از ویژگی های این کتاب پرداختن به فلسفۀ مدیریت است نه شرح یک نظریۀ مدیریتی تازه. نویسندگان با استادی بسیار کار را چنان پیش می برند که در میانۀ خواندن بارها و بارها در دانسته های پیشین خود تردید می کنیم و لرزیدن پایه های استوار آنها را می بینیم. در همان فصل های نخست پرسش ها سر بر می آورند و خواننده اندک اندک به این سو می رود که گویا لبۀ تند نگرش نظام مند در همه جا برندگی ندارد و در بسیاری از پدیده های سازمانی راه به جایی نمی برد. به زبانی دیگر، این سودای خام که هر پدیده را می توان با اندیشۀ نظام مند بررسی کرد و بهبود بخشید، کمتر بهره ای از واقعیت دارد.