عشقهاي شيطان» برخوردار از زندگيي شخصيتها و وقايعي است که در يکي از سرزمينهاي کنار دريا اتفاق ميافتد. قهرمان رمان بنا به خواست شيطان، ناگزير به ترک وطنش ميشود تا امکان ملاقات با شيطان را در کنار دريا به دست آورد. شيطان ابتدا بوسيله پيرزني اثيري که در همه جا حضور دارد پيام خود را به نويسنده ميرساند و بعد از طريق شخصيتهاي ديگري که هر کدام از آنها نشانههايي از شخصيت هاي تاريخي و اساطيري يا ادبي آثار بزرگ را دارا هستند. ضرورت اين سفر، که از سرزمينهاي حاشيه دريا آغاز ميشود و در نهايت در يکي از آنها، کنار درياي شمال (به نظر ميرسد کشور نروژ، محل اقامت راوي، نويسنده باشد) امکان مييابد، به اين دليل است که پيرزن به نويسنده دردوران اسارتش درايران ودرطي بازجوييها ،خواستِ شيطان را مطرح ميکندوآن، اين است که زندگي نويسنده يا راوي درگرو نوشتن زندگي شيطان است . واين پيام زماني به صراحت مطرح ميشود که راوي سرانجام در محل زندگياش، با شيطان برخوردمي کند و او خواستش را اعلام ميکند. شيطان که تصويرمجازي راوي رمان است . رمان به شيوهي جريان سيال ذهن نوشته شده است. چنانکه با وصف دقيقي از محل اقامتِ راوي- مکان آخرين وقايع – آغاز ميشودوبا بهره بردن از شگردهاي هم مضموني يا تصويري، درهفت سرزمين، براساس روايتِ هفت گنبدِ نظامي، حرکت ميکند. راوي که خود نويسندهاي درتبعيد است، درهرکدام ازاين سرزمينها دوراني را بانامي ديگر، معشوقي ديگروزندگي ديگري گذرانده است . دوراني که ازآن، تنهاعينيتِ بازمانده حضورمعشوقههايي است که اکنون با راوي، دريک مدرسهي آموزش زبان همدوره هستند، اما آنان راوي را نميشناسند. فقط احساس ميکنند که بيش ازحدِ تصور به اواحساس نزديکي ميکنند.