Jump to ratings and reviews
Rate this book

مجنون در تهران

Rate this book
مجنون در تهران مجموعه اشعار حسین دهلوی (- ۱۳۷۲) شاعر معاصر است.

غزل گفتم، مبادا یک نفر هم بی‌خبر باشد
که خواهان تو باید بی‌گمان مرد خطر باشد
ببین، نام تو را در شعرهایم منتشر کردم
نباید تا ابد احساس، مفقودالاثر باشد
نه تنها بار غم را دوست دارم، شانهٔ من هم
دلش می‌خواهد آن «بامی که برفش بیشتر…» باشد
نمی‌خواهم که عشق از ریشه‌هایم دست بردارد
چه عیبی تک درختی از رفیقان تبر باشد؟
چنان بی‌تاب تحسین تو هستم بعد هر شعرم
که دختربچه‌ای مشتاق لبخند پدر باشد.

64 pages, Paperback

First published January 1, 2015

2 people want to read

About the author

حسین دهلوی

7 books1 follower

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
3 (15%)
3 stars
10 (50%)
2 stars
5 (25%)
1 star
2 (10%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for Motahasser.
80 reviews8 followers
November 18, 2020
شعرهای کمتر از متوسط و مذهبی نچسب در این کتاب کم نیستند اما از طنز کمرنگ و دلنشین بعضی بیتهای شعرهای عاشقانه لذت بردم، گزیده ابیات:
• سهمم از زیبایی ات تنها تماشا کردن است، کشوری هستم که گیر افتاده در تحریم ها
• مجبور میشویم که دیوانه ات شویم، عشقت گرفته از دل ما اختیار را
• اصلا بعید نیست که نشناسیم، ببخش؛ این شهرِ بازمانده بعد از نبردهاست
• طوفان بکن، مرا بشکن، دل نمیکنم؛ دریا تمام هستی دریانوردهاست
• سال‌ها من عاشقی کردم تو دوری، سال‌هاست... کاش تکرارش نمی‌کردیم این تکرار را
• گفته حافظ یوسف گم‌گشته روزی می‌رسد، آبروی خواجه دست تست، پس این بار را...
• جفت شش می‌خواستم در عشق، اما سال‌هاست، با چنین بختی امیدی هم به چار و پنج نیست
• بعدی عمری مات بودن در زمین فهمیده‌ام ، بردن از تقدیر در قانون این شطرنج نیست
• اگر به پات نیفتاده‌ام ببخش مرا، که هر چه می‌کشم از این غرور وامانده ست
• گاه خلوت کن و با دیده انصاف ببین، که چه تنها شدی از لحظه تنها شدنم
• هی سنگ بزن من که دلم جلد شماست، پرواز نکرده باز برمی‌گردد
• وقتی‌که نشسته‌ای کنارم، باید؛ مغرورترین آدم دنیا باشم
• چندیست دل مرا نمی‌رنجانی، از دست تو انتظار دارد دل من
• لبخند بزن زودتر از این تقویم، نوروز مرا دوباره آغاز بکن
• آن‌قدر دلم ز رفتنت سوخته است، انگار که توی آب جوش افتادم
Profile Image for امیرمحمد حیدری.
Author 1 book74 followers
August 10, 2022
گویا هنوز دوسه‌نفری به وزن معتقدند. به‌هرحال، مجموعه‌ی جانداری نیست. گرچه از خیلی مجموعه‌ها بهتر است و صرفاً با جایگذاری عناصر و واژگان مدرن مثل کافه و دانشگاه و این‌ها، زورکی شعرش را مدرن نمی‌کند. نوع نگاه تازه‌ای که باید داشته باشد، بسیار اندک است، اما همان دوسه‌مورد هم دلبرانه بود.
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.