Jump to ratings and reviews
Rate this book

شهری که زیر درختان سدر مرد

Rate this book
چاپ ۱۳۷۹

600 pages, Paperback

First published April 1, 2000

89 people want to read

About the author

خسرو حمزوی

8 books7 followers
خسرو حمزوی در سال ۱۳۰۸ به دنیا آمد. او در رشتۀ اقتصاد تحصیل کرد اما از آغاز نوجوانی به نویسندگی دل‌بسته بود و می‌نوشت.
او کتاب‌های «خیزران» (مجموعه‌شعر و قصه ـ ۱۳۳۴) و «پادزهر» (مجموعه‌داستان ـ ۱۳۳۶) را در دهه‌های نخست زندگی‌ خود منتشر می‌کند که خود آن‌ها را «مشق‌خط» نامیده است و رمان «دلارام» را نیز در سال ۱۳۵۲ منتشر کرده است.

خسرو حمزوی پس از دوره‌ای سکوت، در سال ۱۳۷۱ رمان «وقتی سموم بر تن یک ساق می‌وزید» را به همت انتشارات روشنگران منتشر می‌کند و پس از آن چندین رمان و مجموعه‌داستان از حمزوی منتشر شده است.

رمان «شهری که زیر درختان سدر مرد» را در سال ۱۳۷۹ منتشر می‌کند که این رمان برندۀ دورۀ دوم جایزۀ منتقدان و نویسندگان مطبوعات و همچنین نامزد دریافت جایزۀ مهرگان در سال ۱۳۸۰ می‌شود.

«از رگ هر تاک دشت سایه‌ها»، «آسیابان سور»، «خش‌خش تن برهنۀ خاک»، «به رنگ برگ‌های سپیدار»، «افسانههای مامیران» و «خانه‌ای در کال سوسن» از دیگر آثار این نویسنده است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
21 (28%)
4 stars
28 (37%)
3 stars
16 (21%)
2 stars
7 (9%)
1 star
3 (4%)
Displaying 1 - 11 of 11 reviews
Profile Image for HAMiD.
521 reviews
December 22, 2019
جزء جزء شدن کلی بزرگ است که ذهنِ مرا پریشان کرده؛ شادیمان را غافل و نوک زبانی، بی هیچ درنگ و اندیشه ای با کلمه هایی تکرار می کنیم، اندوهمان را با عبارتهایی موروثی که حتا از تداعی و تجسم خالی شده زمزمه می کنیم، کلی بزرگ را شکسته ایم و مانند غبار و خرده ریزی به سر و روی خود پاشیده ایم. توانِ حلول در آن کل بزرگ را از دست داده ایم... ص 492

اگر بنا را بگذاریم برای آباد کردنِ جانِ خویش، پس باید که در آغاز وضعیت را درست بشناسیم و درست بیانش کنیم. و چه بسا یکی از کارکردها و شگردهای جهانِ داستانی همین باشد. در جهانی خیالی تمامِ حقیقت را بیان کردن و با آن رو به رو شدن. بماند که می شود وضعیت را شرح داد و نشان داد که در گِل ماندن می شود همیشگی باشد که سرانجام اش زوال و محو شدن(خواه تدریجی، خواه ناگهانی) است. یا اینکه می شود از گِل درآمد و راهِ درست را پیش گرفت حتا اگر به رستگاری نرسد.
بی گمان داستانِ ارجمندِ شهری که زیر درختانِ سِدر مرد، چنین رودرویی برهنه ای است با حقیقتی که یک یکِ ما هستیم. آن سرزمینِ خیالی داستان بی گمان زیست بومِ حقیقی ماست که در فضایی مِهگون پُر از غبار و خاکستر فرو رفته است و شخصیت ها هر کدام یکی از برش های وجودی ماست که با تغییر وضعیت برای راهبردنِ کار خویش به شکلی از اشکالِ همه ناخوشایند در می آییم. و داستان شرحی است بر یک یکِ ما که دست به دستِ هم داده ایم برای وضعیتی که در آن درگیرودار زندگی هستیم. و نباید یک آن گمان کنیم که دستِ مان آلوده ی این نکبت نیست؛ نکبتی که سرزمین داستان لبالب است از آن. پس این سرزمین، این جهانِ خیالیِ همه چیزش درست و حقیقی دست پرورده ی هر یک از ماست و نباید و نمی شود که خودمان را کنار بکشیم از ساختنِ چنین ویران جهانی! و داستان گزارشی دقیق است برای رو در رویی خودمان این چنین آیینه وار.
شیوه ی داستان گویی حمزوی آنقدر به ژرفای جان نقب می زند و می کاود که نفس را می گیرد و جان درمی آید. جان می کند آدم از زیستن در آن جهانِ خیالی داستان و رو به رویی با آدمهای هر یک شبیه هر یک از ما. و اوست که نشان مان می دهد که آیا بخواهیم از مرداب بیرون بیاییم یا که نه. فرو برویم و فراموش بشویم یا خودمان را بربکشیم و تن بشوییم از نیرنگِ خودخواسته و شیرینِ تمامِ روزگاران مان. شهری که زیر درختان سدر مرد، داستانِ دلچسبی است اگرچه تکه پاره می کند دل را و شگفتا که همه در دایره ی جهانِ داستان چون غبار پراکنده خواهیم شد، دود و تو انگار کن که ناپدید

