عنوان: سیری در نهج البلاغه؛ اثر: مرتضی مطهری؛ مشخصات نشر: فم، دارالتبلیغ اسلامی، 1354، در پانزده و 333 صفحه، جلد سلفون، کتابنامه به صورت زیرنویس، موضوع: علی بن ابیطالب (ع)، اما نخست، 23 قبل از هجرت تا 40 ه.ق.، شرح نهج البلاغه، در انتشارات صدرا، چاپ دوم: ۱۳۵۴، چاپ چهارم: زمستان ۱۳۶۶، چاپ نهم: ۱۳۷۲، یازدهم: ۱۳۷۴، چاپ سیزدهم: تابستان ۱۳۷۵ ، چاپ پانزدهم: بهمن ۱۳۷۶، چاپ شانزدهم: ۱۳۷۷، چاپ هفدهم: دی ۱۳۷۷، چاپ هجدهم: تیر ۱۳۷۸، چاپ بیستم و بیست و سوم و بیست و پنجم: ۱۳۷۹، چاپ بیست و دوم: تیر ۱۳۷۹، چاپ بیست و چهارم: شهریور ۱۳۷۹، چاپ بیست و ششم: ۱۳۸۰، چاپ بیست و هفتم: آبان ۱۳۸۱، چاپ سی و یکم: اردیبهشت ۱۳۸۴، چاپ چهلم : دی ۱۳۸۷، چاپ پنجاه و چهارم: خرداد ۱۳۹۲
مرتضی مطهری (۱۲۹۸- ۱۳۵۸ش) مشهور به شهید مطهری یا استاد مطهری، فیلسوف، مجتهد، خطیب و نویسنده شیعه در قرن جهاردهم هجری و از مهمترین شاگردان علامه طباطبائی و امام خمینی بود. مطهری از افراد تأثیرگذار و از رهبران فکری انقلاب اسلامی ایران به شمار میرود.
مرتضی مطهری، از سال ۱۳۲۵ش آغاز به تألیف آثاری در زمینههای مختلف فلسفی، اجتماعی، اخلاقی، فقهی و تاریخی کرد و بیش از ۷۰ اثر از او انتشار یافته است. برخی از آثار او در زمان حیات و برخی دیگر پس از درگذشت وی توسط انتشارات صدرا چاپ شده است. سخنرانیها و درسهای مطهری هم در مجلدهای مختلف چاپ و منتشر شده است. علاوه بر موارد ذکر شده، نزدیک به سی هزار برگ یادداشت و فیش تحقیقی نیز از مطهری باقی مانده است. «مجموعه آثار شهید مطهری»، مجموعهای ۲۸ جلدی حاوی تمامی آثار منتشر شده از وی است که کتابهای با موضوعات مشابه، در مجلدات پیاپی جمعآوری شده است. این آثار به تفکیک موضوع عبارتند از:
اصول عقاید، از جلد یک تا چهار: حاوی آثاری مانند عدل الهی، علل گرایش به مادیگری، جهانبینی توحیدی، جامعه و تاریخ، ولاها و ولایتها، مدیریت و رهبری در اسلام، و توحید. فلسفه، از جلد پنج تا ۱۳: حاوی آثاری مانند سیر فلسفه در اسلام، شرح منظومه، اصول فلسفه و روش رئالیسم، مسئله شناخت، و نقدی بر مارکسیسم. تاریخ، جلد ۱۴ و ۱۵: حاوی کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران، و همچنین فلسفه تاریخ. سیره معصومین، از جلد ۱۶ تا ۱۸: حاوی آثاری از جمله سیری در سیره نبوی، جاذبه و دافعه علی(ع)، سیری در نهجالبلاغه، صلح امام حسن(ع)، حماسه حسینی، و داستان راستان. فقه و حقوق، از جلد ۱۹ تا ۲۱: حاوی آثاری از جمله نظام حقوق زن در اسلام، مسئله حجاب، اخلاق جنسی، امر به معروف و نهی از منکر، نظری به نظام اقتصادی اسلام، و اسلام و نیازهای زمان. اخلاق و عرفان، جلد ۲۲ و ۲۳: حاوی آثاری از جمله حکمت عملی، فلسفه اخلاق، تعلیم و تربیت در اسلام، آزادی معنوی، احترام حقوق و تحقیر دنیا، و دعا. اجتماعی-سیاسی، جلد ۲۴ و ۲۵: حاوی آثاری از جمله نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، آینده انقلاب اسلامی ایران، آزادی عقیده، مشکل اساسی در سازمان روحانیت، رهبری نسل جوان، و روابط بینالملل اسلامی. تفسیر، جلد ۲۶ تا ۲۸: حاوی کتاب آشنایی با قرآن.
