Jump to ratings and reviews
Rate this book

گزیده اشعار هوشنگ ابتهاج

Rate this book

ebook

2 people are currently reading
58 people want to read

About the author

هوشنگ ابتهاج

24 books602 followers
معروف به ه. الف. سایه. او در ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد و ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ درگذشت. پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود. ابتهاج سرپرست برنامه گل‌ها در رادیوی ایران، پس از کناره گیری داوود پیرنیا و پایه‌گذار برنامه موسیقایی گلچین هفته بود. تعدادی از غزل‌های او توسط خوانندگان ترانه اجرا شده‌است. ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا شد که در رشت ساکن بود و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه‌ای شد که در آن ایام سرود. بعدها که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد، ابتهاج شعری با اشاره به همان روابط عاشقانه‌اش با گالیا سرود.
او همچنین از مهمترین شاعران سیاسی اجتماعی روزگار خود بود. بسیاری از شعرهای او علیه استبداد دوران پهلوی سروده شده بودند. ابتهاج پس از قتل عام ۱۷شهریور در اعتراض به رژیم پهلوی از مدیریت رادیو استعفا داد

آثار
سایه هم در آغاز چندی کوشید تا به راه نیما برود؛ اما، نگرش مدرن و اجتماعی شعر نیما، به ویژه پس از سرایش ققنوس، با طبع او که اساسا شاعری غزلسرا بود؛ همخوانی نداشت. پس راه خود را که همان سرودن غزل بود را با پیروی از شهریار؛ دنبال کرد.

سایه در سال ۱۳۲۵ مجموعهٔ «نخستین نغمه‌ها» را، که شامل اشعاری به شیوهٔ کهن است، منتشر کرد. در این دوره هنوز با نیما یوشیج آشنا نشده بود. «سراب» نخستین مجموعهٔ او به اسلوب جدید است، اما قالب همان چهارپاره‌است با مضمونی از نوع تغزل و بیان احساسات و عواطف فردی؛ عواطفی واقعی و طبیعی. مجموعهٔ «سیاه مشق»، با آنکه پس از «سراب» منتشر شد، شعرهای سالهای ۲۵ تا ۲۹ شاعر را دربرمی‌گیرد. در این مجموعه، سایه تعدادی از غزل‌های خود را چاپ کرد و توانایی خویش را در سرودن غزل نشان داد تا آنجا که می‌توان گفت تعدادی از غزل‌های او از بهترین غزل‌های این دوران به شمار می‌رود.

سایه در مجموعه‌های بعدی، اشعار عاشقانه را رها کرد و با مردم همگام شد. مجموعهٔ «شبگیر» پاسخ‌گوی این اندیشهٔ تازهٔ اوست که در این رابطه اشعار اجتماعی باارزشی پدید می‌آورد. مجموعهٔ «چند برگ از یلدا» راه روشن و تازه‌ای در شعر معاصر گشود. بسیاری از تصنیف‌ها و آوازهای انقلابی گروه چاووش با شعرها و ترانه‌های سایه ساخته شدهاند. از جمله این تصنیف معروف که مربوط به پیروزی انقلاب است:
ایران ای سرای امید

Hooshang Ebtahaj

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
13 (37%)
4 stars
17 (48%)
3 stars
5 (14%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 8 of 8 reviews
Profile Image for Mehrnaz.
180 reviews90 followers
November 18, 2020
پارسال آبان هنوز اولین صفحه‌های کتاب بودم، که این شعر همراهِ بغض گلوم و خشم و غم ذهنم شد. اینجا نوشتمش تا اون حسی رو که فقط ایرانی‌ها میتونن درکش کنن، و احتمالا با شعر خیلی خوب منتقل میشه رو، به اشتراک بزارم.

گزیده‌ی اشعار معمولا انتخاب اول آدم‌ها نیست. ولی خب تو روزهایی که دنبال حسی بودم که فقط با شعرخوانی میشه لمسش کرد و دلم می‌خواست از سایه بخونم، فقط این مجموعه رو که به رایگان روی فیدیبو به اشتراک گذاشته شده بود، پیدا کردم و بابتش هم اون روز و هم امروز قدردان و خوشحالم.



ای شادی!
آزادی!
ای شادیِ آزادی!
روزی که تو بازآیی،
با این دل غم‌پرورد
من با تو چه خواهم کرد!

غم‌هامان سنگین است.
دل‌هامان خونین است.
از سر تا پامان خون می‌بارد.
ما سر تا پا زخمی،
ما سر تا پا خونین،
ما سر تا پا دردیم.
ما این دل عاشق را
در راه تو آماج بلا کردیم.

وقتی که زبان از لب می‌ترسید،
وقتی که قلم از کاغذ شک داشت،
حتی، حتی حافظه از وحشت در خواب سخن‌گفتن می‌آشفت،
ما نام تو را در دل
چون نقشی بر یاقوت،
می‌کندیم.

وقتی که در ان کوچۀ تاریکی
شب از پی شب می‌رفت،
و هول، سکوتش را
بر پنجرۀ بسته فرو می‌ریخت،
ما بانگ تو را، با فوران خون،
چون سنگی در مرداب،
بر بام و در افکندیم.

