*فارسیِ زهرایزدی نژاد/خاکستر تمدنها* ... سنیه صالح . آیا تو را نام دیگری ست و تو از جهان ما عبور می کنی آیا نام تو جاودانگی ست یا زنی که دوست دارم؟ . آیا تو آن زن عریانی که در پشت تمدنها و تاریکی پرونده هایش غرق شده است؟ . بگریز بالهایت را افزون کن و به پرواز درآی . اگر سایه ام نبود، سقوط می کردم . به جستجوی زنی که دوست می داشت اما جز خاکستر هیچ نبود . ای خون شکوهمند این پرچم آزادی ست که در تو شناور است . و فجر، فجر کشتارهاست . آزادی از تو مشحون است . ای پنهان تو ثمرهی پریشانی و حیرانیِ من هستی. . چه غریب است مردی، پنهان مرا آواز میدهد ... غاده السمان . دوست دارم، در تو خواب را خواب را خواب را آه چگونه مرا از پای درآوردی . چگونه تاب بیاورم شهر را که از خون و کینه و خودپسندی سرشار است اگر منتظر لحظه ی طلوع تو نباشم. . اینک تن پاره هایم بر بسترم پراکنده اند در کنارم و سر بریده ام نزدیک بالش . ای غریب سروده ها به کجا می روند بعد از آنکه آنها را شنیدیم . نوازشهات کجا میروند بعد از آنکه دستت میرود ... نازک الملائکه . میگذریم همچنان میگذریم بی وقفه و وقتی به هیچ می رسیم می پنداریم که پایان رنج است اما همچنان ادامه دارد . ما اینجا میگرییم و زمان پیش می رود . و چگونه ریشه ها در دستهامان و در چهره هامان می میرند . دستها و بازوانم را مالامال از ویرانی می بینم . پنداشتند که می توانند با دیواری یا پرده ای جلوی تند باد را بگیرند و پنداشتند که می توانند روشنی روز را خاموش کنند اما پیروزی قویتر بود . و بیهوده او را در ماه جستجو می کنی