به هر حال قلم استاد مطهری شیرینی خاص خودش رو داره و خوندنیه، اما این کتاب اصلا حق مطلب رو در مورد نهج البلاغه ادا نمیکنه. به نظرم بهترین راه برای آشنایی با نهج البلاغه، خوندن خود نهج البلاغهست.
پ.ن: احتمالا اگر برای امتحان نمیخوندمش، خیلی بیشتر از اینها ازش لذت میبردم. حیف که تا مجبور نباشم سراغ این جور کتابها نمیرم.
من از این کتاب برای ارائه مبحث عدالت استفاده کردم. اینکه کتاب چقدر بدردتون بخوره بستگی به این داره که با چه دیدی بخونید. من سعی کردم بی طرف بخونم ولی سخت بود. بنظرم یا شهید مطهری نتونست خوب کنار هم جور کنه خطبهها رو یا اینکه واقعا همینقدر تناقض وجود داره که من حین ارائه هم بهش اشاره کردم. فصول مربوط به بخش الهیات رو نمیفهمیدم و با خودم فکر کردم مخاطب ایشون فقط افراد حوزه بودن یا مردم عادی رو هم شامل میشدن؟! این شد که از خیر آوردن اون بخش توی ارائه گذشتم. این دومین کتابی بود که از ایشون میخوندم و برام تاثیرگذار نبود درحالیکه توقع دیگهای داشتم.
لذت بردم از مباحث کتاب. خیلی وقت بود که کنار زندگیم یه کتاب مذهبی نخونده بودم. خیلی به این مباحث احتیاج داشتم. به گمونم باید بیشتر ذکر رو توی زندگیم جاری کنم. خدا رو شکر که خوندن این کتاب رو نصیبم کرد. بخش پایانی کتاب که در ارتباط با رابطهی دنیا و آخرت بود خیلی برام جذاب بود. خصوصاً چون این روزا دغدغهام شده بود که این رابطه رو کنکاش کنم. حدیثی با این مضمون که طوری زندگی کن که انگار در دنیا جاویدان هستی و طوری باش که انگار فردا خواهی مرد و از این دنیا به سرای آخرت میری رو بارها شنیده بودم. توی بخش آخر نویسنده سعی داشت این حدیث رو با توجه به سایر حدیثهای پیامبر و اهل بیت تفسیر کنه و این برام خیلی الهامبخش بود. خلاصه جواب سؤالم رو گرفتم. چی از این بهتر؟ دربارهی نهجابلاغه و قسمتهایی از اون که در کتاب ذیل بخشهای مختلف آورده شده بود، چی بگم که زبونم عاجزه. ولی خیلی دلم میخواست آقای مطهری عمیقتر در این زمینه کار میکردن. انتظارم بیشتر بود در واقع. البته خودشون هم گفته بودن که تحقیقشون ناقصه. اما همین که در این مسیر قدم برداشتن قطعاً برکاتی توی زندگیشون جاری شده:) دلم خیلی میخواد نهجابلاغهخوانی رو به صورت جدی برنامهی هرروزم قرار بدم. چند سال پیش حکمتهای نهجابلاغه رو خوندم. اما خطبهها و نامهها رو نخوندم به صورت کامل. هرچی که خوندم قسمتهایی بوده که اینجا و اونجا مرور کردم. انشاالله که خدا نصیبم کنه. :)
بحسب الكاتب لنهج البلاغة عوالم متعددة:منها الزهد والتقوى ،العرفان والعبادة،عالم الفلسفة والحكمة،عالم النصح والموعظة،السياسة والحكم ،الشجاعة والغيبيات. المجتمع الاسلامي اتجه الى معرفة واكتشاف نهج البلاغة وتم انتشاره حتى من غير المسلمين ربما كان هدفهم الاطلاع على كلام علي والتصويب لبعض دعاويهم الاجتماعية السياسية والانتصار على رقباءهم ولكن عملهم انتج عكس ما يتمنون اذ عرف المسلمون لاول مرة ان الكلام الذي يتشدقون به الاجانب ليس جديدا وفي نهج اﻻبلاغة احسن منه وكذلك بسيرة علي وسبرة المتادبين بادابة :كابي ذر ،وسلمان وعمار بن ياسر. اما الكنز الثمين الذي تنطوي عليه هو كتاب عهد الامام الى مالك الاشتر النخعي، ان نهج البلاغة بجزئيه الاول والثاني يحتوي على منتخب من خطب الامام ووصاياه وادعيته وكلماته القصيرة جمعها السيد الرضي منذ الف سنه وعاش قبله المسعودي بمئة سنه يقول بكتابه الجزء الثاني من مروج الذهب الذي حفظ الناس عنه بسائر مقاماته وخطبه اربعمائة ونيف وثمانين )فيما بين ايدينا من خطب السيد الرضي 239 خطبه ولكن هناك عملان ضروريان يجب القيام بهما الاول التحقق بخطب نهج البلاغة واسانيده وهذا لحسن الحظ موجود، الثاني:التعمق بنهج البلاغة لمعرفه وتتضح لنا مدرسة الامام علي لان المجتمع الاسلامي بحاجة الى ذلك ** تمت مقدمة الكاتب مطهري**
