مجموع ۶۲ نامه مندرج از زنان در روزنامه «ایران نو» (۱۲۹۰-۱۲۸۸ش) را شامل میشود؛ نامههایی از عصر مشروطه که از مندرجات ۴۷۵ شماره از شمارگان روزنامه «ایران نو» استخراج شده است. عصری که برخلاف مردان، زنان در آن از برخی حقوق اجتماعی مانند حق رأی، محروم و برای به دست آوردن برخی حقوق اجتماعی دیگر مانند حق تحصیل و ایجاد دبستانهای دخترانه با هنجارها و خرافات اجتماعی در حال ستیز بودند. بر این اساس بیشتر نامههای زنان در این دوره درباره نقش مدارس در اهمیت تربیت دختران و در راستای ارتقای سطح فرهنگ اجتماعی جامعه آن عصر بوده است. در این عصر، زنان با مخالفتهای زیاد اجتماعی برای ایجاد مدارس دخترانه مواجه میشدند. آنها با مقایسه وضعیت اجتماعی خود با زنان ژاپنی، فرانسوی، انگلیسی و آمریکایی به این امر پی برده بودند که وضعیتشان با جهان مدرن به هیچوجه سازگاری ندارد. در این راستا با استفاده از آیات و روایات دینی و تعیین جایگاه اجتماعی برای جنس زن، مردان را مخاطب قرار داده و با نقد فرهنگ مردمِحور، با ایجاد دگرگونی زبانی، زبان و فرهنگ مردمَدار عصر قاجار را دچار تغییر کردند؛ پس از آن با تاکید بر مسئله آموزش و حق تحصیل برای دختران به گسترش و ارتقای سطح آگاهیِ زنان از حقوق اجتماعی خویش پرداختند. آنان با گذشت کمتر از یک دهه تلاش، موفق به پوشاندن جامه تحقق بر اصلیترین مطالبه اجتماعی خود یعنی حق تحصیل برای زنان شدند چاپ ۱۳۹۵
ما هیئت نسوان تهران اصالتاً از طرف خود و وکالتا ًاز طرف عموم نسوان مملکت ایران بنا به تکلیف ملیت خود عرض می کنیم برای قبول همه نوع فرمایشات صادره از مجلس مقدس از دادن اعانه و قرض یا قبول هر نوع عوارض با کمال شوق و افتخار حاضریم ولی برای قبول یک دینار قرض به شرطی که خردلی ضرر به استقلال ملیت ما بزند حاضر نخواهیم بود امیدواریم اگر رای مجلس مقدس به استقراض داخله از داخله تعلق گرفته باشد زودتر اسناد آن را منتشر نمایند که ماها هم هر کدام به اندازه وسع خود قبول نموده وجه آن را بپردازیم و مخصوصا وجوه اعانه جمع آوری برای کارهای خیریه می نماییم آن ها را می توانیم در ازای اسناد قرض دولتی بدهیم و منافع آن را از دولت گرفته به مصارف خیریه برسانیم و با کمال انتظار ترتیب استقراض داخلی را هر چه زودتر تکلیف می کنیم و فعلا صورت یک فقره اعانه که جمع آوری شده به اداره ایران نو فرستاده و درج آن را خواستاریم تا چه کند همت والای وکلا و وزرای مملکت برای ترتیب استقراض داخلی. مدیره مدرسه خواتین 15ت، ملوس خانم صبیه اسد نظام یک حلقه انگشتر الماس، ماه سلطان خانم عیال مرحوم آقامیرزا اسد الله ارومیه که دو پارچه زیور یکی را امروز و پارچه دیگرش را جلسه بعد خواهند داد،کوکب خانم النگوی طلا شش مثقال و نیم وزن،ربابه خانم صبیه مشهدی ابوتراب چلوپز 1ت، خانم ارباب 5 ت، توران خانم 3 ت، خانم مخصوص همشیره آقا میرزا عبدالرحیم ارباب یک توپ نیم تنه و چادر نماز، زهرا خانم دختر آقا سید حسن نقاش 5 ق، گوهر باجی کلفت ارباب است حقوق خود را به خانم حواله کرد 5 ق، مه مه خانم خادمه اکبر آقا 1 ق،... [از هیئت نسوان تهران] ایران نو، سال 1، شماره 153، 27 صفر 1328ق، 10 مارس 1910 م، ص 2
حدود ۱۰۰ صفحهی اول کتاب رو خوندم. حتی با این که مشق کارگاه حوزهی زنانی بود که میرفتم، اما باز برام جذابیت و جالبی نداشت. حتی مفید هم نبود. تم کلی نامهها تکراری بود و میشد با ۱۰ صفحه هم ایدهی کلی کتاب رو گرفت و فهمید جو اون زمان چطور بوده(مثلا ایدهی دعوت به علماندوزی برای مادر بهتر شدن و تربیت بهتر مردان خیلی پررنگ بوده). کتاب رو به کسی پیشنهاد نمیکنم، مگر کسی که کار آکادمیک تخصصی رو این حوزه انجام میده.
قرنهاست که نصفِ نفوسِ ایران که ما طایفهٔ نِسوان باشیم جزءِ اموات حساب میشویم بلکه امواتِ نفقهخوار. ملاحظه فرمائید مردِ ایرانی با هزار زحمت، روزی دو قِران کار میکند باید اموراتِ چهار پنج نفر عيال و اولاد را متحمّل شود. کاش همین روزی دو قران به آسودگی صرف میشد نه والله زنها از کمبختی و بیکاری، اوقات بر یکدیگر بلکه بر همان مردِ بیچاره تلخ دارند.
هرگاه زن شغل داشته باشد چرا بایست وقتِ عزیزِ خود را بیهوده تلف نماید. در اروپا زنِ معلمه، مدرسه باز میکند ده نفر دیگر زنهای معلمه را در مدرسه آورده مواجب میدهد، زنهای بیسواد را به کارهای مدرسه وا میدارد، از کفایتِ یک نفر زن چندین نفر از زنها اموراتشان به خوشی میگذرد. ليکن خانمِ ایرانی از بیکاری به قول خودمان حوصلهاش سر میرود این قدر كُلفَتِ خود را کتک میزند که بیچاره تریاک میخورد خودش را بکشد، این استبداد تماماً از بیعلمیاست...