موضوع کتاب «تنها زیر باران» روایت زندگی و شهادت سردار «مهدی زین الدین» فرمانده لشکر ۱۷ امام علی بن ابی طالب (ع)، می باشد. کتاب مذکور در برگیرنده خاطراتی منتشر نشده مربوط به زندگی و رزم و شهادت زین الدین از زبان خانواده، همسر و همرزمان وی است.
شهید مهدی زینالدین و شاید جالبتر از او برادرش شهید مجید زینالدین هرچند «تنها زیر باران» اسم قشنگی برای این کتاب نیست، خواندن از شهید زینالدین زیباهایی فراوانی را جلوی چشمانم آورد خدایش رحمت کند و ما را به قافله شهدا برساند
بنا به کارم مدتی با تحقیق، مصاحبه و نگارش کتاب هایی درباره شهدا و جنگ درگیر بودم. کار سختیه. مخصوصا گفتگو با خانواده ها، سختیش تو اینه که اکثر فرمانده ها یا به طور کلی شهدای ما بین 20 تا 30 سال سن داشتند حالا فرض کنیم که اینها از 16 17 سالگی درگیر انقلاب و بعد هم جنگ شدند، بین تولد تا 10 12 سالگی هم آدم ها خاطره یا واقعه خاصی ندارن برای همین خانواده ها معمولا چیز خاصی برای گفتن ندارند. برعکس همرزم ها، دوستان، فرمانده شهدا خاطره های بیشتر و با جزئیات دقیق تری از شهدا دارند. خاطره های کتاب تنها زیر باران هم دقیقا از زمان انقلاب و آغاز جنگ جون میگیرن و مهدی زین الدین رو میشناسونن. به نظرم خاطره ها با دقت انتخاب شده بودند و اینطوری نبود که برای افزایش حجم کتاب یا تعداد روایت ها همه آنچه نویسنده مصاحبه کرده را ریخته باشد توی کتاب. کتاب برای من که مدتها بود از خواندن از شهدا دور شده بودم تاثیرگذار بود. یادم انداخت که در هیاهوی زندگی امروز و چیزهای عجیب غریبش شکل زندگی این جور آدم ها شاید نسخه خوبی باشه، شکل زندگی برای خدا، تمرکز روی تکلیف ها و غصه نخوردن برای دنیا. اخت شدن با نماز شب و قرآن.
ش#کتاب_خواندم #تنها_زیر باران چه همزمانی لذت بخش عجیبی داشت خواندن روایت های دو شیر مرد جوان عرصه دفاع مقدس یکی در سالهای نوزادی انقلاب و دیگری در سالهای بلوغ انقلاب؛انگار این مسیر همیشه یک شکلی است مرد میخواهد که برود..... #تنها_زیر_باران شهید زین الدین؛در تعریف کلیت شهید باید گفت یک خانواده با کلاس فرهنگی؛اهل مطالعه و اهل مبارزه.طرف سال 56 از خرم آباد پسرش و دختر ش رو عید میبرد تهران برای کلاس کنکور و خودشان در مسافرخانه میمانند؛در این حد باکلاس در زمانی که قلم چی نبوده...شهید رتبه 4 پزشکی میاره به خاطر مبارزه بی خیال میشه به همین راحتی.زمان پیروزی انقلاب هم پذیرش فرانسه میگره به خاطر حرف امام میمونه به همین خوشمزگی؛خداییش این ها فرشته بودند یا انسان با این حجم غیرت و خدا محوری.. و اینکه همراه برادر کوچکتر در جاده های کردستان باهم شهید میشوند. https://taaghche.com/book/131782
این کتاب مبارزات شهید زین الدین از کودکی تا دفاع مقدس رو به خوبی روایت میکند و هر پیش میره جذابیتش بیشتر میشه کتاب مفیدی بود «تنها زیر باران» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/131782
اس کتاب میں مصنف نے شہید مہدی زین الدین کی فیملی اور رشتہ داروں اور دوستوں سے انٹرویو کر کے شہید کی زندگی کو بیان کیا ہے۔ شہید مہدی زین الدین ایک ایسا لڑکا جو پڑھنے میں بہت تیز لیکن شاہ منحوس ظالم کی وجہ سے میڈیکل یونیورسٹی میں داخلہ نہیں لیتے۔ انقلاب کے بعد سپاہ پاسداران انقلاب میں نوکری کرتے ہیں اور پھر سپاہ میں انٹیلجنس کی ٹیم میں شامل ہوتے ہیں پھر انٹیلجنس ٹیم کے کمانڈر بنتے ہیں اور جب صدام ملعون جنگ شروع کرتا ہے تو جنوب چے جاتے ہیں۔ بہت سارے واقعات کو جب آپ اس کتاب میں پڑھیں گے تو حیرت ہو گی کہ کیا ایسے بھی انسان اور جوان ہوتے ہیں۔ شہید کی فیملی بھی شہید کی طرح مذہبی و انقلابی ہے۔
البتہ میری نظر میں مصنف اگر واقعات کے ساتھ تصاویر کو بھی چھاپتے تو شاید مخاطب کے ذہن میں اچھا خاکہ پیش ہوتا۔ اور اگر ہر واقعہ کے ساتھ عنوان بھی ہوتا تو آئندہ کے لیے اگر کوئی ریفرنس دیتا تو مناسب ہوتا۔