نهج البلاغة كتاب غريب ذو جمال يؤثر فينا يحوي مجموعة نفيسة من الخطب وقصار الكلام والحكم بمختلف المناسبات وبعهد علي كتب الكثير من الرسائل *** كان السيد الرضي مغرما ببلاغة الامام وهو رجل اديب وشاعر وعارف بفنون الكلام وكان السيد الرضى ينظر الى كلام الامام من جهة بلاغية وادبية وكان ينظر من كلامه من هذه الخصوصية ولذلك سميت جميع منتخبات الرضي بنهج البلاغة** ولم يولي الى اسانيده بل جذبه جمال بلاغته وادبه وتعهد جمع اسانيده ومصادره رجال اخرون وليس السيد الرضي وحده من الف عن الامام هناك ايضا كتاب اسمه غرر الحكم للسيد الامدي** ومنها ايضا :دستور معالم الحكم للقضاعي ايضا:نثر اللاليء ترجمه مستشرق روسي ايضا :حكم سيدنا على محفوظ بالدار المصرية$$$
___________________________________________تمتاز حم الامام بالبلاغة والشمول وهو الذي جعل كلامة قريب الى الاعجاز لذلك قيل فيه فوق كلام المخلوق ودون كلام الخالق*موجودة بمقدمة ابن ابي حديد && الفصاحة والجمال:لا تحتاج هذه الى التوصيف بحال معرفه كلامه عليه اﻻسلام فان الجمال يدرك ولا يوصف ،ان لنهج البلاغة اليوم ومنذ اربعه عشر قرنا نفس الحلاوة واللطف الذي عهده الناس وله نفس تاثير الكلام والعواطف لقد كانو اصحابه مغرمين ببلاغته مثل& ابن عباس& وكان من الخطباء الاقوياء##
النفوذ والتاثير:كان الذين يجلسون الى منبره ويستمعون كلامه يتاثرون بكلامه اذا ن مواعظة كان تاسر القلوب وتسيل الدموع _______________________________قالو فيه:انه الوحيد الذي حفظ كلامه ابن حديد كان عبد الرحيم بن نباته يضرب به المثل بالخطب بالعهد الاسلامي يعترف بانه ما اخذ من ماله من ذوق وفكر وادب اخذه عن امير المؤمني واضا كان الجاحظ يكرر بكتابه التبيان والتبين الاعجاب والثناء على الامام يقول السيد الرضي :كان الامام مشرع الفصاحة وموردها ومنشا البلاغة ومنه ظهر مكنونها وعنه اخذت قوانينها وعلى امثلته حذا كل قائل خطيب وبكلامه استعان كل واعظ خطيب ___________________________________________ رغم تبدل الزمان وتغير الاذواق والالوان ولكن مقال الامام علي غير مقيد الفاظه ومعانيه غير مقيد بمكان وزمان بل هو عالمي وانساني ما بقي الانسان** ينقل عنه بكتاب طه حسين علي وبنوه* ايمكن ان يجتمع طلحة والزبير على حق ؟ قال عليه السلام ؛انه لملبوس عليك؟ ان الحق والباطل لا يعرفان باقدار الرجال ،ىعرف الحق تعرف اهله ،واعرف الباطل تعرف اهله، ________________________________________ الاستيعاب والشمول :سئل عليه السلام عن اشعر الشعراء اجاب الملك الضليل وهو امرئ القيس "الذي لم يقل رغبة ولا رهبة" **من الميزات الساميه في كلام علي بنهج البلاغه انها لا تحدد بصعيد واحد لم يكن فارسا بحلبه واحده وانما صال وجال ببيانه بكافه الميادين *ان عبقرية نهج البلاغه انه ليس عبقرية بنهج واحد كالموعظة مثلا بل ميادين مختلفه مثلا:ان