ادبیات معاصر ایران به ژانر داستانهای پلیسی و معمایی کمابیش بیاعتنا بوده است. صالح طباطبایی در زمستان مومی با بهرهگیری از ساختار روایی پرکشش داستانی خواندنی ساخته است. اما ویژگی بینظیر زمستان مومی آن است که این ژانر عامه پسند را با پرسشهای مهم اخلاقی و فلسفی در هم آمیخته است. پس پرسش تنها این نیست که قاتل کیست، بلکه چیستی، چگونگی و چرایی قتل و گناه محور اصلی زمستان مومی است
نشد، درنیامده. آخرش یک داستان میانه حال بود. اگرچه من دوست داشتم بخوانمش شاید با نوشته ی خوبی رو در رو بشوم. خواندنش اما آزار دهنده نبود هرچند از همان میانه های داستان دانسته بودم که بناست به کجا برسم گفتگوها را خوب درآورده نویسنده اما پیکره ی متن مرا یاد می اندازد به نوشته های ادبی، این را چندان دوست نداشتم. فضاها اما خوب بود و آدم ها دسترس. چه حیف اما که آدم های داستان همان آدم های همیشگی بودند: بازپرسِ خسته، زنِ خانه دارِ منفعل، زن های روسپی ِ ناچار، کودکانِ بدسرپرست. چه خوب بود اگر شکل آدم های داستان اینقدر تکراری نبود. این را هم بگویم که در داستان نویسنده توانسته است چیزهایی را راحت بنویسد، مانند اینکه پس از گذشتنِ چندین دهه از ایدئولوژیِ آرمانی "تن فروشی" رایج ترین پیشه ی زنانِ جامعه است! گرچه تن فروشی و اعتیاد شده است وسیله ی دستِ همه ی قلم به دست ها و دوربین به دوش ها برای بازتاب دادن به سقوط! سقوط اما در جای دیگری ست که معنا دارد. در محفلِ گردانندگان بازی! باری زیاده نگویم. زمستانِ مومی پلیسیِ جانداری نبود. یک بخش برترش در تمام متن گفتگوها با روان شناسِ داستان بود به گمانم. باقی کمی دیدگاه های نویسنده بود که زده بودشان در دل قصه و کمی درد دل که آن هم دردی از روایت دوا نکرد # سپاس از جانِ عزیز که ساعتی منتظر ماند، گرسنه، تا کتاب در دست پیدا بشوم از میانِ راهروهای کتاب پوش، که این خودش زیباترینِ داستان بود 1398.01.10
زمستان مومی را خواندم و پس از دست کم دو دهه به کتابی در خور تأمل در ادبیات داستانی معاصر فارسی برخوردم داستان ارزش های ادبی فراوانی داشت و در این مجال کوتاه به برخی از آنها اشاره می کنم داستان با آنکه به ظاهر در ژانر معمایی نوشته شده اثری واجد مضامین عمیق فلسفی است و می تواند بُعد مغفول ادبیات داستانی ایرانی را که سرشار از سطحی نگری شده بهبود بخشد نثر زیبا، سلیس و پولادین نویسنده باز کاستی بزرگ این روزهای ادبیات داستانی مان را ترمیم کرده است فنون مدرن روایتگری با دست کم سه راوی (دانای کل، اول شخص و نویسنده) چیره دستی نویسنده و آشنایی اش را با حرفه اش منعکس می سازد جذابیت پیرنگ که می تواند هر خواننده ای را مجذوب سازد و تا پایان داستان بکشد از دیگر ویژگی های برتر «زمستان مومی» است ویژگی بینامتنی داستان با تلمیحات آشکار و نانموده به آثار بزرگ ادبی از برجستگی های این اثر است و .... نقدهای یکسره مثبتی که بر این کتاب نوشته شده است می تواند شاهدی بر برجستگی این اثر ماندگار باشد به برخی از این نقدها در ذیل پیوند داده ام http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main... نقد دکتر امیرعلی نجومیان با عنوان «تازگی یک ژانر قدیمی» در روزنامۀ اعتماد http://www.ion.ir/news/358982/ نقد خانم فائزه دینی با عنوان «گذار از برزخ تکرار» در روزنامۀ ایران
