امیل زولا مهمترین چالشهای قرن بیستم را در دل ژرمینال جای داده و آن را به اثری جاودان بدل کرده است. بینوایانِ زولا روایت اعتراض و اعتصاب و مبارزۀ سرمایه و کار است. ژرمینال مخاطب را در تاریکی معدن زغالسنگ با خود همقدم میکند و خوی عصیانگر او را برمیانگیزاند تا دریچهای باشد رو به آزادی.
خوندن ژرمینال مصور، حس و حال عجیبی داشت. اولش به نقاشیها خیره شدم و دندونهای شخصیتها به قدری تو کادر بودن که تو ذوقم میزدن. تفاوتی قائل نمیشد و ممکن بود از کتاب بیرون بزنن و گازت بگیرن! رفتهرفته، یکم اوضاع بهتر شد. ولی بازم کم و بیش چیزهای نامفهوم میدیدم. مثلا کاترین یهو چهرهش تغییر کرد و مثل اوایل کتاب نبود. حتی فکر کردم که شاید یه شخصیت دیگهست، ولی با توجه به خط داستانی انگار همون بود. کتاب جوریه که بعضی از قسمتهای داستان اصلی رو انتخاب کرده و با نقاشیها ترکیبی زده. سیاهی فضای زولا رو از نظرم نتونست به خوبی نمایان کنه. حتی خشونت و وحشیگری هم کافی نبود. روابط جنسی هم تو نسخهی فارسی دیده نمیشد و نمیدونم در اصل جنس، لحاظ کرد یا نه. ولی با توجه به اختلاف ۲۰ صفحهای از نسخهی اصلی، انتظار میره که سانسورچی دست به کار شده باشه. چون بعضی از بخشها، یهو پرش داشتن و بدون زمینهچینی، اتفاق بعدی رو نشون میدادن. خلاصه که صرفا برای مرور برخی از جزئیات مفید واقع شد. از نظر بصری، چنگی به دلم نزد.
پ.ن: محرکهی خوبی شد تا ریویوی ژرمینال رو بعد از ۶ ماه بخوام بنویسم. امیدوارم بهزودی از پسش بربیام.
باید اصل و کامل کتاب رو بخونم. برای خوندن یک نوجوان مناسبه اما حق مطلب رو ادا نمیکنه. خلاصه شده و نمیشه در داستان و وقایع غرق بشی و درستوحسابی درکش کنی. ژرمینال قطعا پیشنهادیه.
مگر می شود که ژرمینال امیل زولا بد باشه یادم نیست اولین باری که نسخه سروش حبیبی رو خوندم ۱۵ ساله بودم یا ۱۴ ولی بهرحال اون موقع نفهمیدم الان نگاه کردم دیدم عه کمیک داره دوباره خوندمش و برای من در ذهنم خاطرات تداعی شد