از چشم نابینایان کتابی است درباره نابینایی و شامل چهار بخش میشود. بخش اول رسالهای است از دنی دیدرو فیلسوف نامدار دوران روشنگری، که در آن به شکل ویژه به نابینایی و جوانب مختلف آن پرداخته است. بخش دوم داستان سقوط کوران است نوشته گرت هوفمان، که گوشهای از تاریخ هنر را دستمایه قرار داده و روند شکلگیری تابلوی معروفی از پیتر بروگل را با ظرافت بازگو کرده است. سپس داستان سمفونی پاستورال آندره ژید آمده که قصه زندگی دخترکی نابیناست و از مشهورترین آثار این نویسنده فرانسوی به شمار میرود. بخش پایانی کتاب نیز مصاحبهای مفصل با اسکندر آبادی، گردآورنده این کتاب، است که خود نابیناست و در این مصاحبه از نابینایی و از تجربیات و زندگی شخصیاش میگوید.
Work on the Encyclopédie (1751-1772), supreme accomplishment of French philosopher and writer Denis Diderot, epitomized the spirit of thought of Enlightenment; he also wrote novels, plays, critical essays, and brilliant letters to a wide circle of friends and colleagues.
This artistic prominent persona served as best known co-founder, chief editor, and contributor.
He also contributed notably to literature with Jacques le fataliste et son maître (Jacques the Fatalist and his Master), which emulated Laurence Sterne in challenging conventions regarding structure and content, while also examining ideas about free will. Diderot also authored of the known dialogue, Le Neveu de Rameau (Rameau's Nephew), basis of many articles and sermons about consumer desire. His articles included many topics.
Diderot speculated on free will, held a completely materialistic view of the universe, and suggested that heredity determines all human behavior. He therefore warned his fellows against an overemphasis on mathematics and against the blind optimism that sees in the growth of physical knowledge an automatic social and human progress. He rejected the idea of progress. His opinion doomed the aim of progressing through technology to fail. He founded on experiment and the study of probabilities. He wrote several articles and supplements concerning gambling, mortality rates, and inoculation against smallpox. He discreetly but firmly refuted technical errors and personal positions of d'Alembert on probability.
برای من کتابی بسیار مفید و جالبی بود... همانطور که خود مترجم کتاب اسکندر آبادی میگه موضوع “نابینایی” از منظر واقعی و نه استعاری در سه بخش مختلف مطرح میشه.
یک رساله از دنی دیدرو در غالب نامه در مورد نابینایی که بیشک حداقل برای من از غالب آثاری که در مورد نابینایی خواندم جالب تر و مدرن تر بود،داستان سقوط کوران هم جالب ترین بود و داستان کوتاه آندره ژید بنام سمفونی پاستورال هم باز ترجمهای بود لازم که بقول مترجم بُعد روحانی اثر رو در ترجمه های پیشتر ایجاد شده بود زدوده و به دیده نقص و همان گونه که آندره ژید رئالیستی نوشته ترجمه شده. خود مصاحبه با آقای اسکندر آبادی و مختصر زندگی و احوالش خواندنیست مخصوصا جایی که تز دکتری ایشان در مورد راوی کوه جادو از توماس مان در دانشگاههای آلمان تدریس میشه . توضیح مهرداد فرهمند: اگر مانند من همیشه علاقمند بوده اید بدانید نابینایان دنیا را چگونه «می بینند»، کتاب «از چشم نابینایان» پاسخگوی کنجکاوی شماست. من همیشه دوست داشته ام بدانم نابینایانی که هیچگاه چیزی ندیده اند چه دریافتی از چهره انسانها، از رنگها و اشیا دارند اما پرسیدن این پرسشها از خود نابینایان دشوار است. شاید خود آنها مشکلی با پاسخ دادن نداشته باشند ولی ما رویمان نمی شود ناتوانی و نقص عضوشان را به یادشان بیاریم، مگر اینکه با آنها بسیار صمیمی باشیم و از آنجا که خوشبختانه شمار نابینایان بسیار زیاد نیست، فرصت صمیمیت با دوستی نابینا برای همه کس فراهم نمی شود. نامهای قلمبه سلمبه روی جلد کتاب به اشتباهتان نیندازد، به نام نویسنده، اسکندر آبادی توجه کنید که خود نابیناست، نابینایی موفق با زندگی ای جالب که بسیاری از «بینایان» تجربه نکرده اند. کتابش را هم بر عکس دیگر کتابها باید از آخر خواند نه از اول. ابتدا موخره کتاب را بخوانید که گفتگوی علی امینی است با اسکندر آبادی درباره نابینایی و همین سوالاتی که من و شما درباره نابینایان داریم را از او پرسیده است. اسکندر آبادی هم راحت و بدون سانسور به او پاسخ داده و از تجربه خود در دل دادن و دل بردن به عنوان فردی نابینا هم گفته است و اینکه چطور تشخیص می دهد زنی زیباست، چطور با زنان ارتباط برقرار می کند و حتی از تجربه گذرش به شهرنو نیز گفته است. موخره کتاب را که خواندید، مدخلی برای شما خواهد شد از در پشت به مباحث روشنفکری مربوط به نابینایی.
دلیل اصلی خریدن این کتاب رسالۀ دیدرو بود و وقتی فهمیدم داستان هوفمان را هم دارد – که نشر برج هم چاپ کرده- خیلی خوشحال شدم. داستانها را یک فرد نابینا ترجمه کرده و در پایان یک داستان مصاحبهای با خود ایشان و دلیل انتخاب این آثار است. فضای هر سه داستان بسیار متفاوت است اما ویژگی بسیار جالبی دارند. نابینایی مفهومی کنایی و استعارهای نیست یا قرار نیست شخصیتهای نابینا دلی روشن و رحمان داشته باشند. در رسالۀ دیدرو از نگاه فردی بینا به مشاهدۀ نابینایی پرداخته و دیدرو دربارۀ این نوشته که چه چیزی را در مواجه با فردی نابینا دیده. مثل همیشه دقت دیدرو جالب است و شکل نگاهش به موضوع مثالزدنی است و البته این که در آن سالها به این موضوع پرداخته. داستان هوفمان ماجرای «کوری عصاکش کوری دگر» است که نقاشی از بروگل که خب، من به شخصه بسیار دوستش دارم. خود داستان طنزی زیرپوستی و جالب دارد و خواندنش واقعاً لذتبخش بود و از نگاه نویسندگی آموزنده که چه طور ما و شخصیتها را به بازی میگیرد. جاهایی من را یاد «در انتظار گودو» میانداخت و لحن و طنز بکت. از طرفی نگاهی واقعبینانه به نابینایی داشت و نابیناها مثل اینجا (ایران) خیلی اوضاع خوبی نداشتند و کسی کمکیارشان نبود. ماجرای آخر برای من جذاب نبود. نگاه ژید و داستانش برای من کلیشهای بود. البته خیلی راحت داستان را به پایان بردم اما حسی شبیه به فیلم «بید مجنون» داشتم و این که نویسنده برای بیان حرف خودش داستان را سرهم کرده و برای دوران ما دیگر کارآیی ندارد. با این حال خواندنش را بسیار توصیه میکنم چون داستانهای کمی هستند که به نابینایی به این شکل دقیق نگاه کنند و فکر نکنید با چیزی شبیه به «کوری» مواجه خواهید شد.