الكلمة مراة الروح الانسانية لذلك كل كلمة تتعلق بروح العالم الناطق بها وحيث ان الامام روحه لم تتعلق بعالم خاص بل هو ذلك الانسان الكامل الجامل لجميع المراتب الانسانية والروحية والمعنوية من ميزات كلام الامام انه له ابعاد متعددة *وان هذه الخصيصة ؛الشمول والاستيعاب ليس حديثا بل اكتشف من الف عام يقول السيد ال ضي:ان كلامه الوارد بالزهد والمواعظ والزجر اذا تامله المتامل وفكر به المفكر وخﻻع من قلبه ان كلام مثله مما عظم قدره ونفذ امره واحاط بالرقاب ملكه ويجدل الابطال ويعود به ينطف دما ويقطر مهجا وهذه من فضائله العجيبة وخصائصه اللطيفه التي جمع بها بين الاضداد وجمع بين الاشتات***
يقول مطهري :نقطة اخرى تضاف ان الامام تكلم ببﻻاغته المعاني الحقه الواقعية التي بلغت الكمال الا انه لم يتكلم في الفخر ولا الخمر او الشعر وهي ساحات واسعة للخيال وللوصف الفصيح لم يقل ما قاله ليكون وصغا جميلا يضرب به الامثال فيبدي بذلك مهارة فنية بالكلام كلا لم يكن الكلام هدفا له بل الوسيله لاهدافه*وايشا كلامه عام لم يحدده زمان ولا مكان او الاشخاص بل هو يخاطب الانسان _ نهج البلاغه والخالق احد اهم بحث بنهج البلاغه مسائل ما وراء الطبيعة والخالق غقد وردت بخطبه وقصار كلماته باربعين موضعا وهي متنوعة قسم منها لنوع النظر بالمخلوقات واثار الصنع والحكمة الالهية ويعرض للنظام العام للعالم بالسموات والارضين وقد يشرح عن الخفاش او نمله مثلا من باب النموذج فقد جاء في الخطبه 177(الا ينظرون الى صغير ما خلق كيف احكم خلقه واتقن تركيبه وفلق له السمع والبصر وسوى له العظم والبشر انظروا الى النملة في صغر جثتها ولطافه هيئتها لا تكاد تنال لمح البصر) ولكن اكثر بحوث نهج البلاغة فلسفية عقليه وفيها يتبين اوج عظمتها ومحو ر البحوث التوحيديه مبتني على اساس اطلاق الخالق من كل القيود وبحث اخر قال فيه ان الخالق مطلق بسيط لا تكثر فيه ولاتجزؤه وان صفات الحق عين ذاته** هذه المباحث اصابت اصحاب العقول والفلاسفه والعقائديين من المتقدمين بالذهول** _______________________________ يقول مطهري :يجب ان نعترف نحن الشيعة بانا ظلمنا من نتشيع له او عالاقل قصرنا عن اداء مهمتنا بما يلزمنا من حقوق وواجبات والتقصير نوع من الظلم كاننا لم نرد ان نعرف عليا )ان الاحاديث والاخبار والادعية الشيعيه الواردة بالكتب لا تشبه ابدا الاخبار والادعية الواردة عند المسلمين في نواحي المعارف الالهية ______________________________________ نشئة الفكر الفلسفي الشيعي:ان البحوث حول المعارف الالهية التي خاضها اهل البيت بالتحليل والتحقيق وفي مقدمتها نهج البلاغة فلسفت العقل الشيعي منذا القدم ولم تكن هذه البحوث بدعة في الاسلام بل هذا السبيل للسلوك الى الاسلام التاريخ يشهد بان ان الشيعة خاضوا هذه المسائل اكثر من غيرهم منذالصدر الاول ومال اليهم بعض السنه المعتزلة الذين كانو اقرب الى الشيعة من غيرهم لذا رفصهم المزاج العام الاجتماعي للسنه وانقرضوا بالقرن الثالث(يقول الدكتور احمد امين بكتابه ظهر الاسلام كانت الفلسفة الصق بالتشيع منه الى التسنن ويقول تبن سبنا عن علي عليه السلام ان علي بين اصحاب الرسول** كالمعقول بين المحسوس**
