قصه گو و سر راست شروع میشه و از نیمه به بعد پیچیده و گُنگ میشه؛ زبان هم همینطور، هرچه جلوتر میریم شاعرانه تر میشه و از رمان به سمت شطحیات میره؛ جاهایی - مخصوصن از نیمه به بعد - پراکنده گویی روش اصلی روایت میشه و راوی از هر دری سخنی میگه و از سر خیلی از رخدادها میپره و میگذره؛ حالا یا دلیل خاصی داره اون یک دفعه ول کردن ها، و باید دوباره خواند تا فهمید، یا صرفا با یه رمان مغشوش و پراکنده گو طرف هستیم؛
با تمام اینها، جهانی که ترسیم و روایت میکنه جالب و تا حدودی کم سابقه س و خواننده رو به دنبال میکشه.