ممنون میشم اگر که نویسنده ی این کتاب به من توضیح بده که آیا به زعم خودش داشت از رحیم دفاع میکرد؟! لعنتی تو که بدترش کردی، الان منفورتر شد که رحیم.
برای هر پاراگراف این کتاب، ذهنم یک صفحه A4 نقد و گله و شکایت می نوشت. خیلی چیزهای این کتاب، توهین به شعور مخاطب بود تا جایی که یادم بیاد اشاره میکنم.
صحنه پردازی، دقت به جزئیات و تصویر سازی این کتاب از بامداد خمار قوی تر بود. یعنی انتظار داشتم که یه چیز خیلی ضعیف و آبکی بخونم ولی برخلاف انتظارم شد. از اونطَرَف این کتاب به شدت شخصیت پردازی ضعیفی داره. یعنی یه رحیم رو هم نتونست شخصیت پردازی کنه چه برسه به مادر رحیم و محبوبه و اوستا و زن اوستا و پدر محبوبه.
مثل اینکه ناهید ا پژواک با فتانه حاج سید جوادی سر لج داشته. یعنی ببین هر چیزی که توی بامداد خمار به عنوان توصیف گفته شده اینجا توی شب سراب اومده یه جور دیگه ای گفته. انگار که ما نمیدونیم این دو تا کتاب، حاصل جامعه ی بیمار ماست. یه جا توی بامداد خمار میگه که مادر محبوبه به پدر محبوبه میگه که یواش حرف بزن چون میخواد که نشنوه نوکراشون حرفشون رو؛ بعد توی شب سراب میگه که نه! مادر محبوبه این حرف رو زده چون فهمیده که شوهرش داره با رحیم بی ادبی میکنه.
ناهید ا پژواک نمیدونم که چقدر مذهبیه ولی استعداد مسلمانی و ماله کشی بسیار داره. یه جوری با مهارت به زعم خودش ماله کشیده که بابا آفرین. ولی خب دقیقا نقطه ضعفش همینه. اگه اون ماله ها رو جلوی مادربزرگ و پدربزرگ زنستیز من توی یه جمع خانواده ی سم ایرانی میکشید، شاید افاقه ای بود ولی آخه قربونت شکلت! به نظرت اینکه محبوبه غذای بدمزه میپخته و رحیم خیلی غیرتی بوده برای ما کارسازه؟ از حق که نگذریم، نویسنده به اتفاقات افتاده شده در بامداد خمار وفاداره منتها کاملا میاد عکسش رو بیان میکنه. مثلا توی بامداد خمار میگه که رحیم نصف شب با زن دیگه ای میخندید توی یه اتاق تنها، توی شب سراب میگه که دختره شوخی کرده و یه لحظه رحیم داشته رد میشده که خندیده باهاش. توی بامداد خمار میگه که رحیم دست زن دیگه ای رو کشیده توی دکانش ولی توی شب سراب میگه که رحیم دست زنه رو کشیده توی دکانش که بهش فحش بده تا زنه بره و مزاحم نشه. توی بامداد خمار میگه گه رحیم مست میکرد ولی توی شب سراب میگه که رحیم الکل رو قرقره میکرد.
حالا از اون طرف، ما نفهمیدیم که رحیم صلح طلب چجوری انقدر هار شد؟ مورچه چی بود که کله پاچهش چی باشه؟ بامداد خمار چه اثری بود که سرقت ادبی از روی اون دیگه چه اثری باشه؟
بعد تازه! رحیم قرار بود که سر ناموس پرستی، محبوبه رو به قتل برسونه! هولی فاکینگ شت به این جامعه که نهایت دردمون و دغدغهمون، سکس داشتن یا نداشتن مردمه.
و یه چیزی هم اینکه آخرش کاملا مشهود بود که نویسنده کاملا خسته شده از نوشتن، سر هم بندی کرده داستان رو و همینجورکی یه چیزی نوشته آخراش رو گرچه همچنان فضاسازیش از بامداد خمار بهتره.
و یه چیز دیگه ای! آقا جان این زیبایی رحیم چرا توی بامداد خمار نبود و توی شب سراب در حدی بود که زن ها حسادت میکردن به رحیم جلوی شوهرهاشون؟ توی بامداد خمار که به جز محبوبه هیچکس از قیافه رحیم خوشش نیومده بود و در ثانی، اصلا توی بامداد خمار هم محبوبه زیاد عاشق یال و کوپال رحیم نشده بود که، عاشق شیطنتش شده بود و خیالات برش داشته بود.
