شبی از خویش برون خواهم شد سرنگون خواهم کرد کاخ بیدادِ زمان دیو را خواهم کُشت شیشه عمر عسس به زمین خواهم کوفت شبی از خویش برون خواهم شد و سراشیبی تند زندان آن اطاقک که در آن چشم تو را می بندند همه دیوار و درش خواهم ریخت هدی! ای زندانبان می گریزی به عقب سر راهت همه چیز و همه کس دشمنانند قدیم.
*** بوسه بارانش کرد مادر او را، که تمام رمقش بود به جان و به او گفت: از این لحظه به بعد جز به "ایران" مندیش میهنت در خطر است "شو"، خطر کن پسرم عشق شو، ایمان شو ذره شو، "ایران" شو.