Jump to ratings and reviews
Rate this book

بالا رفتن از شب

Rate this book
شبیه به روزهای قرمز تقویم تعطیلم! با بازارهای خلوتم روسری‌های ترکمنی که تکان می‌خورند روی بندهام کسی این پایین رخت می‌شوید، و حباب‌ها در دهانم کلمه می‌شوند

64 pages, Paperback

First published January 1, 2018

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
1 (50%)
3 stars
1 (50%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Behzad.
668 reviews129 followers
May 28, 2023
کتاب با شعرهای کمی سانتیمانتال و دلنوشته-گون شروع میشه که باعث شد یه ستاره کم کنم. اما هرچی جلوتر میریم میرسیم به شعرهایی که تصویر و بیان شاعرانه رو با چیزی شبیه به نوعی روایت ترکیب کردن و بنابراین منطق ستونی بخشیدن به سطرها و به علاوه این روایت-گون بودن باعث شده که تصاویر و بیان شاعرانه معنا پیدا کنه و صرفاً زبان ورزی نباشه. شعرها وقتی در اوج خودشون هستن که زخمهای حاصل از زیست زنانه رو در جهانی غیرزنانه به شعر درمیارن؛ و خواندن چنین شعرهایی رو من ضروری میدونم برای شناختن جهان زنانه.
شعرهای نزدیک به آخر کتاب درخشان هستن و بالاتر از همه برای من خود شعر آخر بود که در اینجا میارمش:

به من نگاه کن
دریا مرا پس می دهد
جنازه ای که دست هاش را به یاد نمی آورد.
نترس، ما رفته ایم
در امتداد شن های ساحل رو به خط افق
و باد روسری هایمان را به اولین فانوس رسانده است،
حالا گمگشتگی هایمان به صخره های سخت ساحل می خورد
و گریبان مان بوی شیر می گیرد.
ببین چگونه گوش هایم دیگر نمی شنوند و
گوش ماهی ها درون دالان های سیاه شان آواز دریا سرداده اند.
حالا ماهی گیر کوچکم پا به صخره های ساحل می کوبد بی اینکه
پری گرفتار در تورش را به موج های خشمگین باز پس دهد!
نگاه کن
ما، در تمام طول شب ایستاده بودیم،
و باد شن های میان موهایمان را به قلعه های متروک مردان مطرود
می بخشید.
نترس
جنازه های بازپس آمده شبیه من اند
وقتی مرواریدهای سفید را به گردنم می آویختم و نومیدانه از پله های تنم
بالا می رفتم.
پری کوچکم، اینجا آخر دنیا نیست و شب که از حرکت بایستد مرا به یاد
خواهی آورد،
و دستانم را، وقتی تورهای سفید را از صورتم کنار می زدند.
تو، مرا از پس موج های خشمگین خواهی شناخت
و قلعه های متروکم را فتحی خواهی کرد
و مردی را به یاد خواهی آورد که با دست هایش باد را به موهایم می بست
و می گریست و نومیدانه از پله های تنم پایین می آمد،
اینجا آخر دنیا نیست،
و دریا مادر مهربانی ست که جنازه هایمان را به ساحل بازپس می دهد
مهربان تر از زنی ست که گریبانش بوی شیر می داد و روی سینه اش زخمی بود
که مردهای مطرود را به گریه می انداخت
دریا مادر مهربانی ست.
Profile Image for Fereshteh  Angella Gharib.
86 reviews1 follower
December 15, 2024
اشعاری ساده و سردستی دارد، گاهی از هر شعر یک بندش حرفی برای گفتن دارد و گاهی هیچ، گاهی فقط دو بند شعر هنرمندانه سروده شده، بقیه اش خیلی رو است و افکار شاعر را لو می دهد، امیدوارم شعرهای قوی تری از این شاعر بخوانیم....
#فرشته_غریب
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.