رها کردن تعلقات شخصی وخطر کردن هم وصیت یوسف است به زری، هم عمل کردن به پیام قصۀ مک کاهون. وصیت سووشون تشویق خواننده است به گذشتن از تعلقات امثال زری و اما پوستینی کهنه – میراث یوسف، آن منِ مردانه – نیز هست بر قامت عمل امروز. طرحی نو در انداختن و ایستادن بر دو پای اختیار – هر چند لرزان – و طرحی دیگر در افکندن حدیثی دیگر است، که در حیطۀ امکانات ذهنیت ثنوی نیست. اما چون زندگی امروز نیز – بر همان سیاق که گفتیم – دایرهای بسته نیست که در جایی در تاریخ، یا در اسطورهای یا در رمانی پاسخ هر چیز را داده باشند، آفرین و نفرین ما از اینجا که ماییم بر پوزار یا پلههای نردبانی که ما را تا فراز یا فرودی برده است کار کودکان است، و ما اگر در عرصۀ داستان به بلوغ رسیدهایم و آن قالبها – مشغلهها و مخمصهها – را پشت سر گذاشتهایم، مدیون این پوزار یا آن پلهایم، و این همان دینی است که به قصد ادای آن مینویسیم، تا مگر به مجالی دیگر باز از جلوههای جان و جمال آن نقش باز و مشغلهها و مخمصههای دیگر بگوییم در به کی سلام کنم؟ دانشور و جزیرۀ سرگردانی او.
Writer, critic and editor, Hooshang Golshiri, the prominent Iranian literary figure, published his first collection of short stories, As Always, in 1958. His second book, a short novel, Prince Ehtejab (1959) brought him fame and was later made into an internationally acclaimed film (1974). It has since been translated into several languages. His writings include eight novels, five collections of short stories, two books on literary theory and criticism, and a 2 vol. collected essays and articles.
Alongside his writing, he set up workshops and classes to nurture new generations of writers, edited various literary journals, and actively participated in the struggle for freedom of thought and expression in Iran, and the establishment of an independent Iranian writers association. He was awarded the Hellman--Hammett Prize (Human Rights Watch) in 1997, and the Erich Maria Remarque Peace Prize (City Of Osnabruck) in 1999, in recognition of his commitment to human rights and freedom of speech.
بخش اعظم کتاب که درباره سووشون بود را خواندم و به هر کس که این رمان سترگ را خوانده توصیه میکنم حتما این کتاب ارزشمند را هم بخواند.
این هم پاره هایی از کتاب:
سیمین: همین الان هم در نیروهای ایران در جنگ عراق با ایران چهره های به حق خوب، حتی چهره های اسطوره ای فراوانه، باید کشفشان کرد، تا شناخت آنها مثل دانه در ذهن نویسنده یا شاعر افشانده بشه و گذاشت دقت، حافظه، ذوق، تداعی معانی و تصویرسازی و تخیل و غیره این دانه ها را آبیاری بکند تا درخت های تنومند باروری بشوند و آن وقت شعرشان را سرود یا داستانهاشان را نوشت، یا نمایش، یا فیلم. اما «قوام یافتن» زمان می خواهد.
"نویسندهای میتواند برداشتهای سیاسی و فرهنگی و مذهبی اهل نظر یا حکم گذاری را داستانی کند. که در اینجا تحول زری بر اساس این قول مشهور شریعتی است که : آنها که رفتند کاری حسینی کردند..." پس زری که مانده است کاری دیگر دارد می کند، یا مثلا کربلای عمه شیراز می شود"
"سووشون با اشاراتی به مراسم سیاووشان و اجرای مراسم خاص تعزیه یا عزاداری مذهبی در تشییع یوسف مرگ یوسف را مرگی عام و کلی میکند. ادامه یک اسطوره ایرانی و واقعه ای تاریخی اما اسطوره شده، و نیز کربلا شدن شیراز برای عمه از این دست است.
و گفتگوی گلشیری با سیمین چقدر عالی است"
"گلشیری: من میخوام بگم یک تفکر حاکم داریم یا تفکر حکومتی، تفکر مسلط زمان شاه، درسته؟ مسلمه که شما اینو نمی پذیرفتید. پس شما تفکر حاکم بر روشنفکران را پذیرفتید، درست شد؟ سیمین: که جلال نقش مهمی داشت."
"شکی نمیتوان داشت که یوسف آمیزه ای است از آل احمد و تخیل"
"درست است که منظر زری و بالنتيجه ما - به تبع زری - محدود است، طوری که انگار زری، به قول طبق کش، اهل آن شهر نیست، یا دقیق تر بگوییم زنی است محدود به دایره دیوارهای باغی بزرگ و محفوظ در پناه درآمد املاکی که ارث پدری یوسف است و محصور در ظل توجهات مرد خانه؛ اما آنچه از این منظر تنگ می بینیم، ارزش دیده ها را مضاعف می کند - خصیصه ای که شاید در همه هنرها بتوان دید"
"با محدود گرفتن منظر، به شرط انتخاب های درست و ترکیب های بجا، می توان به بی نهایت یا به عمق رسید -"