رچه مجموعه جاده جنگ سوژه اصلی و یکسانی را در تمام جلدها دنبال میکند، اما هر جلد از داستان مستقلی برخوردار است که میتوان درباره هر یک از آنها به صورت مستقل نظر داد. منصور انوری در رمان جاده جنگ از زوایای گوناگون به حوادث تاریخی پرداخته که در کتابهای دیگر کمتر به چشم میخورد. او توانسته به خوبی آنها را در این مجموعه انعکاس دهد و جذابیتهای بسیاری را برای مخاطب ایجاد کند.
البته اغلب رمانها از آغازی تکراری برخوردارند که این تکرار در رمان جاده جنگ دیده نمیشود. به ویژه نقطه آغاز جلد سوم که زیبا و نوآورانه و با وصف فضای قهوه خانههای جاده مشهد- قوچان که پاتوق روسها بوده، نوشته شده و نویسنده پرداخت مناسبی از افراد حاضر در این قهوه خانهها و گرایشهای آنها ارایه داده است.
با این حال، اگرچه این اثر از روایت خطی برخوردار است، اما به دلیل برخی از ریزه کاریها مانند برگشت به عقب و زندگی شخصیتهای قصه در طول رمان، برخی از حوادث به عنوان خرده داستان روایت شده اند.
منصور انوری متولد ۱۳۳۴ توابع نیشابور، نویسندگی را ابتدا با داستان کوتاه (بیبی سی) در سال ۱۳۶۴ آغاز و ادامه آن مجموعه داستانی مصافحه با ارواح (انتشارت نیستان)، ۲- جاده جنگ (مجموعه ۱۲جلدی). ۳- از عشقاباد تا عشق آباد (۲ جلدی) (جاده جنگ و از عشقاباد تا عشق آباد را سوره مهر چاپ و حوزه هنری حمایت کرده است). ۴- کتاب بر فراز آشیانه عنقا- درباره شهید کاوه - که ۳ جلد آن نگارش یافته و ۲ جلد آن چاپ شده است (بنیاد حفظ آثار و انتشارات صریر پشتیبانی و چاپ کردهاند. ۵- قربانگاه عشق ( بیوگرافی شهدای خراسان) جوایز و رتبههای منصور انوری: جاده جنگ برنده: ۱- کتاب فصل ۲- قلم زرین ۳- کتاب سال ۴- جایزه یکصد و ده سکهای جلال آل احمد شده است. همینطور کتاب [از عشقاباد تا عشق آباد] برنده دوم رمان انقلاب [جایزه هفت میلیونی] و نیز در بخش شایسته چاپهای آستان قدس رضوی (ع) رتبه نخست را کسب کرده است.
محمدصادق علیزاده, [14.06.19 20:20] نویسنده تا جایی که طرح داستانش را از تاریخ وام میگیرد، خوب پیش میرود. جایی که اما تاریخ تمام میشود و باید ذهن و تخیل آقای نویسنده، بار الهامات تاریخی را دوش بکشد، کُمیت قضیه شروع میکند به لنگ زدن! گزاره قبل شاید نزدیک ترین گزاره ای باشد که حالا بعد یازده جلد میشود راجع به #جاده_جنگ گفت. نویسنده ایده اولیه رمانش را از یک واقعه تاریخی الهام گرفته. واقعه ای که در دهه بیست شمسی و همزمان با اشغال ایران توسط قوای متفقین در #جنگ_جهانی_دوم روی داده. پر و بال دادن به ایده جذاب کانونی واقعه به مدد شخصیتهای خلق شده در کنار توصیفهای روان، مردم نگارانه، جزئی و البته تفصیلی نویسنده توانسته طرح داستان را خوب پیش ببرد. با اتمام وقایع دهه بیست و بسته شدن پرونده شخصیتهایی مانند ستوان عالیه، رضا اُروس، سرهنگ پتروویچ، گروهبان رحمانف، تیمور، سید فاروجی و در نهایت هم قهرمان افسانه ای شمال خراسان که یک تنه به دل #ارتش_سرخ اشغالگر #شوروی می زد و همیشه هم برای مردم ناشناخته بود، بخش اول رمان به اتمام می رسد. آقای نویسنده اما قصد دارد خط داستانی اش را تا دو دهه بعد ادامه دهد. حالا و در دهه چهل شمسی، لاجرم باید شخصیتهای جدید در یک طرح داستانی جدید، مخاطب را پی خود بکشانند. نویسنده کلی شخصیت جدید معرفی میکند. در نبود یک طرح داستانی منسجم اما این کاراکترها چه میتوانند بکنند. جلدهای نه و ده با بازی همین شخصیتها تمام میشود. در جلد یازده انگار که نویسنده هم متوجه این نقص میشود اما چون طرحی وجود ندارد دست به دوپینگ میزند: احضار طرح داستانی و شخصیتهای دهه بیست شمسی. فلاش بکهای متعدد و حوصله سر به وقایع دو دهه قبل در کنار رفت و برگشتهای پی در پی بین واقعیت و ذهنیت ذهنیِ کاراکترها آنهم با آن قلم تفصیلی انوری، جلد یازدهم را تبدیل به یک فاجعه تمام عیار میکند که به مدد رج زدن صرفا باید تحملش کرد آنهم برای رمانی که جلدهای چهار و پنجش را با عطش دنبال میکردی! #جاده_جنگ برای من از جلد هشت و نه تمام شد و احتمالا سهم جلدهای بعدی صرفا تورقی باشد و بس. با همه اینها اما اگر حال و حوصله دارید، هشت جلد اول را بخوانید تا لذت قصه خواندن را بعد از مدتها بچشید. گفته بودم نویسنده گفته ایده اولیه سریال #در_چشم_باد از ایده اولیه #جاده_الهام گرته برداری شده؟ :)