1398خوشیدی. 21 آذرماه
Profile Image for Mohamadad ali Abtahi.
149 reviews146 followers
August 2, 2012
خیلی کتاب خوبی است.نویسنده اش کم نظیر است. یکبار هم تلفنی باهاش صحبت کردم آن را در تاریخ۱۴-۶-۸۸ در زندان اوین تمام کردم
Profile Image for Roozbeh Estifaee.
95 reviews96 followers
March 12, 2010
شروع خوب و ادامه بد. "شهری که زیر درختان سدر مرد" از معدود رمان¬های ایرانی است که خوانده ام. رمانی نسبتا حجیم (594 صفحه)، نوشته خسرو حمزوی. از این کتاب پیشتر چیزی نشنیده بودم ولی ظاهرا خیلی هم بی¬اسم و رسم نیست. هم چندین چاپ دارد و هم روی جلدش زده¬اند رمان برگزیده سال. حالا این که کدام سال برگزیده شده و چه کسی و از بین چه کتاب¬هایی برش گزیده بماند.
کتاب داستان سفر معلمی تازه کار به نام کیان، از ولایتش "بدخش" به روستای "سالیان سفلا" از "محال شارستان چاچی" است. همین جا بگویم که تمام جغرافیای این داستان خیالی است و گر چه در ایران است، وجود ندارد. سالیان سفلا کم کم که خودش را رو می¬کند، متوجه می¬شویم که جایی است مرده و خلوت، و مناسبات عجیب و آدم¬های غریب. تمام ناحیه زیر سلطه معنوی جریر نامی از اهالی بدخش است، که مردم در حد قدیس بودن قبولش دارند و خودش هم آدمی سوءاستفاده¬چی است، و حالا دارد گوشه تخت خوابش جان می¬کند، و حتی حرف نمی¬تواند بزند. اما داستان داستان کیان است و اتفاقاتی که برایش می¬افتد. کیان با مردم منطقه و رسوم¬شان درگیر می¬شود و آدم¬هایی غیر معمول می¬بیند و به هر در می¬زند بسته است و بین عشق نرگس و میناب گیر می¬افتد و...
ممکن است از نحوه روایت من، و داستان کتاب، گمان برده باشید که بناست با داستانی نیمه اجتماعی و در فضایی از نوع فضاهای نویسندگان امریکای جنوبی، مثل یوسا، برخورد کنید؛ اما به هیچ وجه این¬طور نیست. هم داستان پردازی و هم پرداخت کتاب از این نوع فاصله بسیاری می¬گیرد. داستان کم کم وجهه اجتماعی خودش را از دست می¬دهد و می¬رود به دنیایی نیمه جنایی و نیمه عرفانی، و بعد پر می¬شود از نکته¬های حکمی در باب عشق و هوس و غیره. پرداختش هم خلاف آن چه در گونه آن نویسندگان دیده می¬شود، به شدت درون¬گراست و مدام دارد توی آدم¬ها را توصیف می¬کند و این که به چه فکر می¬کنند و چه احساسی دارند؛ یعنی ساده¬ترین راه برای تشریح و توصیف شخصیت.
کتاب با فضاسازی خوبی شروع می¬شود. توصیف حمزوی از ورود کیان به سالیان سفلا و محیط سوت و کور و بی¬آب و علف آن و برخوردهای اولیه اهالی، ملاقات¬های ابتدایی کیان با خانواده جریر و ان¬ها خیلی خوب شکل می¬گیرند. تصویرهای خیلی خوبی هم توی کتاب وجود دارند، برای مثال جایی که کیان از خواب کابوسناکش بیدار می¬شود و دو غولتشن تفنگ به دست را می¬بیند که بی توضیحی ازش می¬خواهند برود هم ایده خوبی دارد و هم خیلی خوب شکل گرفته. اما این می¬شود تا حدود صفحه 100 کتاب. از این¬جا به بعد آقای نویسنده خودش را زور تپان می¬کند توی دهان آدم¬هایش، و به خیال خودش هم برای قایم شدن، تند و تند بحث می¬اندازد بین شخصیت¬ها، آن هم بحث بی¬نتیجه¬گیری، که مثلا چقدر جانب انصاف را مراعات کرده و از کلیشه پیام مستقیم دادن خودداری کرده؛ ولی باز هم اعصاب آدم را خرد می¬کند و باز توی چشم آدم است. از همین جا به بعد است که ریتم کشدار و غیر معقول کتاب، حرف¬های بی سر و تهی که هر کدام حداقل سه بار تکرار می¬شوند (بدون هیچ اغراقی!)، روابط ناموجه آدم¬ها و اداهای مسخره و بی¬دلیلشان حوصله من را سر می¬برد و حسرت شروع نه شاهکار، ولی خوبش را می¬خورم.
برای منی که رمان ایرانی زیاد نخوانده¬ام، خواندن این کتاب تجربه خوبی بود. هیچ که نباشد اقلا از کلمه¬های زیادی که حمزوی معلوم نبود از کدام سوراخ سنبه¬هایی بیرون کشیده، و البته خیلی جاها به وضوح نوشته شده بودند برای این که بهمان بفهمانند نویسنده خیلی کلمه بلد است، چیز یاد گرفتم. ولی فکر کنم می¬شد کل کتاب را توی 200 تا 250 صفحه جمع و جور کرد و این¬قدر اعصاب مردم را به بازی نگرفت.
Profile Image for Zahrashabestary.
43 reviews11 followers
March 11, 2023
آلوده به اسپویل

