تصمیمی که در سال ۱۹۵۸ گرفتم، کتاب حاضر را نتیجه داد: بر آن شدم تا تاریخ را به کناری بگذارم و داستانی را حکایت کنم که، از راه محدود کردن وقایع تاریخی در چارچوبی ساده، به من اجازه دهد تا شخصیتها و موقعیتها را آزادانه در نظر گیرم. از آن پس، دیگر ملالی که رمان تاریخی به همراه دارد، به سراغم نیامد، بهتر است نه از سبک چیزی بگوییم، نه از این مطالعه که از ابتدا تا انتها میبایست به دفاع از آن برخاست و نه از وقایعی سراسر تخیلی که میبایست شخصیتها را کاملاً تصادفی، و به هر صورت که هست بپروراند. ناگفته پیداست که مسئله بر سر پست شمردن یک سبک ادبی کاملاً مشروع که خود نیز آن را به کار بستهام نیست. بلکه، به بیانی دقیق، مشروعیت آن تنها در جایی است که تاریخ حائز اهمیت شود، نه بومی یا روایتی. گمانم نیست که کسی بخواهد از من خرده بگیرد که چرا روی جزیرۀ کوچکی در اقیانوس آرام، شخصیتهایی کاشتهام مغایر با آنها که در آن زیسته اند. چاپ ۱۴۰۲
Born in Tebessa located in ,what was then, the French colony of Algeria. Robert Merle and his family moved to France in 1918. Merle wrote in many styles and won the Prix Goncourt for his novel Week-end à Zuydcoote. He has also written a 13 book series of historical novels, Fortune de France. Recreating 16th and 17th century France through the eyes of a fictitious Protestant doctor turned spy, he went so far as to write it in the period's French making it virtually untranslatable.
His novels Un animal doué de la raison (A Sentient Animal, 1967), a stark Cold War satire inspired by John Lilly's studies of dolphins and the Caribbean Crisis, and Malevil (1972), a post-apocalyptic story, were both translated into English and filmed, the former as Day of the Dolphin. The film The Day of the Dolphin bore very little resemblance to Merle's story.
He died of a heart attack at his home La Malmaison in Grosrouvre near Paris.
فکر میکنم تعداد ستارهها نشاندهندهای کافی برای بیان نظر و احساسم به این کتاب هست. فقط حیف که چاپ تمام هست و نتونستم بخرمش و به صورتی نسبتاً داغون در کتابخونه پیدا کردمش و حداقل تونستم بخونمش
بخشهای پایانی رو تقریبا بلعیدم! موقع خوندن پلک نمیزدم... چقدر زنهای تاهیتیایی خوب و دوست داشتنی بودن 😍 اما آیا پرسل تونست جای امانوئل مالویل رو در قلبم بگیره؟ خیر 😊
عجب داستانی بود چقدر زیبا چه قلمی میتونست از این هم بهتر بشه، ولی فکر میکنم خود روبرمرل نمیخواست رو یه سری چیزا مثل توصیف جزیره زیاد وقت بزاره و داستان بیشتر روی روابط بین انسان ها تمرکز داشت و بسیار تو این مورد خوب کار کرده و شمارو به خوبی با واکنش ها و احساسات درونی آدم ها روبرو میکنه هر چه از انسان ها با نژاد های مختلف و روابطشون و خصوصیات اخلاقی که دارن تو این ۶۰۰ صفحه خواستین هست، از کشیش تا قاتل. جذابیت داستان هم بالاست ترجمه هم خوب بود
با هر کتاب روبرمرل بیشتر مطمئن میشم که نویسندهی موردعلاقهمه! خیالپردازی، فضای عجیب و غریبی که خلق میکنه، تلاش و البته عذابکشیدن برای زندگی، نقش پررنگ زنانگی، جدالی که سر اصول اخلاقی و مذهبی راه میندازه و اون شکی که بعدش به وجود میاره که مثل تلنگر میمونه و آدمو به فکر میندازه.. به علاوهی متن و ترجمهی روان، چیزاییه که در این کتاب باهاش مواجه میشید.
