Jump to ratings and reviews
Rate this book

یحیای زاینده‌رود

Rate this book
داستان‌های این مجموعه عبارتند از «روضه‌الشهدا»، «پونه»، روشنای یلداشبان»، «قصه به سر نمی‌رسد»، «پلنگ مهتابی تاریک»، «به استناد پاسگاه» و «یحیی زاینده‌رود».

در داستان‌های این مجموعه مرگ عنصر اصلی و ثابت است، «گذشته» از دیگر مفاهیمی است که در داستان‌های کتاب حضور پررنگ دارد و نکته دیگر این که داستان‌ها در اصفهان می‌گذرند و اصفهان همچون شخصیتی ثابت در تمام آنها خودنمایی می‌کند.

خانجانی پیش از این اثر رمان «بند محکومین» و مجموعه «سپیدرود، زیر سی‌وسه پل» را نوشته بود که اولی جایزه احمد محمود را از آن او کرد.

108 pages, Paperback

Published January 1, 2019

19 people want to read

About the author

کیهان خانجانی

9 books28 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (6%)
4 stars
10 (33%)
3 stars
8 (26%)
2 stars
5 (16%)
1 star
5 (16%)
Displaying 1 - 8 of 8 reviews
Profile Image for Hami.
310 reviews3 followers
April 23, 2019
داستان های که از دل مرگ در می‌آیند و آرام آرام روی تن مان می نشینند. هرکدام از مرده ها می توانستیم ما باشیم. یحیی باشیم و در زنده رود بمیریم. . داستان روشنای یلدا شبان، تزریق حس سرما عطرغذا و مادرانگی را در حق داستان تمام کرد.
Profile Image for Niloufar Lily Hassanzadeh.
115 reviews72 followers
March 18, 2021
معمولی. بهترین داستانش همون یحیای زاینده رود بود. باقی قصه ها تکراری بودن و حرف جدیدی برای گفتن نداشتن.
Profile Image for صان.
429 reviews476 followers
September 3, 2021
معمولی بود به نظر من. داستان‌ها بیشتر فضاسازی داشتن و اتفاق‌های فرمی توشون می‌افتاد (تغییر راوی؟ و به خصوص تغییر زمان) و کمتر داستان‌گو بودن. داستان آخر (به اسم کتاب) از بقیه بهتر بود.