کیان معلم جوان و تازه‌کاری که از بدخش و کنار رو دایتیا سرزمین نیای‌اش به سالیان سفلا آمده است تا معلم شود.
همراه کیان به روستا وارد می‌شویم و هرگز از آن بیرون نمی‌آییم.
اول کمی از خوبی‌های کتاب بگویم
همذات‌پنداری با شخصیت اصلی برای من، هرچند هیچوقت بطور کامل درونیاتش برای ما باز نمی‌شود اما سرگشتگی، پر بودن از تردید، ناتوان از انتخاب یک جهان‌بینی در حدی که به سرسپرده‌ترین آدم داستان غبطه می‌خوره از ویژگی‌های اصلی اوست.
تنها چیزی که به آن مطمئن است معلم بودن است که در طول داستان هم خیلی شوری برای معلمی در او نمی‌بینیم بیشتر فرار اوست برای رد کردن پیشنهادهای شغلی‌ای که می‌گیرد.
مدیریت و ساخت شخصیت‌های زیاد با جهان‌بینی‌های متفاوت هرچند خیلی به عمق وجودشان نمی‌رویم اما معمولاً ورود شخصیت‌ها رازگونه و خاص است ولی در نهایت همه پوچ و سرسپرده‌اند.
تعلیق و کشش.
فضاسازی قابل لمس و تصویرسازی خوب.