زمستان مومی اثر به یاد ماندنی و بسیار خواندنی بود از خواندنش لذت بردم و در عین حال بسیار آموختم امیدوارم نویسنده خوش قلم و باذوق کتاب هر چه زودتر اثر فوق العاده دیگری را منتشر کند
رمان خواندنی و تأثیرگذار زمستان مومی دارای ارزش های ادبی و هنری فراوانی است به طوری که نباید آن را فقط رمانی جذاب و سرگرم کننده دانست. ابعاد ادبی و مفهومی کتاب من را واداشته که سه بار آن را از ابتدا تا آخر بخوانم و هر دفعه نکته تازه ای بیاموزم. بهترین دلیل این ادعا خواندن این رمان است. باید آن را خواند و این تأثیر را تجربه کرد
این یک رمان ساختارشکن و نوآوره. جای جای رمان نشانه های چنین چیزی دیده می شه. در مقام یک رمان رازآلود، سرشار از جاذبه و تعلیقه، ولی در عین حال، گاهی از قواعد رایج این قبیل رمانها حسابی فاصله می گیره. در نوع خودش میشه گفت بی نظیره. خواننده را مسحور می کنه به طوری غرق داستان میشه، ولی یه دفعه با یه جمله یا یک صحنه خاص زیر پاشو خالی می کنه. دل خواننده فرومی ریزه، ولی مگه لذت رمان خوندن غیر همین لحظاته که دل آدم یهویی خالی می شه، درست مث اینکه سوار ترن هوایی شده باشی. از"زمستان مومی" خیلی لذت بردم، ، یه لذت موندگار که شاید مدتها فراموشم نشه
در جایگاه کسی که رمان فارسی را کمتر جدی گرفته ام و جز معدود استثناهای این حوزه، اثر در خور تأملی نخوانده ام، باید اعتراف کنم که "زمستان مومی" در حد و اندازۀ یک استثنای بزرگ بود. وقتی شروع به خواندن رمان کردم گمان کردم که با رمانی جنایی-پلیسی روبرو هستم ولی بعد از فصل اول متوجه شدم که در پشت ظاهر پلیسی داستان- که البته جاذبه های خود را داشت- رمانی عمیق و تو در تو با لایه های معنایی متعدد وجود دارد. همین چندلایگی رمان زمستان مومی و شیوۀ پرداخت آن بود که مجذوبم کرد. زمستان مومی یک رمان فارسی با استانداردهای بین المللی است.
درونمایه روانشناسی و فلسفیاش رو دوست داشتم. سوالاتی که مطرح میکنه ذهن رو درگیر میکنه. اما روایت داستانیاش متوسطه. با پایانبندی کلیشهای شبیه سریالهای تلویزیونی
زمستان مومی را تقریباً یک سال و اندی پس از انتشار آن خوندم. آنچه موجب تعجبم شده اینه که چرا همچین رمانی را باید یک سال بعد خونده باشم. چرا نباید توی شبکه های اجتماعی ازش خیلی شنیده باشم که زودتر از اینا سراغش بروم. این یه سوال مهمه! رمانی در این حد و اندازه منتشر بشه ولی چندان خبری ازش بیرون نیاد. این یا از بدشانسی نویسنده اس یا از "هنرنشناسیِ"....! به هر حال، خوشبختانه رمان به دستم رسید-خیلی تصادفی!- و خیلی خیلی از خوندنش لذت بردم. یه رمان چندلایۀ پسامدرن با شخصیتهای خاکستری و با راوی کمابیش نامطمئن و خالی از همه قطعیت های رمانهای مدرن و کلاسیک و سرشار مباحث عمیق و خوندنی که از کشش داستان هیچی کم نکرده یک رمان پسامدرن برای خوانندگانی که بیشترشون هنوز در آرزوی آرمانهای کلاسیک پرپر میزنن
خیلی فنی و پرکشش و در عین حال عمیق. اینها اوصافی هستند که می توانم به رمان خواندنی زمستان مومی بدهم. خیلی وقت بود که از یک رمان فارسی اینقدر لذت نبرده بودم.