ناهید ا پژواک یه سری روایت های موازی رو هم روایت میکرد مثل حاجی فرش فروش که نصفه گذاشت. خیلی تو ذوقم خورد.
اونقدرم که چرت و پرتای مذهبی و اصول دینی چپونده بود توی کتابش که مجوز بگیره هم عوقم گرفت.
خلاصه که خوندن این کتاب برای من مفید بود چونکه ادب آموختم از بی ادبان و یه جاهایی مچ خودم رو میگرفتم و کلی فکر کردم روش. ما توی فرهنگ ترسناکی زندگی میکنیم...
This entire review has been hidden because of spoilers.
رحیم ... اینبار مثل بامداد خمار جذبم نکرد. آینه معکوسی بود از بامداد خمار که تمام کارهای رحیم را توجیه میکرد و گاهی حتی به توجیه های احمقانه نیز ختم میشد. بی انصافی اگر نکنیم این کتاب چیزی به من یاد داد که در کتاب دیگری درکش نکرده بودم. همیشه تمام مسائل آنطوری نیست که ما فکر میکنیم و باورش کردیم. شب سراب به من میگفت که پیش داوری و یک تنه به قاضی رفتن کار در کل مضخرفیست. این کتاب را که بعد از چند سال از آشنا شدن با بامداد خمار خواندم برایم شیرینی یادآوری نوشته های بی همتای آن کتاب را داشت.
«شب سراب» روایتیست در ادامهی «بامداد خمار»؛ اما اینبار از زاویهای تازه. کتابی که هم عاشقانه است، هم تأملبرانگیز. من سالها پیش خوندمش و هنوز در یادم مونده، چون یادآوری میکنه هیچ داستانی فقط یک روایت نداره و برای فهمیدن حقیقت باید صداهای مختلف رو شنید.
1. Nafahmidam chera in nevisande ino aslan nevesht… ketabe yek nafare digar ro gereft to goft “ya ali” vase khodesh borido dookhto pooshid …?
2. In nevisande, khanoomaro chi hesab kard? Yani chejuri shoma vase HAR kare zeshto, dardnako, khasheni ke rahimo mamanesh kardan shoma ye dalil avordi?
3. Engari ke yek mard be shoma yek meghdar pool dad ke shoma biyay va dastane zendegie yek zan ro batel konid. Engar shoma tanha angizat baraye neveshtane in ketab in bood dastane talkhe yek zan ro dast kari koni.
In english:
So if you don’t know, this book was written as a SEQUEL to an already existing perfect book (BY ANOTHER AUTHOR), so first off, I’m not sure who does that? Who writes a sequel for someone else’s book. Let’s assume that the original author (Fattaneh Haj Seyyed) gave her permission…
The original book is a beautifully written about a young girl from a wealthy family who falls in love with a lower class carpenter boy. They get married and her family disowns her basically In the original book the girl’s life is destroyed by this horrible man and his conniving evil mother and together they abuse her in all kinds of ways.
In THIS book that we’re reviewing, the author thought it was a great idea to write the SAME story but from the boy’s POV, making the girl out to be a desperate, weak, clingy, insecure, paranoid, (insert other negative qualities) and the author writes a justification for EVERY SINGLE THING HAPPENED IN THE FIRST BOOK.
She basically re-wrote the original book flipping the script on the girl and writing alllll kinds of misogynistic plots gaslighting and manipulating the reader and the main female character. It’s offensive, toxic, misogynistic, manipulative, and massively disrespectful to thousands of Iranian women’s experiences in Iran who share very similar stories.
The author basically came in and said “no no no… this girl was just not good wife. She didn’t want to have enough babies, she didn’t clean or cook properly, she was lazy and ungrateful of the life I provided for her, and yea… I got a little angry sue me!!”
This wasn’t just a “bad read”. It was disrespectful and the author should be ashamed of the narrative she subscribed to by writing this.