کیان نوشته‌های نیای بزرگش (بابابزرگ پدر) را همراه خود به سالیان آورده و می‌گوید که آنقدر آنها را خوانده که گاهی حس می‌کند خودش نیست و نیای بزرگش است، خودش هم گاهی می‌نویسد.
در اینجا می‌فهمیم بین کیان و دو نسل قبل از خودش شکاف عمیقی هست (پدر و پدربزرگم در آن هیچ ننوشتند) و جغرافیای گذشته‌ی او عملاً یک جهان‌بینی است که در طول داستان از نمادها و نشانه‌ها می‌فهمیم که دین زرتشت و تفکر زرتشتی است.
اما جایی که کیان به آنجا آمده است شخصی به نام جریر حکومت می‌کند. (کسی که از اول تا آخر داستان بیمار است، تقریباً در کما، روزی چند بار جای خود را خیس می‌کند عملاً مرده‌ای است اما با سایه‌ای عجیب و قدرتمند معنوی تمام ساکنان آنجا او را مقدس می‌پندارند و معتقدند با یک اشاره‌ی او همه چیز دگرگون می‌شود. هرکسی به خانه‌اش راه ندارد. گاهی او را روی تخت می‌نشانند و رویش را می‌پوشانند و مردم به دست‌بوسی می‌روند. آدم‌ها چنان در ولایت جریر ذوب‌اند که حتی وقتی کیان که او را دیده است می‌گوید: مرده‌ای بیش نیست کسی باور نمی‌کند. وجود افرادی کاملاً سرسپرده و بسیج در خدمت جریر، پسر بزرگی که بدون سایه‌ی پدر خود را هیچ می‌داند. خانواده‌ای که بیشترشان دشمن جریرند و منتظر مرگش، تسبیح، ریش، حلال، حرام و...
در طول داستان می‌فهمیم جریر مردی با ریش بلند و هزاران مرید است که بعد از رسیدن به قدرت آلوده به انواع فسادها شده است.)
و سایه‌ی زنی به نام خاور در تمام داستان حضور دارد کسی که علم اعداد می‌دانسته و زن جریر بوده است همه می‌گویند خاور خیانت کرده و اکنون مرده است، جز یکی از شخصیت‌های مهم داستان به‌نام یوسف که به کیان می‌گوید خاور زنده است و با رفتن جریر برمی‌گردد.
کیان بواسطه‌ی خانواده‌اش خاطره‌ای گنگ و دور از جریر و خاور دارد و ذره‌ای کنجکاوی‌.

بزرگترین مشکلات داستان
ریختن نمادهای خیلی زیاد زرتشتی و اسلامی چنان که نه تنها هیچ جایی برای کشف و تفکر خواننده باقی نمی‌گذارد که از این همه نماد و نشانه احساس می‌کند نادان فرض شده (انار در تمام جمع‌ها خوراک مجلس است، ورود تاریخ‌های دقیق از جایی به بعد و قرار دادن تاریخ مرگ جریر در روز مهرگان، اسم‌های نمادسازی شده، اشاره‌ی افراطی به علم اعداد، کور شدن دختری به نام میناب در آتشدان خاور و...)
نمادهای بسیار زیاد از فضای حکومت اسلامی (از احکام و دین تا بسیجی، نیروهای سرسپرده، مردمی چشم و گوش بسته و ستایشگر و... ��ر حدی که رئیس یکی از اداره‌ها به کیان می‌گوید تو را چه به معلمی سالیان باید کسی به نام تقی یا نقی آنجا می‌فرستادم! سنگسار، نجس بودن حیوانات و...)