يقول احمد امين **:ان العرب لم يعرفوا هذه المعاني والعبارات قبل الفلسفة اليونانية** يرد مطهري: انهم لم يعرفوا ما في نهج البلاغة اصلا من المعاني والمفاهيم لان العرب لم يعرفوها ولم يعرفها المسلمون) _________________________________________ دور الفكر الفلسفي في ما وراء الطبيعة: ان المعارف بنهج البلاغة نوعان 1اﻻتامل والتحقيق بعالم المحسوس بما فيه من نظام وهذا انعكاس نرى كمال الخالق 2المعارف الثانية:المعارف العقليه المحضة: وهي اكثر الافكار تداولا في نهج البلاغة لدينا سؤال هل يعتبر القران النظر في الطبيعة الطريق الوحيد للمعارف الالهية ؟ وهل صحيح انه لا يعترف بطريق اخر للتحقيق في التوحيد والمعاد؟ قبل الجواب على السؤال_______هناك خلاصة ان ليس الكلام في انه هل يقدر البشر على ان بتجاوز تعاليم السماء ام لا ......فان ما نزل من التعاليم الالهية عبر الوحي اخر حدود الصعود للمعارف الالهية ؛انما الكلام في مدى استبداد العقل البشري والفكر ،وهل انه يقدر ان يصعد بالنظر في مبادئ واصول هذه المبادئ عقليا وعمليا ام لا يستطيع؟______اما دعوة القران الى التحقيق في امور الطبيعة وان تكون خير وسيلة لمعرفه الله فانه من الاصول الاساسية في تعاليمه الذي يصر عليه هو توجيه فكر البشر نحو التفكر بايات الله طرح القران الكريم عدد من المسائل الالهية التي لا يقوم البرهان عليها بمجرد النظر بالخلقة والطبيعة,:ان ما نفهمه من اثار النظر بصنع الله هو ان لهذا العالم قوة مدبرة حكيمة هذا ما نفهمه من الناحية الحسية والتجريبية؛ لكن لا يصدق من شان القران ان يقنع من الانسان ان يعلم ان هناك يدا حكيمة وقادرة وعليمة تدير شان العالم منها مثلا المسائل التجريدية المحضة ،(كون الخالق خالقا غير مخلوق وواجب الوجود )هذه الناظر بصنع الله لا يجيب على هذه المسالة (هل يد الله مسخرة من يد اخرى ام لا ،وهل هي قائمة بذاتها ام لا )اسئلة لا يجيب عليها مجرد النظر بصنع الله&&& لان الهدف من التدبر من القران هو معرفه ان القوة الحكيمة هو الله (الله الذي ليس كمثله شيء)ذات مستكمعة للكمالات ، بل هو المطلق (له المثل الاعلى)كيف ممكن للطبيعة ان تعرفنا بهذه المبادئ السامية ،وهناك مسائل اخرى بالقران مثل اللوح المحفوظ ،الكتب السماوية الجبر والاختيار الوحي والقدر مما لا نستطيع ادراكة بالناحية الحسية،وهذا مادفع المسلمين ان يسلكوا طريق العقل والفكر والفلسفة لتحصيل الاجابة &&وهذا ما بعث الامام علي ان يتكلم بهذه المسائل لتفسير ما جاء بالقران: ## منها اولا :ذات الله وصفاته لا يوجد ابدا ما يضاهي كلامه بنهج البلاغه :ذات الله وجود غير محدود،وهو ذات غير قابلة للحدود،بينما يوجد لكل موجود حدود من بدايات ونهايات سواء كان ساكناام متحرك،وليس لله ماهية محددة تخصصه بنوع من الوجود ولا يتصف بشيء من الوجود بفقده فيه ولا يصدق اتصافه بالعدم والسلب الا عدم العدم وسلب السلب والنفي الوحيد الذي يتصف به هو نفي النقص والعدم (مع كل شي لا بمقارنه وغير كل شيء لا بمزايلة)"وردت بالخطبه الاولى" ومنها 2: وحده الله ليست عددية معنى الاوحد لا ثان له وردت بخطبه( ع)"الاحد بلا تاويل عدد" "لا يشمل بحد ولا يحسب بعد" "من اشار اليه مقد حده ومن حده فقد عده" ## وهذه المساله ان *وحده الحق ليست العددية *من المسائل الاسلامية السامية والافكار العالية توصل الفلاسفة المسلمون الى عمق الفكرةعلى اثر التدبر بمتون المعارف الاسلامية ومنها كلام الامام علي ثم ادخلوها بالفلسفة الاسلامية ولا اثر لها عند من قبيل الفارابي وابن سينا وانما اقتبسها المتاخرون عنهم واوردوها