زمانی که ریموند کارور در بهار ١٩٦٢ نمایشنامه گلهای میخک را نوشت بیست و سه سال داشت.نان آور خانواده بود و کارگر تمام وقت کارخانه ی چوببری،دانشجوی نیمه وقت دانشگاه و نویسندهای رو به رشد.
او هم مثل جورج ردفدر قهرمان بیست و هشت سالهی نمایش میدانست ایفای چند نقش متضاد چه حالی دارد.
کارور را اغلب رئالیست میدانند اما حال حقیقی او اکسپرسیونیستی بود.فرافکنی انقلابی درونی در جهان در نوشتههای او هم مثل كافكا و ارول که داستان هایی به ظاهر واقعگرایانه مینویسند قصد و نیت است که مهم مینماید.
کارور که شهرت خود را مدیون داستانهای کوتاهش است پس از ارنست همینگوی و ویلیام فاکنر تأثیرگذارترین داستاننویس نسل سوم نویسندگان است.وی در سال ۱۹۸۸ پس از تحمل رنج سرطانی که نفسش را به شماره انداخته بود، درگذشت.