وقتی که فریب دیو،
در رخت سلیمانی،
انگشتر را یک‌جا با انگشتان می‌بُرد،
ما رمز تو را، چون اسم اعظم،
در قول و غزل قافیه می‌بستیم.

از می، از گل، از صبح،
از آینه، از پرواز،
از سیمرغ، از خورشید،
می‌گفتیم.
از روشنی، از خوبی،
از دانایی، از عشق،
از ایمان، از امید،
می‌گفتیم.

آن مرغ که در ابر سفر می‌کرد،
آن بذر که در خاک چمن می‌شد،
آن نور که در آینه می‌رقصید،
در خلوت دل، با ما نجوا داشت.
با هر نفسی مژدۀ دیدار تو می‌آورد.

در مدرسه، در بازار،
در مسجد، در میدان،
در زندان، در زنچیر،
ما نام تو را زمزمه می‌کردیم:
آزادی!
آزادی!
آزادی!

آن شب‌ها، آن شب‌ها، آن شب‌ها،
آن شب‌های ظلمت وحشت‌زا،
آن شب‌های کابوس،
آن شب‌های بی‌داد،
آن شب‌های ایمان،
آن شب‌های فریاد،
آن شب‌های طاقت و بیداری،
در کوچه تو را جستیم.
بر بام تو را خواندیم:
آزادی!
آزادی!
آزادی!

می‌گفتیم:
روزی که تو بازآیی،
من قلب جوانم را
چون پرچم پیروزی
برخواهم داشت.
وین بیرق خونین را
بر بام بلند تو
خواهم افراشت.

می‌گفتم:
روزی که تو بازآیی،
این خون شکوفان را
چون دسته گل سرخی
در پای تو خواهم ریخت.
وین حلقۀ بازو را
در گردن مغرورت
خواهم آویخت.

ای آزادی!
بنگر!
آزادی!
این فرش که در پای تو گسترده‌ست،
از خون است.
این حلقۀ خون است.
گل‌خون است . . .

ای آزادی!
از ره خون می‌آیی،
اما
می‌آیی و من در دل می‌لرزم:
این چیست که در دست تو پنهان است؟
این چیست که در پای تو پیچیده‌ست؟

ای آزادی!
آیا
با زنجیر
می‌آیی؟ . . .
💔
تهران، دیماه 1357
هوشنگ ابتهاج (هـ . الف. سایه)
Profile Image for Saeed.
59 reviews5 followers
October 6, 2020
بر گریه می خندی و من در گریه می خندانمت
699 reviews29 followers
May 4, 2021
زمان میان من و او جدایی افکنده ست

من ایستاده در اکنون و او در آینده ست

چه مایه گشتم و آینده حال گشت و گذشت

هنوز درپی آینده حال گردنده ست

به هر قدم قدری گفتم از زمان کندم

کنون چو می نگرم او ز عمر من کنده ست

که سر برآرد ازین ورطه جز کسی که هلاک

کمند شوق کنارش به گردن افکنده ست

بهانه ی کشش عشق و کوشش دل من

همین غم است که مقصود آفریننده ست

به آرزو نرسیدیم و دیر دانستیم

که راه دور تر از عمر آرزومندست

توآن زمان به سرم سایه خواهی افکندن

که پیش پای تو ترکیب من پراکنده ست

به شاهراه طلب بیم نامرادی نیست

زهی امید که تا عشق هست پاینده ست

ز دور باش حوادث دلم ز راه نرفت

بیا که با تو هنوزم هزار پیوندست

به جان سایه که میرنده نیست آتش عشق

مبین به کشته ی عاشق که عاشقی زنده ست
Profile Image for Amir Zabihi.
29 reviews1 follower
March 19, 2022
اشعار بهتر و بسیار زیبایی از سایه خونده بودم که بجز یکی دو تا هیچکدوم دیگه شون داخل این کتاب «منتخب اشعار» ش نبود
ضمنا من نسخه دیجیتالش رو از فیدیبو خونده بودم که غلط املایی زیاد داشت و در شعر که امکان حدس زدن کلمات به مراتب سخت تر از نثر روان هست این قضیه لذت مطالعه رو کمتر هم میکرد
چندان راضی نبودم
ولی اگر خواستید بگیرید لااقل دنبال نسخه چاپی برید و از فیدیبو نگیرید
Profile Image for Mari.
5 reviews1 follower
June 2, 2022
بخت از منت گرفت و دلم آنچنان گریست کز دست کودکی بربایی پرنده ای.
32 reviews
July 10, 2025
۱۹ تیر ۴۰۴ موفق به خواندن این مجموعه غزل زیبا شدم.
Profile Image for Mahdisa.
90 reviews
June 24, 2021
چی میشه گفت جز عالیییی واقعا اشعار استاد فوق العادس.مخصوصا اون اشعاری که خودشون قبلا از روش خوندن و قبلا با صدای خودشون بهش گوش دادی،وقتی اون اشعارو می خونی و صدای استاد میاد توی پس ذهنت..‌‌. حس واقعا عالییه😍😍
Displaying 1 - 8 of 8 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.