تحت عنوان "الوحدة الحقة الحقيقية" ومنها3## الاوليه والظاهرية والباطنية ؛المقتبسة من القران وفسرها الامام بكلامه؛"الحمدلله الذي لم يسبق له حال فيكون اولا قبل ان يكون اخرا ويكون ظاهرا قبل ان يكون باطنا وكل ظاهر غيره غير باطن وكل باطن غيره غير ظاهر" "لا تصحبه الاوقات ولا ترفده الادوات" بمعنى ان ذات الله وازليته سابقة على الزمان وتقدمة ليس بالمعنى الزماني بل نوع اخر يعني :ان الله ظاهر وباطن ظاهر بذاته وباطن عن حواس الانسان لمحدودية حواس الانسان لا من ذات الله وكلما كان الوجود اقوى كان اظهر واكمل ولكل شيء وجودان:وجود في نفسه ووجود لنا والثاني يرتبط بحواسنا المدركة وشرائطها والظهور ظهوران ظهور له وظهور لنا وايضا الثاني مرتبط بمحدودية ادراكنا تعكس لنا الوجودات ## ينبغي دراسة القيم التوحيدية بنهج البلاغة لمقارنتها مع بقية المداري الفكرية ليتبين لنا قيمتها الفعلية. ان نهج البلاغة حين ينفي الصفة عن الله يقصد الصفة المحدودة ############ من اراد ان يقارن بين االحكمة الالهية الغربية وموضوع البحث بالحكمة الالهية الاسلامية المستندة الى كلام الامام علي فعليه ان يطالع برهان الوجود الذي بحثه ديكارت اسبينوزا ولايب نيتيس وديكارت ثم يقارنه ببرهان الصديقين الذي ذكره صدر المتالهين واقتبسه من كلام الامام علي . ____________________ العبادة بنهج البلاغة :هي عبادة العارفين بالله ان احدى اوجه الادب الاسلامي هو الدعاء سواء العربي او الفارسي وتلك العبارات الدقيقة اللطيفة التي تثير موضوع العبادة تثير العجب وتبعث الاستحسان ان المعلقات السبع ونهج البلاغة نتاج لعهدين متقاربين وكل منها مثال اعلى للفصاحة بعهده اما من ناحية المحتويات شتان فكل مافي الاول اوصاف عن الرماح والخيول والذم والمدح والهوى والغرام واما الثاني فليه كل المعاني الانسانية واعلاها وازكاها واطيبها" ورد فيه عن عبادة الاحرا ر:" ان قوما عبدوا الله رغبة فتلك عبادة التجاروقوما عبدو الله رهبة تلك عبادة العبيد وقوما عبدوا الله شكرا فتلك عبادة الاحرار" "الهي ما عبدتك خوفا من نارك ولا طمعا بجنتك وانما وجدتك اهلا للعباد فعبدتك" (ان اثار جميع العبادات هي ذكر الله وتناسي ما سواه) ا(قم الصلاة لذكري) "ان الله جعل الذكر جلاء القلوب""وقد حفت بهم الملائكة وجلت بهم السكينه"ذكرت بخطبة المتقين بالخطبه 196 تعالج رذائل الاخلاق ويذكر باخر الخطبة 148 وصف لاهل اخر الزمان اجتمعت فيهم الحكمة والشجاعة والعبادة ##### الفصل الرابع من الكتاب :تحدث الكاتب عن نظام الحكومة والادارة بالاسلام جعل امير المؤمنين مسالة الحكومة في خطبه وكلامة واولاها اهمية كبرى لاتوصف لان من يعرف الاسلام دينا ونظاما يفهم سابقة الامام عولا يصاب بالذعر اوليس القران يقول(لقد ارسلنا رسلنا بالبيناتوانزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط)لان الهدف من الاية ان سبب ارسال الانبياء اقرار الحكم بالعدل وبلغت العدالة من القداسة ان اصبحت هدف للانبياءفكيف للامام علي الشارح والمفسر للايات ان يسكت عن هذا الحق او ان لا يهتم به(وما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم) في كلامة بنهج البلاغة الكثير ما يربط الحكومة بالعدالة ان الامام رجل رباني يحتقر الحكومة ان كانت لامر دنيوي ويقدسها ان كانت مستقيمة غير منحازة عن هدفها الاصلي ذكر الحقوق في الخطبه رقم209 ### يروي ابن عباس عن الامام قال ما قيمة هذا النعل ؟