اگه بشه ژانر مناسبی برای رمان زمستان ممی پیدا کرد، شاید بشه اونو در ژانر مختلط جا داد: رمانی در ژانر فلسفی- معمایی. اما در هر حال خوندنش هم بسیار سرگرم کننده بود و هم در عین حال اندیشه برانگیز. کلا از این رمان خیلی خوشم اومد
کتاب رو بعد از خواندن کامنتهای تعریف و تحسین ازش شروع کردم چون واقعا کنجکاو شده بودم ببینم انقدر که گفته شده "متن روانی داره"، "کتاب تاثیرگذاری هست" و "ژانر فلسفی-معمایی داره" همینطوره یا اونطور که عزیز دیگری برایم گفته بود اونقدرا هم چنگی به دل نمی زنه پس از خواندن کتاب به این جمع بندی رسیدم که از نظر من، نه تنها متن روانی نداره که ساختار یکدستی هم نداره... نمی دونم چطور استفاده از کلمات ثقیل و پرتکلف حرف زدن با روانی کلام و بیان ساده داشتن یکی دونسته شده برای نمونه، چرا اونجا که نویسنده می خواد بگه پتو یا روانداز از روی سر و صورت/چهره نرگس کنار رفت باید از کلمه "عارض" بجای چهره یا صورت استفاده بشه؟ کلمه ناآشنایی که تصور می کنم در متون خیلی قدیمی استفاده میشده جملات تکراری و اضافی و یا تکرار نظر، مفهوم و یا مضمونی با مختصر تغییر یا جابجایی کلمات هم از جذابیت کتاب کاسته و داستان مشابه بسیاری از فیلمهایی است که از همون اوایل یا اواسطشون میشه حدس زد تا انتهاشون چه اتفاقهایی قراره بیفته... منتها بخاطر تعریفهایی که ازشون شنیدی، تا آخر پاشون می مونی، انگار امید داری یه نقطه عطفی، یه پیام پنهانی، یه چرخش خلاقانه ای، یه پایان غافلگیرکننده ای یهو پیش بیاد تا مبهوت و غرق لذت، نظرت رو 180 درجه تغییر بدی... اما در پایان، از امیدواری خودت بهت زده ای
این داستان بلند فارسی را سر حوصله خو اندم و بی هیچ مبالغه ای خیلی از خواندنش لذت بردم. بر خلاف گفته عزیزی که نوشته بود کلمات ناآشنایی دارد ( مانند واژه «عارض»! که همین جا باید به آن عزیز پیشنهاد کنم کمی دایره لغاتش را گسترده تر کند) متن روان و بسیار شیواست. اما مزیت دیگر این رمان سبک مدرن و تجددخواهانه اش در رمان فارسی است. چند روایت موازی، هریک با ویژگی های متمایز، پهلو به پهلوی هم در متن پیش می روند و در پایان داستان به هم می رسند. پرسش های فلسفی یا بهتر بگویم تعلیق های فلسفی کتاب فوق العاده اند. پایان بندی زیباست و در انتها به نام داستان «زمستان مومی» اشاره ای پرمعنا دارد. خلاصه از رمان خیلی خوشم آمد.
That was a really gripping book. When one of my relatives brought it for me, I thought that would be one of those light-hearted Persian novels that I used to read when I was a teenager. After reading it, I realized how great mistake I had made. That was an insightful novel that made me think about some important questions. At the same time, the novel was a real page-turner that did not let me put it down. That was great!
That was an excellent Persian novel. I was really surprised by the writer's command in producing such a page-turner that is both appealing and insightful. I offer my sincere thanks to him for giving me such a enjoyable opportunity.
در این ایام قرنطینه خانگی، به سفارش یکی از دوستان کتاب خوانم رمان زمستان مومی را دست گرفتم. بسیار بسیار عالی و عمیق و تاثیرگذار بود. واقعا ارزش خواندن داشت