با تمام علاقه ای که به عطیه عطار زاده دارم به نظرم ارزش یک بار خوندن رو هم نداره. قلم نویسنده مثل همیشه پیچیده است اما اینجا اون پیچیدگی های معمول بیشتر به اضافه گویی های بی معنا و خشن و بی سرو ته نزدیکه تا هر چیز دیگه:/
بسیار ضعیف!! کلمات خون، رگ، استخوان، پوست و بریدن را از شاعر بگیریم حرفی برای گفتن ندارد. تمام کتاب بازی با این چند کلمه به نامرتبطترین شکل ممکن است. حیف از درخت و کاغذ🍃
نمیدونم چی بگم. یه رماننویسِ خیلی خوب، که شعراش رو اصلاً نمیپسندم. شاید هنوز درکشون رو ندارم. یا شاید ترافیکِ بسیار سنگینِ استعارهها و اضافاتِ تشبیهی و نمادهایی که هیچ منطق یا خط اتصالی برای فهمشون ارائه نشده، باعث میشه کل مجموعه، یک تکرار از شانه، ران، عضله، گلو، بز، شتر، و انواع و اقسام اصطلاحات زیستشناسی بشه. سعی در یکجا نشوندنِ واژههایی که اصلاً از یک جنس نیستند در یک شعر، زوری نمیشه. مدرنترین واژه میاید و توی خط بعد، کهنترین عبارت فارسیِ ممکن. بازم میگم، شاید من درک نکردم و علمش رو نداشتم.