همان اول داستان یوسف به کیان می‌گوید نامت هم معرب است و هم فارسی و بند تمام جهان‌بینی داستان را آب می‌دهد!
کتاب می‌توانست کم حجم‌تر باشد.
(به قول شاملو: نویسندگانی که درازنویسی می‌کنند، مثل کسانی هستند که جلو آینه دارند اصلاح می‌کنند و شیر آب را هم باز گذاشته‌اند.)
تغییر رسم‌الخط که بیشتر نشانه‌‌ی افراط و تعصب بود تا رفتن به سمت فارسی‌نویسی (حذف نون تنوین حتماً (حتمن) صد(سد)) اگر جهان‌بینی یا فرهنگی را وارداتی می‌دانیم با جنگ‌های ریز و سطح پایینی مثل حذف وام‌زبانی کمکی به نشان دادن فشار‌ها و آسیب‌های آن جهان‌بینی نمی‌کنیم‌.
.
به نظر می‌رسد وجود دین در این کتاب موضوعی قابل قبول دارد فقط با این نوع وارداتی آن مشکل دارد.
چرخش راوی در میانه‌ی داستان و ورود به ذهن تمام شخصیت‌ها جز شخصیت اصلی، به نظر می‌رسد نویسنده یک جایی متوجه شده است که برای بیان بهتر باید از فرم معمولی‌ای که انتخاب کرده فاصله بگیرد اما فراموش کرده هماهنگی را از ابتدا ایجاد کند.
در نهایت متوجه می‌شویم ما خواننده‌ی خاطرات کیان هستیم
تا لحظه‌ی سنگسار! مگر یک نفر تا کجا می‌تواند راوی قصه‌ی خود باشد؟ آن هم کسی که به دست دیگران کشته می‌شود.
هیچ کجای داستان برای من روشن نشد چرا کیان با وجود تمام مشکلات آنجا، نپذیرفتن قدرت جریر و اطرافیانش، حل نشدن در آن جامعه، گرفتن تذکرهای گاه‌وبی‌گاه، حتی از دست دادن شغل معلمی و تبعید از روستای اولیه و انتقال به روستای دیگر آن منطقه، حاضر به ترک آنجا و بازگشت به بدبخش نشد!
نه تنها انگیزه‌ای قدرتمند حتی انگیزه‌ای ضعیف نداریم که کیانی را که در آستانه‌ی مرگ است آنجا نگه دارد، در حالیکه که در بدو ورود می‌دانیم فرار جوانی از خانه است برای پیدا کردن خود اما این انگیزه تا پایان آنقدر قدرتمند نمی‌ماند که مرگ کیان و افتادنش در گرداب آنجا را توجیه کند.
جایی می‌گوید برای داوری آمده!
حرفی کاملاً بی‌پایه و بدون دلیل. داوری چه چیزی؟ چه کسی؟! و اصلاً دلیلی برای اینکه نیازی به داور داریم و آن داور هم کیان است وجود ندارد.
همه‌ی کسانی که به ظاهر دوست کیانند شربتی به او می‌دهند که آن را نمی‌خورد اما قبل از سنگسار (متهم به رابطه با زنی شوهردار) یک قاشق می‌خورد و حالی نزدیک به مرگ پیدا می‌کند. انگار همه در سطوحی چنان سرسپرده‌اند که با وجود علاقه‌ی ظاهری به کیان جز حذف او چیزی نمی‌خواهند.
این کتاب می‌توانست خیلی بهتر و پخته‌تر باشد اما به نظرم وقتی نویسنده‌ی قصه اصرار دارد جهان‌بینی خود را به شخصیت تحمیل کند و ذره‌ای هوش خواننده را در نظر نمیگیرد کتاب تبدیل می‌شود به ترکیبی از قصه، نمایش و تحمیل نظر، پندنامه و هرچیزی جز قصه‌ای که می‌تواند بدون فریاد جهان‌بینی نگارنده پر از پند باشد.

📚آیا خواندن این کتاب را پیشنهاد می‌کنم؟
حتماً،
به نظرم نویسنده در نمادسازی، ساختن شخصیت‌های خاص مشابه جامعه‌ی ما (مثل جریر)
ایجاد جذابیت داستانی
نشان دادن قدرت صدای تک روایتی
کاملاً موفق بوده و در قیاس بین کتابهای ادبیات فارسی داستانی ارزش خواندن دارد
اما می‌شد این کتاب به جای خوب یک کار عالی باشد.
Profile Image for Giti.
12 reviews
June 17, 2013
خیلی خوب. تا اواسط داستان خیلی جذاب و بعدش کمی سخت تر آدم را می‌کشد. به بی حوصله ها توصیه نمی شود اما واژه ها و انتخاب اسامی کم از لذت کل اثر ندارد.
Profile Image for Pardis.
707 reviews
August 11, 2013
خیلی طولانی و از اواسط داستان به بعد حوصله سر بر
7 reviews
February 15, 2025
کتابی تلخ که چرخه جهل ، نادانی و سست اراده بودن افراد و چنگ زدن به باورهای پوچ را در زندگی افرادیک جامعه سنتی بیان می‌کند
1 review
Read
July 21, 2018
زز
This entire review has been hidden because of spoilers.
Displaying 1 - 11 of 11 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.