیفر اعمالش برسد. او پس از دستگیری به کارآگاهان گفت: میخواستم بفهمید که همه قتلها کار یک نفر است. هر زنی را که میکشتم جهنمی در دلم بر پا میشد آرزو میکردم با دستگیریم این آخرین جنایت من باشد."
کتاب خوش خوان و روانی بود و ازش لذت بردم ولی به عنوان منبعی که به گفته کتاب پژوهشگران و علاقه مندان به روزنامه نگاری بخوان ازش استفاده کنن، کم ایراد نداشت. طبقه بندی وقایع از لحاظ زمانی کاملا بهم ریخته بود، مثلا فصل های ابتدایی اومده بود کلی راجع به بختیار و نحوه قتلش صحبت کرده بود بعد دوباره آخرای کتاب رفته بود سراغ دوران نخست وزیریش. تکرار مطالب زیاد داشت، یه جاهایی قشنگ احساس می کردی که کتاب با ملاحظه و سانسور نوشته شده. مطالب اول کتاب کلی جزئیات داشت که برای خواننده اطلاع رسان بود ولی فصل های آخر انگار مطالب کم آورده بودن.سرسری از یه عده آدم ها که نباید راجع بهشون زیاد توضیح داده می شود رد می شدن. نکات مثبتش آشنایی با روزنامه نگارای مطرح و یکسری وقایع تاریخی بود (البته اگر از قبل راجع بهشون نخونده باشی ) . در کل کتاب خوبی بود.
با کتاب خوشخوانی طرف هستیم که در عین پرداختن به حوادث ناب به هیچ عنوان اصل بیطرفی رو رعایت نمیکنه. موقع خوندن بعضی فصلها احساس میکردم دارم کتاب تاریخ دبیرستان جمهوری اسلامی رو میخونم.