قلت لا قيمة له قال:والله لهي احب الي من امرتكم ،الاان اقيم حقا وادفع باطلا.) حين نقول ان الاسلام بدل مفاهيم الفكر يعني غير المفاهيم هبط بعضها وصعد اخر فرفع التقوى والعدالة وهبط بالعنصر والدم الى الصفر وبكلام الامام يرجح العدل على الجود (العدل يضع الامور في مواضعها ) (الجود يخرجها من جهتها) (العدل سائس عام والجود خاص) ايضا قوله(العدل اشرفهما وافضلهما)مهنى تقديم المبادئ الاحتماعية على المبادئ الاخلاقيه الفردية لان العدل يصون المحتمع يرضيه والعدل سعة خاصة تسع الجميع ومن كان مريضا متخما لا يسعه العدل وورد بقوله:فما راعني الا الناس كعرف الضبع الي)اي ان لا نقف متفرجين بل نحعل العدل ناموسا الهيا وقال عليه السلام (اتامروني ان اطلب العدل بالجور؟) بموضوع العدالة والحقوق الاجتماعيه ذكر اقواله بخطبه رقم209 ويقول(ليس الحاكم الا حارس مستامن على حقوق الناس) ذكر ايضا بكتابه الى عاملة باذربيجان وايضا كتابه الى عاملة مالك بن الاشتر حين ولاه مصر بموضوع حمل عنوان انتقاده للخلفاء من قبله ذكر الكاتب انتقاد الامام لهم وهو درس لنا انتقاده لا بثورة وغضب بل بمنطق وتحليل وهذا ما يمنحه اهمية عظمى لا ن النقد العاطفي ليس الا سلسلة من السباب والطعون من الخصم دون اتزان اما النقد المنطقي يبنى على اسس من الاخلاق ويستهدف النقد جزء من حياة الانسان ونقده كان عام وخاص ولم يكن سكوته الا مخافة ان يقع فتنه وتفرقة بين المسلمين وذكرابن ابي حديد بشرحه للخطبه 22 __________ الفصل ما قبل الاخير :عن المواعظ بنهج البلاغة وهي من اكبر ابوابه واوسعها لذلك اشتهر الكتاب بهذا الباب.وبالرغم من مرور الف عام على كتابتها فلا يزال اثرها الغريب وتؤدي دورها وسيبقى اثرها النافذ ما بقيت الانسانية نسمة تستنشق النسيم الغض وبتفهم معاني الكلمات والحروف وتجد بين كتاباته نوعين الموعظة والخطابة لان الامام عليه السلام راعاهم فاورد الخطابة المثيرة حيث يجب ان تثار العواطف والاحاسيس فتطغى وتطيح باسس الظلم والظالمين كما في خطاباته في موقعة صفين حين استولى معاوية على شريعة الماء وابى الا ان يستحكم بالسيف اما المواعظ فكانت باحوال اخرى هناك 86 خطبة من اصل 240هي موعظة و تشتمل عليها منها ثلاث خطب طويلة 174 وان 25 كتابا من اصل 80 هو موعظة ثلاث منها طويلة كتبه الى ابنه الحسن ومحمد ابن الحنفية وعهده الى مالك الاشتر حين ولاه مصر والكتاب 45 الى عثمان بن حنيف الانصاري اليه على البصرة يذكر ان الاكثر ذكرا من كلمات المواعظ هي" التقوى"وهي لا ترادف بنهج البلاغة الحذر ،(تعني قوة روحية تتولد من التمرين العملي للانسان الذي يحصل من الحذر المعقول من الذنوب) واذا حصل صاحبها على ملكة التقوى ليس بحاجة الى اعتزال المجتمع الذي يجتمع فيه مفاسد خشية الوقوع فيها بالخطبه 16 *ذمتي بما اقول رهينه وانا به زعيم!* الوجهة العامة لكلام الامام : لكل مدرسة فكرية توجه خاص وللاسلام وجهة نظر خاصة للحياة وحياة الانسان من هذه النظرة ان لا ثنوية في الاسلام فلا ينقسم الى قسمين خير وشر،حسن وقبيح منطق الاسلام يقول عنه انه مجوسي "لاشيء من غير غاية "فكل ميسر لما خلق له يقول تعالى*:الذي احسن كل شيء خلقه ثم هدى* منطق الاسلام المبني على التوحيد الخالص والنافي لاي شريك بالله ## بالخطبة 32ذكر فية انواع الناس بالنسبة للدنيا وتعلقهم فيها. تم .
