در این شمارهی سفید به مفهوم ماشین جنگ میپردازیم. مفهومی پیچیده در زمانهای که سلاح از حالت رایج شمشیر و تفنگ و توپخانه تغییر یافته است. اشغالگران فلسطین با سلاح هندسه و با برخالهایی از فضاهای اقلیدسی به مصافی توپولوژیک با فلسطینیها رفتهاند. مجموعهای از تکنولوژیها در سراسر دنیا از پاکستان و عراق تا اکراین مفهوم جنگ و صلح را به هم آمیخته و حتی با ظهور مجدد افراطگرایی به طرز واضحی تبدیل انسان به ناانسانی را میبینیم که در واقع کارخانهی تولید بمب/ناانسانهای نامرئیست و مردمی که با افزایش فشارهای محیطی و کمینهسازی شانسبقا، بدل به ماشینهای جنگی در مرزهای صفحهی شطرنج Game Theory میشوند.
نیمی از مجله، متون تحلیلی است و نیمی ادبیات. مقالات تحلیلیاش، چه ترجمه و چه تألیفی، خوب بودند. ولیکن به هیچ وجه نتوانستم داستانها را بفهمم؛ داستانهایی که تلاشی بودند برای به تصویر کشیدن نوعی دیستوپیای ایرانی.
یه چیزی رو همین اول بگم که البته ربطی به محتوا نداره اما برای من اهمیت داره. و اونم اینه که سفید کمفروشی نمیکنه. حالا شاید دلیلش ملاحظات بازاریابی باشه اما اینکه توی گرونی کاغذ و این داستانها، یه اثر چهارصد صفحهای رو در 188 صفحه میخونم برام مهمه. به هر حال خواستم قبل از هر چیزی بابت این موضوع تشکر کنم.
اما مورد بعدی که میخوام درموردش صحبت کنم زبان کاره. البته نه تمام کار که مقالات. هرچند به نویسنده مربوطه که برای مقالهاش چه زبانی رو انتخاب میکنه. اینکه مقاله رو نه فقط بستری برای انتقال اطلاعات، که یک اثر هنری در نظر میگیره و زبان رو هم در این زیبایی دخیل میدونه و ازش استفاده میکنه. همهی اینها رو واقفم و برای همین این بخش نظرم صرفا سلیقه ی شخصی منه و نه ایرادی که به کار عزیزان وارد باشه. اما خب من وقتی مقاله میخونم ذهنم درگیر فهم مفاهیمه اون مقاله است و وقتی یه کار دیگه روی ذهنم بار میشه(درک تشبیهات و معناکاوی الفاظ) دیگه اونقدر که باید نمیتونم معنای مقاله رو درک کنم و این فرایند وقتی که با یک مقاله ی طولانی طرف هستم من رو به زحمت میندازه. برای همین ترجیحم اینه که زبان مقالات قدری سادهتر باشه. به هر حال باید بگم موضوع کار موضوع جذابی بود. دریچهی نگاه نویی برای من مهیا کرد تا به خیلی از مسايل نگاه تازهای داشته باشم. اما کمی انتظار تعداد مقالات بیشتری داشتم.
خلاصه اینکه لذت بردم از کار و امیدوارم این تیم همچنان با قدرت پیش بره.