زنی جوان به نام لیلا، پس از حادثهای دچار فراموشی کامل میشود و فقط یک واژه را به زبان میآورد: «آریان». این واژه کلید ورود به دنیایی پیچیده و عاطفی است که در آن گذشته، عشق، و هویت به شکلی رمزآلود با هم گره خوردهاند.
تمام المانهای کتابهای قبلی فصیح رو می توان در این کتاب دید.تقریبا" همان رمان نامه ای به دنیا با کمی تغییر ...دوباره مادری به دنبال فرزند جلال آریان حاضر در صحنه عشق میانسالی و تنفر از اعراب چه خارجی که با تاکید بر داستان لیلی و مجنون و ضحاک وچه داخلی همچون جاسم که یک جانی به تمام معنا و حشی است که حتی دخترش را در یک ایستگاه قطار ول می کند،یک جوان رعنا که قربانی بربریت اطرافیانش قرار می گیرد(این موتیف رمانهای فصیح است از سیاوش در خون سیاوش گرفته تا همین ایرج آبتین در این رمان)...اینبار اتفاق اصلی بسیار بد و بالییوودی آغاز می شود در یک جمع دوستان خبری از زنی که با اوضاع بدی دچار فراموشی شده و در خیابان افتاده به گوش آریان می رسد و دلیل علاقه آریان اینه که بیمار فقط آریان و آرین بر زبانش جاریه ...خوب از همینجا یکی از بدترین هندی بازیها را می بینیم ...این دختر شاگرد آریانه،شوهرش بدون اون که بدونه فامیلش از آب در میاد و...خلاصه نباید زیاد جدی گرفت به نظرم هیچ چیز جدید دیگری که در آثار قبلی فصیح خوانده باشید در این رمان نیست
نسبت به بقیه کتابهای اسماعیل فصیح، چندتا از شخصیتها کتاب تغییر کردن وگرنه کلیت داستان، همون داستانهای قبلیه. یه مشکل و جلال آریان و ازدواج جلال آریان جهت بهتر کردن اوضاع شخصیت زن و خودکشی و ...