مواضيع متفرقة مستوحاة من بعض المقاطع من نهج البلاغة .. يتدرج من الإلاهيات و معارف وجود الله و توحيده ، الى مواضيع الزهد و حب الدنيا و انتهاءً ببحث جميل حول التحرر من الماديات و العبودية للخالق و مناقشة هذا البعد و علاقته بمسيرة الإنسان نحو التكامل ..
على الرغم من ان العنوان هو (في رحاب نهج البلاغة) .. لكنني للأسف افتقدت وجود نهج البلاغة في بعض المواضيع و كان التركيز في الأكثر على آراء الحكماء و العرفاء المسلمين .. و هو السبب الوحيد لإعطاء 3 نجوم بدل 4 في تقييمي للكتاب ..
في الفصل الأخير ؛ يناقش الشهيد مطهري النظرة الوجودية للتحرر الإنساني و يقارنها بنظرة الإسلام في الموازنة بين التحرر من الماديات و العبودية لله و كيف ان العبودية لله هي الحرية ، و فقدان ماهية الإنسان و شخصيته في الله هو الوجدان الحقيقي للشخصية الواقعية للإنسان ..
بالإضافة إلى نقاشه لفكرة الثنوية في هذا العالم و ثنائية الخير و الشر و كيف ان الإسلام يرفضها .. في الإقتباس التالي :
"و للإسلام وجهة نظره الواضحة الى الحياة ، فهو ينظر الى الكون وحياة الإنسان نظرة خاصة ، و من أصول هذه النظرة : ان لا ثنوية في العالم ، فلا ينقسم العالم في نظر الإسلام الى قسمين خير و شر ، حسن و قبيح ، بل ان منطق الإسلام يقول : ان القول بهذا كفر و مجوسية : (اعملوا ، فكل ميسر لما خلق له) من خير و حكمة و غاية ، و لا شي من غير غاية : (الذي احسن كل شي خلقه ثم هدى) "
کتاب سیری در نهج البلاغه، کتابیه که در اون چند پایه فکری یا موضوع پرتکرار( شاید اصلی) در نهج البلاغه رو عنوان می کنه و پایه های فکری شیعی در اون زمینه مطرح میشن و چند مثال هم از نهج البلاغه درباره ی اون موضوع گفته میشه. به نظرم برای کسی که نهج البلاغه رو خونده جمع بندی خیلی خوبی میتونه باشه و برای کسی که نخونده فتح باب خوبیه برای بررسی چند مسئله از نگاه اسلام شیعی. لازمه بدونیم که ( نه به عنوان یک نقص) با شرح و یا تفسیر خطبه های نهج البلاغه مواجه نیستیم و بیشتر ریشه های اعتقادی، فکری قراره بیان بشن. از لحاظ خود نگارش هم اینقدر مطالب مبتنی بر عقل هستند که هم شیرینه هم اختلاف زمان سال نگارش با الان مشخص نیست. متن کتاب متن کاملا ساده ای هست و مغلق نیست. در کل: کتاب خیلی خوبی است برای فکر کردن ( فتح باب) در مورد موضوعات( با توجه به فهرست): الهیات و ماورالطبیعه( ذات و صفات پروردگار)،عبادت و عباد، حکومت و عدالت، اهل بیت و خلافت، تقوا زهد و دنیا پرستی
شهید مطهری در این کتاب موضوعات مطرحشده در نهجالبلاغه رو خلاصهوار بررسی و دستهبندی کردهاند تا زمینهای باشه برای پژوهشهای عمیقتر و دقیقتر. پس نباید انتظار کتاب جامع و کاملی رو داشته باشید. بااینحال، همچنان نکات خوب و مفیدی در آن مطرح شده و مطالعهاش خالی از لطف نیست.