باید از دوست شفیق و رئیس رفیقم، آقای ساقدی، که این امکان را برای همسرم، ساقی عزیز، فراهم کرده تشکر کنم و روی پایم بایستم و مسابقه مشتزنی را ادامه دهم و با یک ضربه معجزهآسای ناهنگام حریف را از پا دربیاورم، نه به خاطر خودم، به خاطر خودم بود که ترجیح میدادم همین جا بخوابم - من کلا خواب را به بیداری ترجیح میدهم-، به خاطر این مردم شریف، همه این تماشاچیان حاضر در سالن «ارث» که با شور و هیجان، همه امیدشان را به من بستهاند و فریاد میزنند: «بلند شو قهرمان! بلند شو!»
برای دومین مرتبه خواندم و تغییری در من ایجاد نشد، به نظرم نویسنده چیزی در ذهنش داشته ولی نتوانسته آن را پیاده کند.
متوسط رو به پایین
اگر کار قبلی آقای جوانمرد را خوانده باشید احتمالا این کتاب شما را راضی نخواهد کرد، اگا هم نخوانده باشید باز چیزی دستگیرتان نمیشود... به نظرم جوانمرد ایدهای در ذهن داشته که موفق نشده آن را روی کاغذ پیاده کند. این نه ذم است نه نکته منفی بلکه نویسنده در اجرای آن چه در ذهن داشته ناموفق بوده و این برای هر نویسندهای اتفاق میافتد. در حالی که تجربه قبلی او در مجموعه داستان «پیشانی نوشت ها» حتما خواننده را متحی میکند...
متوسط رو به پایین هم به این خاطر که نویسنده اثری چند لایه خلق کرده که کشف آنها به سادگی امکانپذیر نیست