اسماعیل شاهرودی در سال ۱۳۳۰، نخستین مجموعه اشعارش را به نام «آخرین نبرد» با مقدمهٔ نیما یوشیج انتشار داد. او دومین مجموعه اشعارش را در سال ۱۳۳۶ با عنوان «آینده» منتشر کرد. شعر شاهرودی شعری است اجتماعی که دارای زیبایی و قدرت القای بسیاری است اشعار شاهرودی را میتوان به دو دوره زمانی تقسیم کرد. دوره نخست اشعاری را دربر میگیرد که زبان شاعر، تحت تأثیر زبان نیما یوشیج قرار دارد و میتوان این تأثیرپذیری را به وضوح در کلماتی که شاعر برمیگزیند و همچنین اوزانی که انتخاب میکند، ردیابی کرد. از این گونه اشعار، در کتاب «آخرین نبرد» و کتاب «آینده» فراوان است. اما اشعار دوره دوم، زبانی مخصوص به خود مییابد و پختگی خاصی در آنها ظاهر میشود. شاعر در عین حفظ هویت شعری و جهانبینی و فضای مخصوص به خود، زبانی ویژه به دست میآورد که آمیزهای است از زبان مردم عامه و زبان فاخری که از ادبیات کلاسیک برآمدهاست. او در کتابهای بعدی خود یعنی، «م و میدر سا»، «هر سوی راه، راه، راه، راه» و «آی میقاتنشین» به این زبان دست مییابد و بازیهای زبانی خاص او را حتی در نام کتابهایش نیز میتوان یافت
او آن نابکاران را (فاشیستها) را میگویم چونان که خویشتن را از پیش میشناخت آنها او را آنجا لخت - در زمهریر سخت - با هیئتی معلق آویختند. اما نمرد او آنها مردند زیرا او (آن دختر) میرفت تا مظهری بشود انسان را. در وقت که ایستاد وقتی که ماند «زویا کاسمو دمیانسکایا تانیا.»
1330
---
آشوب
به دست باد غوغا کردهای تو گره از زلف خود وا کردهای تو سرت نازم، درون سینهی من چه آشوبی که برپا کردهای تو!
1334
---
توکّلت علیالله*
-مرد ماهیگیر با نجوای بسم الله -قایق خود را بهسان قایق خورشید -روی ناهموار موج آهسته میراند -دستهایش میسراید آیهالکرسی، به هر آمد - شد پارو، -ونگاهش میدهد چرواز صدها مرغ سبز بادها را در فضای قصرهای موج. -آفتاب گرم را با جلوهی هر یاد میخواند.
-آفتاب اما نمیداند که مردی هست و موجی از توکّلت علی الله در سرش سرشار ماهیها. -وینک آیا در درون تور ماهیگیر -حسرت صد ماهی چالاک میماند؟
1340
* این شعر مشترک، یادبوی است از شبی و گوشهای، که در هر بند آن مصرع اول را من(اسماعیل شاهرودی) و مصرع دوم را هوشنگ بادیهنشین و سومین مصرع را یدالله رؤیایی ساخته است.