روبر مرل رمان “جزیره” را در سال ۱۹۵۸ نوشته است و الهام بخش او در نوشتن این رمان واقعه ای تاریخی بوده که در پایان قرن هجدهم رخ داده است. ملوانان یک کشتی انگلیسی بر علیه یکی از افسران ارشد کشتی شورش می کنند و او را به قتل می رسانند. از آن جا که در عصر ویکتوریایی کیفر قیام علیه فرماندهان نظامی اعدام بوده است افسر و ملوانان درگیر در این شورش نمی توانستند به انگلستان برگردند بنابراین شورشیان تصمیم می گیرند در یکی از جزایر کوچک و گمنام اقیانوس آرام سکنی گزینند و به این منظور از بومیان “تاهیتی” کمک می گیرند. بومیان با رویی خوش با شورشیان بریتانیایی همراهی می کنند تا جامعه ای کوچک در جزیره “پیت کرن” شکل بگیرد اما مدتی بعد جنگی خونین بین بریتانیایی ها و بومیان، این جامعه کوچک را نابود می کند. روبر مرل تصمیم گرفته از این واقعه تاریخی بهره ببرد و رمانی بنویسد که “سرشت بشری” را مورد واکاوی قرار دهد. رمان روبر مرل مفصل و سرشار از جزئیات ملموس است به گونه ای که ذهن خواننده با خلق و خوی تک تک بازیگران ماجرا، با آداب و رسوم بومیان تاهیتی و با طبیعت زیبا و بهشتی جزایر اقیانوس آرام درگیر می شود.
یکی از کتابهایی که یاد نخستین بار خواندنش همیشه در یادم مونده اولین بار یک نوجوان بودم و کتاب تکانم داد هنوز هم بعد از طی این همه سال و بارها بازخوانی کتاب با این پرسش در کلنجارم که آیا معصومیت و گذشت و بردباری عیسی گونه در برابر ظلم آشکار جنایتی هم طراز با آن ظلم نیست ? آیا پرهیز زاهدانه پرسل گناه بزرگتری از خواهش معصومانه " با من بازی کن " یی تیا نبود ? شخصیت پردازی و روایتگری روبر مرل در این کتاب کم همتاست و ترجمه فرهاد غبرایی کم نظیر و ماندگار
سهل خوان و نه چندان غافلگیر کننده. بسیاری از وقایع و اتفاقات داستان قابل پیش بینی هستند و چندان شما را غافل گیر نمی کنند. داستان هم ساده است. زندگی افرادی تقریبا امروزی ، که برای زنده ماندن باید به ایجاد قوانین بدوی و اخلاق روی آورند. همانطور که بقیه دوستان هم گفته اند، در این کتاب می توان برخی از مفاهیم اجتماعی و جامعه شناختی را در خلال داستان خواند و فهمید. برای افرادی که مدت زمان زیادیست خواننده آند و کتاب های زیادی خوانده اند، ممکن است کسالت بار باشد، مگر اینکه از سادگی آن لذت ببرند. مناسب افرادی که تازه شروع به خواندن کرده آند. ترجمه فرهاد غبرایی خیلی خوب بود.
عجب داستانی . دلم برای کاپیتان پرسل تنگ میشه بدون شک . جملهای از این کتاب هست که پرسل وقتی به همراه یکی از سیاهپوستا، اسمش در خاطرم نیست، روی قایقی که خوش اون رو ساخته گیر افتاده و طوفان و گرداب محاصرش کرده میگه این جمله همیشه توی ذهنم باقی میمونه بدون شک «گاهی چه خوش است نیندیشیدن حال را پذیرفتن و دلشوره را تاراندن»
قلم مرل بسیار گیراست و داستان مینیاتوری از رخداده های عظیم اجتماعی. اگر چه اجتماع داستان از ۴۰ نفر عبور نمیکند اما همان طمع و آز جوامع بزرگتر را با خود به ارث میبرد و همین امر زیبایی و تاثیرگذاری داستان را چندین برابر میکند