شراب سراب را سالهای پیش در دوران نوجوانی خواندم حتی آن زمان هم جذاب نبود.پر از بهانه های بی سر و ته از طرف شخص اول داستان و و اصل داستان هم که دزدی از داستان بامداد خمار بود
داستان از کودکی رحیم آغاز می شود و تا سن پیری او ادامه پیدا میکند به نظرم داستان خوبی بود با این که تمام اتفاقات و نتیجه کار ها از قبل مشخص بود اما باز هم خواننده اشتیاق به خواندن مطالب دارد در کتاب بامداد خمار واقعا نویسنده یک طرفه به قاضی رفته است ودر کتاب شب سراب هم همینطور به نظر من تمام مشکلات از طرف بصیرالملک و خانواده ی محبوبه بود و به نظرم گناهکاران این داستان خانواده ی بی تفاوت بصیر الملک بود به هر حال داستان خوبی بود ولذت بردم البته نه به اندازه ی قلم خانم حاج سید جوادی عزیز
قصد ندارم ستاره بدم. این کتاب و بامداد خمار یکی از اولین کتابایی بود که اون زمان در ژانر عاشقانه و ایرانی گل کرده بود و خوندم. یک جور نوستالژی داره و فارغ از کیفیت و نقد های ادبی ، یک ماهیت تاریخ برای خودم و خیلیا محسوب میشه و باید قبولش کرد و احترام گذاشت. انگار اون زمان ما همه مدلهای امروزی میپوشیدیم که کتابهامون هم امروزی باشه. باید احترام گذاشت، همینطور به شلوارهای پیله دار و مانتوهای اپل دار و پیراهن های پیچسکن.
شب سراب ، همون بامداد خمار بود از دیدگاه شخص دیگر ، بعضی ها بامدادخمار را بیشتر از شب سراب دوست دارند ولی برای من شب سراب ، هیجان انگیزتر بود ...چرا که فهمیدم هیچ چیزی آنطور که به نظر میرسد نیست و در پس پرده ی تمام وقایع زندگی ، حقیقتی پنهانه و تو فقط یک لایه از ظاهر آن را میبینی .
خندهم میگیره این خانوم انگار تحمل تلخیهای کتاب بامداد خمار رو نداشته و با خودش گفته نه نه من نمیتونم، باید این دنیا و این زندگی رو درست کنم و یه ماله میگیره دستش کورکورانه گند میزنه به کتاب خیلی بد بود واقعا حیف که نشد نصفه بذارمش کنار وقتم تلف شد
من نمیگم رحیم خوبه و بدی نداشته و ماجراهای بامداد خمار بجاست؛ ولی عزیزانی که هیت میدید اصلا حواستون هست وقتی یک ماجرا از زاویه دید شخص هست، هیج وقت اون شخص قرار نیست اقرار به بدی هاش کنه. هر کس توی ذهن خودش خطاهاش منطقی هستند. شما وقتی قراره با زاویه دید یه شخصیت مشکل داشته باشید نباید دنبال اون زاویه دید باشید که بعد طلبکار بشید.
I started reading it just after Bamdade Khomar, and to tell you the truth it was really hard to keep reading the same story once again....everything so predictable... Of course, it was interesting to know the other side of all that happened between Rahim and Mahboobe, but i really recommend to read it after you have forgotten some nuances of their story so that it have just a little bit of newness for you.
باورم نمی شد که یکی اینقدر بیکار باشه که بشینه و یه کتاب در جواب بامداد خمار حاج سید جوادی بنویسه!!اما این کتاب دقیقا" نقطه مقابل بامداد خمار بود و از زبون رحیم نجار نوشته شده بود...یعنی به نوعی رحیم رو از تمام اتهاماتی که تو کتاب بامداد خمار بهش زده شده بود، پاک کرده بود...برام جالب بود که رحیم نجار مظلوم و محبوبه ظالم معرفی شده بودند.
کتاب پاسخی است به بامداد خمار فتانه حاج سید جوادی. سالها پیش که کتاب را خواندم برایم جالب بود که نویسنده دیگری بیاید و از منظر شخصیت منفی کتاب دیگری داستانی را که میدانیم چیست برایمان بازگو کند
اما نکته جالب نام کتاب است که دچار سانسور شده و نقطه های ش افتاده. نام کتاب در اصل شب شراب بوده یاد آور این شعر سعدی که :
به راحت نفسي، رنج پايدار مجوي شب شراب نیارزد به بامداد خمار
جوابیه ای برای بامداد خمار بود در لایه ای سطحی تر، که اگر نویسنده در بامداد خمار سعی در پند و اندرز نوجوانان داشت برای ازدواج آگاهانه و عاقلانه، همه رشته هایش پنبه شد! از خواندن این کتاب حس خوشایندی نداشتم
ایده ی کتاب ک در جواب بامداد خمار نوشته شده بود خیلی جالب بود. بعضی از قسمتها ضعیف کار شده که خب طبیعی بود چون نتیجه تلاش مولف برای بی گناه نشون دادن کسی بود که قبلا با جزیات گناهش تشریح شه بود. اما در کل کتاب خوبی بود خوندنش کنار بامداد خمار ادم رو به تعادل می رسونه