امضای من دست مرا خالی میکند، از مشت من چیزی میافتد و یا که چیزی از مچ من میافتد.همیشه اتفاق از بالا میافتد.اینجا ولی،در پایین، اتفاقی را که در بالا افتادهاست دوباره میاندازد. یعنی امضا برای چیزی که افتادهاست میافتد.او چیزی را میاندازد که پیش از این اتفاق افتادهاست و من چیزی را میاندازم که بعد از این اتفاق میافتد:فراموشی(نسیان) اتفاقیست که در آینده میافتد.
در متنِ من چیزی از تن من هست: اصرار من و تکرار من.در تن من چیزی جز ادامه ی پوستم نیست ادامه را که از پوست می گیرم، بدن تمام می شود ادامه صورت خود را میخواهد و صورت از توقف جایی در پوست صریح میشود نام من شاید صراحت از صورت می گیرد. همیشه در گذر از نام منظری از پوست چهره میشود، و همان جاست که متن عنوان می گیرد و در آن سوی عنوان پوست دلیل خودش را جا می گذاردو سر خودش را شروع چهره ی خود می کند. این است که عنوان آغاز است و در آغاز تظاهری از راز و راز متن همیشه از عنوان متن میآید چرا که عنوان خود سویی نیامده دارد که در بالا می ماند و ناظر بر سویی میماند که متن را میبرد که متن را پهنای پوست می کند. تمام متن های بی عنوان جانب از خود میگیرند. متن بی عنوان عنوان متن است و جانب نامی میرود که صورت خود را در ریخت من به هم ریخته است. _رویایی