بحث اصلى من در اين گفتار تماس و مراوده ميان دو تمدن بزرگ مديترانهاى - تمدن مسيحى و تمدن اسلامى - از طريق مترجمان و ديلماجها است. شايد بىجا نباشد كه ابتدا به يكى چند تفاوت آشكار بين اين دو فرهنگ اشاره كنم. نياز به آموختن زبانهاى خارجى از ديرباز نزد مسيحيان احساس شده بود. مسيحيان زبان بومىشان هرچه بود اگر مىخواستند فاضل و تحصيلكرده بهشمار روند مىبايست دو زبان باستانى - لاتينى و يونانى - و اگر مىخواستند متون مقدسشان را به زبان اصلى بخوانند دو زبان ديگر - عبرانى و آرامى - بياموزند. از اين گذشته خودشان هم به زبانهاى متعدد صحبت مىكردند: رشيدالدين فضلالله، مورخ ايرانى قرن چهاردهم، با شگفتى مىنويسد كه «فرنگان بيستوپنج لغت سخن مىگويند و هيچ طايفه زبان طايفه ديگر فهم نكند»۰
حسن کامشاد (زادهٔ چهارم تیر ۱۳۰۴ در اصفهان) مترجم و پژوهشگر ادبیات فارسی است. او استاد زبان فارسی در دانشگاه کمبریج و استاد مدعو در دانشگاه کالیفرنیا و از مسئولان شرکت ملی نفت ایران بود. مهمترین ترجمه کامشاد، تاریخ چیست اثر ه. ا. کار و مهمترین اثر تألیفی او پایهگذاران نثر جدید فارسی است. English page: https://www.goodreads.com/author/show...
نوشتارهایی که در این کتاب گرد آمده، بهجز یکیدو تا، همه به موضوع ترجمه و نقد ترجمه اختصاص دارد. شماری از آنها ترجمههایی است بهقلم حسن کامشاد از آثار خارجیان. شماری دیگر که تعدادشان بر دیگر نوشتهها میچربد، نقدهای جانانهای است که کامشاد دربارۀ پارهای از متنهای ترجمهشده نوشته است. در این میان، هم نقد آثار ترجمهشدۀ انگلیسیبهفارسی گنجیده و هم نقد آثار ترجمهشدۀ فارسیبهانگلیسی. کامشاد با ذوق زبانی مثالزدنی و احاطۀ چشمگیرش به هر دو زبان، نکتههایی را در نقد ترجمه پیش کشیده که خواندن آن و درنگکردن بر آن بیشک برای هر ترجمهآموزی سودمند است. به پایان اثر نیز مطلبی پُرکشش در یادکرد شاهرخ مسکوب، دوست دیرین و جانیِ کامشاد، افزوده شده است که بخشهایی از آن احتمالاً بهشکل گستردهتری در کتاب «حدیث نفس» او آمده است.
یکی از نوشتههای بهغایت جذاب این مجموعه، «کتاب، کتاب، اینهمه کتاب!» است. این عبارت، عنوان اثری از گابریل زید است که بخشهایی از آن با ترجمۀ حسن کامشاد ابتدا در دو قسمت در فصلنامۀ «بخارا» و سپس یکجا در کتاب «مترجمان، خائنان: مته به خشخاش چند کتاب» منتشر شده است. موضوع محوری این نوشتار، فزونیِ سرسامآورِ تعداد کتابها است در مقابل تنگنای وقتی که کتابخوانها با آن دستبهگریباناند. در ادامه، پارههایی خواندنی از این نوشتار را میآورم.
ـ کتابها با چنان سرعتی به چاپ میرسند که ما را بالقوه نادانتر میکنند. اگر کسی روزی یک کتاب بخواند، چهارهزار کتاب دیگر را که همان روز انتشار یافته است، نخوانده. بهسخن دیگر، کتابهای ناخوانده چهارهزار برابر سریعتر از کتابهایی که خوانده، روی هم تلنبار میشود و رشد جهل او چهارهزار برابر سریعتر از رشد دانش او است.
ـ آری. دیدار یک کتابخانه یا یک کتابفروشی مملو از کتابهایی که ما هیچگاه نخواهیم خواند، احساس اندوهی ژرف برمیانگیزد؛ احساسی که این سطور بورخس را به ذهن میآورد: آنجا آینهای است که مرا برای آخرین بار دیده است آنجا دری است که تا پایان جهان من آن را بستم در میان کتابهای کتابخانهام (همه را پیش چشم دارم) کتابهایی است که من هیچگاه دیگر نمیگشایم
ـ شاید معیار خواندن ما بهجای شمار کتابها، باید حالوهوایی باشد که پس از خواندن هر کتاب در ما پرورده میشود. چه اهمیت دارد که ما چه اندازه فرهمندیم و چه اندازه روزآمد یا چندهزار کتاب خواندهایم؟ مهم آن است که پس از خواندن چه احساسی داریم، چه میبینیم، چه میکنیم. آیا خیابانها، ابرها، وجود دیگران برای ما مفهومی دارد؟ آیا خواندن ما را جسماً زندهتر میکند؟
فهرست مطلبهای کتاب به این قرار است: ـ تاریخچۀ ترجمه ـ پیشۀ پرمخاطره ـ مسئولیت روشنفکران ـ جامعۀ باز و دشمنان آن ـ توپ مرواری ـ یکی بود یکی نبود ـ ملیت و زبان ـ بریدن شاخ گاو فلسفه بهدست توماس آکویناس ـ تکذیب میکنم، این کتاب نوشتۀ من نیست! ـ کتاب، کتاب، اینهمه کتاب ـ بهیاد شاهرخ مسکوب