رانه‌ی اصلی داستان‌ها مرگ و نابودی بود. گاهی گنگ و گاهی شفاف.
Profile Image for Peyman Haghighattalab.
242 reviews63 followers
March 25, 2020
بعد از خوندن بند محکومین انتظارم از کیهان خانجانی بالا رفته بود. این مجموعه داستان نومیدکننده بود. به جز دو تا داستان خوب آخر (به استناد پاسگاه و یحیای زاینده رود) که تو روایت بوی کتاب بند محکومین رو می دادن بقیه داستان ها به شدت معمولی بودن. آن قدر معمولی که یه روز بعد از خوندن فراموش شون کردم...
Profile Image for Razieh mehdizadeh.
369 reviews79 followers
Read
May 15, 2020
کتاب یحیای زاینده رود را در روزهای ناتوانی ادبیات و دست یازیدن برای یاقتن یک قصه ی خوب پیدا کردم و واقعا قصه های خوب هم داشت.
(یاد یک خاطره هم افتادم وقتی کتاب را می خواندم که یک متولد رشت اینقدر زیبا اصفهان شخصی خودش را ساخته و به قصه های اصفهان اضافه کرده است. اصفهان هر کسی ساخته و پرداخته ادم ها و اشیا و قصه ها و تصویرهای انجاست. اصفهان من عکس هایی ست از زمان یکه دبیرستانی بودم و یک مانتوی لی بلند آبی داشتم و عاشق مقنعه گذاشتن بودم و کنار سی و سه پل و چمن های سبز عکس انداخته ام. یا عکس هایی که در بیمارسان گرفته ایم چون دوغ های خیلی خومشمزه ی اصفهان را خوردیم و مسموم شدیم. سه نفرمان مسموم شدیم و در بیمارستان عکس گرفته ایم با سرم و بالای سر مامان. همین الان ویس گذاشتم برای گروه مامان و سه دختران گفتم و خیلی خندیدیم. اصفهان من همان دو سه بار رفتن در ان سال ها و اقای فروغی خیلی پولدار و خیلی لارج بود. اصفهان من گلی بود و داستان های هوشنگ گلشیری و کوه صفه و مجموعه داستان بازار خوبان آرش. ....
خاطره ای که می خواستم بگویم که داستانم در بین 1000 داستان در جشنواره ی خلیج فارس اول شده بود و یکبار در کارگاه نویسنده گی م...یی خواندم و یکی از آن ها که جنوبی بود با خشم و تلخی از نحوه ی خواندن کلمات ایراد گرفت. چون فکر می کرد من که جنوبی نیستم حق ندارم این داستان را بنویسم و احتمالا حسودی اش شده بود که این داستان اول شده است. اما هیچ کس حق ندارد به من بگوید کدام داستانی ست که من باید بنویسم. نوشتن سفر است و من می توانم با هر کلمه به شهر و قاره ای تازه پرواز کنم. اگر شما نمی توانید بال هایتان را روغن کاری کنید و برای ناتوانی خودتان غصه دار شوید.)
.
دو داستان اول را دوست نداشتم. داستان سوم روشنای یلداشیان.
یک داستان ساخته پرداخته شده در مرز بین خیال و واقعیت. شخصیت اصلی پیرزنی ست که هندوانه خریده و می خواهد شب یلدا با خانواده اش باشد. به سمت قبرستان می رود تا هندوانه اش را خیرات کند.
قسمت دیالوگ های تاکسی و پیرزن برای داستان کوتاه طولانی ست و می تواند کمتر شود. داستان دیر شروع می شود و جزییات و توصیفات برای داستان کوتاه زیاد و گاها به صورت غیرضروری شاعرانه می شود.
اما در کل داستان خوبی بود و زیبا. پایان درخشان و فضای خیال و واقعیت
.
داستان بعدی "قصه به سر نمی رسد." پیرنگ داستانی مشخصی دارد که جزییات سر سفره و صمیمیت فضا آن را زیبا کرده است. ماجرای فرهاد که دوست دختر کردش ناپدید می شود و تا سال ها سر زبان می ماند ماجرایش.
شخصیت مرد که هیچ حرفی نمی زند و ساکت است.
مادر که در حال پاک کردن سفره حرف می زند و گاسیپ می کند.
.
داستان پلنگ مهتابی تاریک.
یک داستان خوب که به شیوه ی داستان در داستان است. در داستان برف های کلیمانجاروی همینگوی رخ می دهد و خیلی از دیالوگ ها عینا دیالوگ های ان داستان خیلی زیبا هستند. (ان داستان همینگوی بیشتر از همه ی داستان ها شبیه خود خود اوست. تمام همینگوی است با هرچه تجربه ی درونی و بیرونی دارد. با هرچه ایده و نظریه در باب زیستن و زن و زندگی دارد. و چقدر من این داستان را بیشتر از بقیه دوست دارم.
فضای زن و شوهر و درخواست های زن برای داشتن یک زندگی پرشور و بچه و نرمال خانوادگی و فرار مرد دقیقا عین داستان همینگوی از خودش و زندگی برای هرچه بیشتر داشتن خود و توانایی نوشتن.
از وسط داستان کمی بازی فرمی رخ می دهد اما در کل داستان خوبی ست.
.
استان به استناد پاسگاه را نفهمیدم.
و بهترین داستان کتاب – یحیای زاینده رود
کفاشی در اصفهان که بچه اش می میرد و با بچه ای که توی جعبه ی کفش گذاشته است به سمت زاینده رود و.. می رود. خیلی داستان زیبا و شخصیت پردازی دقیق.
شیوه ی داستان گفت و گوی درونی ست که مرد با بچه ی مرده اش که در جعبه ی صندل گذاشته اند حرف می زند و اصفهان را به او نشان می دهد و آرزوهایی که برای او داشته است که با هم فالوده و بریانی بخورند و..
.
در کل کتابی که توصیه می کنم به خواندنش.
Profile Image for Hamed Sattarian.
1 review
Read
February 15, 2020
از متن: «..پدر درونِ قبر ایستاده بود. تنگ بود، نمی‌شد. هرچه می‌کرد، نمی‌شد. جنازه در بغلِ پدر تکانی خورد و گوشه‌ی چادرِ سیاه که لکّه‌هایی سیاه‌تر رویَش خشکیده بود، باز شد و دستی سفید پیدا شد که در سیاهی شب و حیاط و باغچه و چادر، از نورِ فانوس هم انگار سفیدتر بود..»

یحیای زاینده‌ رود از منظر نام مرا یاد شعر «نام تمام مردگان یحیی است» از محمدعلی سپانلو می‌اندازد و از منظر معنا مرا یاد شعر «تولدی دیگر» از فروغ آنجا که می‌گوید:
«...دست‌هایم را در باغچه می‌کارم،
سبز خواهم شد. می‌دانم، می‌دانم، می‌دانم...
و پرستوها در گودیِ انگشتانِ جوهری‌ام...
تخم خواهند کاشت...»

این کتاب روایت مرگ است در زندگی، روایت خاک است وقتی که مرده‌گان را پس می‌زند، زیرا که آنها نمرده‌اند، در اصل ما آنها را پیش از رسیدن اجل کشته‌ایم!
Profile Image for Maryam Dehkordi.
68 reviews7 followers
December 3, 2020
و‌ من چقدر نام کتاب و خصوصا قصه آخر که نام کتاب وامدار اوست را دوست داشتم روایت مرگی که خود زندگی بود
Profile Image for Ali Mousighidan.
83 reviews10 followers
June 4, 2022
روشنای یلداشبان به تنهایی نمره ۵ داشت.
Displaying 1 - 8 of 8 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.