تولد یک پیرزن حس و حال کافکاییک کتاب قابل توجه است. چه بسا اولین تجربه از این دست هم می توان آن را بر شمرد. البته خلق صحنه های هول پیشتر هم صورت گرفته است مانند دست تاریک دست روشن گلشیری یا گاو و چوب به دست های ورزیل از اما حس و حال یک اپیزودی همچون تولد یک پیرزن از این حیث نیست. سادگی و روانی و احتمال رخ دادش است. بنابراین از ژست های روشنفکری فاصله می گیرد و ساده ترین پیام را با ساده ترین کلام می گوید.
دستفروش حس و حال کافکاییک در غالب صحنه های خیالی مانند تیراندازی دو مرد به دستفروش، یا مرد چهارم به دستفروش و بعد گلوله باران کردن اهالی قهوه خانه و از همه مسافرت دستفروش به ان دنیا همه به دلیل سادگی در به تصویر کشیدن، بیشتر هول انگیز می نماید.
کمدی احتضار تولستوی گفته بود زندگی ثروتمندان متفاوت و متنوع نیست، بدبختی های فقراست که رنگارنگ و گوناگون است. اگر واقع بینی داشته باشیم. مدل های مختلف گدایی، تلکه کردن و دیگر تکنیک های پرکردن این شکن خیره به خوبی در یک نمایش کوتاه گرد هم می آیند. به طوری که تیاتر مرگ با همه حواشی اش بسیار بی معنا و کوچک به نظر می رسد.
نخستین انگاره های مخملباف ساده است: غم نان. بنابراین شگفت و دور از ذهن نیست. اگر واقع بینی کنیم کتاب سیاهی در دست نداریم. بل که باید سپاسگزار این بی پروایی ها باشیم.
تجربه زندان براي مخملباف محرك نبود،نا اميد كننده هم نبود.پس از زندان چرخشي شايد 180 درجه نمود.از آرمان هايي كه به خاطرش زندان رفته بود دست كشيد و كس ديگر شد.اين كس آنارشيست و ترمزبريده به مدد دانشي كه كسب نمود و دوري از پافشاري بر درستي روش خود،سرانجام راه درست را پيدا كرد. بايكوت احتمالا در بحبوحه جدال با خويش و نفي گذشته نوشته شده.