بتسی واسیلی: آرتوریچ... آروم باشین، همه چیز همون چیزی میشه که شما میخواین... چی شده؟ کریکوکی: (خود را خلاص میکند.) فرشتهی عدالت کجاست؟ از دوران باستان با زندگی آزاد عداوت داره و باهاش صلح نمیکنه. قضاوتش بر اساس قرعه کشی روزنامههای زرد دوران شاه وزوزکه و پیروزی، پیش به سوی کریمه.
Mikhail Afanasyevich Bulgakov (Russian: Михаил Булгаков) was a Russian writer, medical doctor, and playwright. His novel The Master and Margarita, published posthumously, has been called one of the masterpieces of the 20th century.
He also wrote the novel The White Guard and the plays Ivan Vasilievich, Flight (also called The Run), and The Days of the Turbins. He wrote mostly about the horrors of the Russian Civil War and about the fate of Russian intellectuals and officers of the Tsarist Army caught up in revolution and Civil War.
Some of his works (Flight, all his works between the years 1922 and 1926, and others) were banned by the Soviet government, and personally by Joseph Stalin, after it was decided by them that they "glorified emigration and White generals". On the other hand, Stalin loved The Days of the Turbins (also called The Turbin Brothers) very much and reportedly saw it at least 15 times.
درود جزیره سرخ نوشته بولگاکف، یکی از آثار اوست که در زمان استراحت و تفریح او نگارش یافته، و در سالهای بعد منتشر شده است. محتوای کتاب شامل افرادی است که سالها در کنار یکدیگر در تئاتر کار کردهاند و حالا میخواهند با یک نمایشنامه که تیر آخر آنان است، تئاتر را نجات دهند، بولگاکف به بهانه استرسها و فعالیتهای نمایش داخل اثر انواع مکاتب را توضیح و تفسیر کند، در حالی که دستش در بعضی جاها بسته بوده اما با زبان طنز مطالب مورد نظر خود را بیان میکند. ترجمهی آقای سپهران به خوبی با اثر همراهی میکند و تفاوتهای زبان روسی با زبان فارسی را جبران میکند و اثر را به زیبایی مستقیم از روسی ترجمه کردهاند.
جزء کارهای کمتر شناخته شده ی بولگاکفه. خودِ نمایشنامه واقعا عالی بود اما ترجمه خیلی خوب نبود.
بولگاکف با نشان دادن اینکه چگونه یک نویسنده مجبوره حقیقت رو جعل کند، ماهیت تبلیغات دولتی رو افشا میکند. در نمایش، روشنفکرانی که باید وجدان جامعه باشند، به ابزار پروپاگاندا تبدیل میشوند. آنها نه تنها با نظام همکاری میکنند، بلکه خلاقیت خودشون رو در خدمت دروغ و فریبکاری قرار میدهند.
کریکوکی: زن رختشور هر روز تحقیر میشه وقتی بابت زیرشلواری بهش پول می دی! شب ستاره ها از پنجره سرک میکشن و پنجره شکسته و پولی نیست که شیشه ی جدید بندازی... شیش ماه، شیش ماه من عرق ریختم، لرزیدم، با شکم خالی به استقبال شکوفه های پیچک رفتم در حالی که قلم دستم بود. کولاک نفیر می کشید ورقه های آهنین زیرشیروونی سروصدا می کردن... و من گالشی ندارم!
ساوا: نفهمیدم این از کجای نمایشنامه بود؟
کریکوکی: این؟ این از اینجا بود، از خودم، از عمق قلبم... این جا... «جزیره ی سرخ»!