هرچی بیشتر پیش رفتم بهتر تونستم باهاش ارتباط برقرار کنم، اما در ابتدا خیلی نامفهوم و گنگ بود برام. دو تا از نمایشنامهها رو دوست داشتم و بهنظرم جالب بود، بقیه اما متوسط و معمولی بودن. ترجمه هم در کل رَوون بود اما خیلی جاها به شدت بوی ترجمه میداد و لذت خوندن متن رو میگرفت در عین حال که فکرکنم این نمایشنامهها برای اجرا نوشته نشدهبودن، یعنی اتفاقهایی توشون بود که خیلی اجرایی نبودن و احتمالاً نویسنده هدف دیگهای از نوشتنشون داشته.
جذابترین بخش کار سیر تعامل کاراکترها با هم روی خطیست که از نقطهای درست به نقاطی اگرسیو در هر صحنه میرسد. نمایشنامهی خوبی هست، ولی نه از آنها که در یاد بماند.
کمی بیشتر از سه ستاره امتیاز منصفانهتری بود. جوریدنهای من برای پیدا کردن متن انگلیسی این نمایشنامه روی اینترنت به نتیجهای نرسید. درباره یاوین اطلاعات خیلی کم و محدودی روی اینترنت وجود دارد و این طور که بر میآید تنها همین یک نمایشنامه را نوشته. توی هر تصویر و چیدمان و دیالوگهایش به خوبی توانسته از پس ترسیم یک خانواده هستهای بحران زده با مشکلات کنترل، اقتدار، هویتیابی و کارآمدی بر بیاید. هر تصویر خاطرهای را به ذهن میآورد؛ خاطرهای که قرار بوده با خوشی ثبت شده در تصویر باقی بماند و مرورش تنها دل را شاد کند اما مگر میتوان جریان ذهن را متوقف کرد؟ مگر میتوان مانع هجوم تصویرهای فجایع پس از عکس در ذهن شد؟ نمایشنامه یاوین همینجا خودش را پیدا میکند و در همین کشمکشها مخاطب را با واقعیت مد نظرش رو به رو میکند. با همه اینها این متن در نهایت یک نمایشنامه است و در اجرا (و حتی با جرح و تعدیلهای کارگردان آن اجرا) تئاتری به مراتب تاثیرگذارتر از متن خواهد بود.