این اثر دنبالۀ نظراتی است که منوچهر انور سالها پیش در مقدمۀ نمایشنامۀ «عروسکخانۀ» هنریک ایبسن نوشته است؛ مقدمهای که در آن کوشیده است اهمیت زبان زنده و پویای گفتاری را برجسته کند و مرزگذاریِ قاطعی را که عدهای از سنتپرستان بین نوشتار و گفتار قائلاند، از میان بردارد. بااینهمه و بهرغم نکتۀ تأملانگیزی که ظاهراً هدف اصلی نویسنده بوده، «زبان زنده» کتابی است بهغایت بیمحتوا و تکهتکه و بیانسجام. نویسنده از هر دری سخنی پیش کشیده است؛ از تاریخ مشروطه و تاریخ ادبیات فارسی و بلاغت فارسی گرفته تا شیوۀ نمایشنامهنویسی و نقد ترجمه و نقد فارسینویسی امروزیان. درعینحال، هیچیک از بحثها را به نتیجهای مشخص و فایدهمند نرسانده است.
گذشتهازاین، درباب موضوع اصلی کتاب که زبان پویای گفتاری است، سخت بهاجمال سخن گفته شده و در همین مختصر نیز اظهارنظرهای بیاساس و مدعاهای ثابتنشدۀ فراوان به چشم میخورد. برای نمونه، انور چندین بار اشاره میکند که زبان ادبی حافظ و سعدی و مولوی و بیهقی و کسانی ازایندست، بیاندازه وامدار زبان گفتار بوده و درواقع، آثار درخشانی که ایشان پدید آوردهاند، محصول پیوندی است که میان زبان نوشتاری و زبان گفتاری برقرار کردهاند. مبنای این مدعا چیست و چگونه میتوان صحتوسقم آن را ارزیابی کرد؟ چنین گفتهای را صرفاً زمانی میتوان اثبات کرد که به زبان گفتاری مردم در زمان حافظ و سعدی و مولوی و بیهقی دسترسی داشته باشیم و بتوانیم آن را در کنار زبان نوشتاری آن روزگار بسنجیم.
خطای پرتکرار دیگر در کار انور این است که مدام با پافشاری تکرار میکند که زبان نوشتاری امروز از زبان گفتاری بسیار فاصله دارد و باید این فاصله را برداشت. این در حالی است که از زمان مشروطه به بعد، فارسی نوشتاری آشکارا به فارسی گفتاری نزدیک شده و این امر در چند دهۀ اخیر بسیار چشمگیرتر از قبل شده است. سخنهای انور بهگونهای است که گویی از دادوستدهای این دو گونۀ زبانی بهکلی غافل است و موقعیتی غیرواقعی را به نقد میکشد. بهعلاوه، تقریباً در هیچجای این پراکندهنوشتهها انور به گونههای مختلف زبانی اشارهای نمیکند و صرفاً به زبان معیار میتازد؛ ولی این نگاه صحیح نیست. بهسخن دیگر، درست است که نزدیککردن نوشتار به گفتار امری مطلوب است؛ اما بههرحال، زبان نوشتار جایگاه و ویژگیها و کارکردهایی دارد که از جایگاه و ویژگیها و کارکردهای زبان گفتار یکسره متمایز است. این است که نزدیککردن نوشتار به گفتار، عملاً نباید به ازبینرفتن تمایز این دو گونۀ زبانی بینجامد. این نکتهای است که در مطالب کتاب نادیده گرفته شده است.
علاوهبراین، بخش مهمی از توضیحات کتاب که با بهرهگیری از مثالهای متعدد از شعر بزرگان فارسیزبان، بهاصطلاح به زبان گفتاری و ظرافتهای آن اختصاص یافته، عملاً هیچ ربطی به زبان گفتاری ندارد؛ بلکه در آنها از پارهای از ویژگیهای زبرزنجیری زبان، نظیر تکیه و آهنگ کلام، صحبت شده است؛ ویژگیهایی که در روخوانی از نوشتههای غیرگفتاری نیز کاملاً وجود دارد. بهبیان گویاتر، انور ویژگیهای زبرزنجیری کلام را که خصیصهای است عام و در هر دو گونۀ نوشتاری و گفتاریِ زبان فارسی وجود دارد، مختص زبان گفتاری انگاشته و صفحههای زیادی را دراینباره قلمفرسایی کرده است. بهجای چنین توضیحاتی، سزاوار بود به واژگان و نحو گفتار پرداخته شود تا تمایز اصلی این دو گونۀ زبانی بهتر شناسانده شود.
درمجموع، باید گفت که «زبان زنده» با وجود انگشتشمار مطلبهای سودمند، اثری است بسیار کممایه و سهلانگارانه و نامنسجم که در ۳۵۸ صفحه تقریباً هیچ نکتهای را بهشکل روشمند و منظم، به نتیجهای کارآمد نرسانده است. در این میان، از سودجویی و گرانفروشی نشر کارنامه نیز نباید گذشت؛ نشری که هر اثر باقمیت و بیقیمتی را حتماً و حتماً با جلد سخت و با طراحی آنچنانی و با نفیسترین چاپ و با گزافترین بهای ممکن روانۀ بازار میکند و در این روزگار گرانی و ناتوانی، هزینۀ خرید کتاب را برای مخاطب دوچندان میکند.
بعضی کتابها بیشتر حاصل دستورزی با مادهی فکرند و بعضی حاصل نظرورزی. منوچهر انور سالهای سال ویراستار بوده و هزاران بار در دستکاری جملهها در لحظهی دشوار «تصمیم» بوده که «این چی میخواد بگه؟» و «بهتر نیست اینجوری بنویسیم؟» این کتاب بیشتر حاصل ممارست سالیان و دستورزی با فارسی برای بیان روشنتر و تدقیق در فهم و روانی گفتار و زلالی بیان است. از این جهت است که نوشتم:
کتاب عجیبیست از این جهت که حرفش درست است و میشود فهمید چه میخواهد بگوید اما یکی باید به جناب آقای استاد انور از سر دلسوزی این جملهی نیما را یادآوری میکرد که : برای هر کس که استعدادی دارد فیالجمله دلیل لازم است دلیل لازم است مثال و مصداق نه دلیل لازم است و اینکه اگر در باب دورهی قاجار و روندها چیزی میخواهید بنویسید وسط مباحث زبانشناسی جاش نیست با این حال از آنجا که نظیری ندارد در فارسی باید خواند و دقیق هم خواند و دقیق ازش حرف زد
ایدهی کلی کتاب و دغدغهی مطرح در اون (بررسی تقابل، همراهی یا همسویی زبان گفتار و نوشتار از سعدی تا به امروز) خیلی جالب بود اما نوع پردازشش نه اونقدر. زیادهگویی و مثالها و نمونههای موردی تکراری خوندن کتاب رو قدری ملالآور کرد برام. بخشهایی هم بود که به راستی مطمئن نبودم با نظر مولف موافقم یا نه.