Jump to ratings and reviews
Rate this book

قوها انعکاس فیل‌ها

Rate this book
خود من تجربه مشابه این را داشتم. می‌دانستم شب زنده‌داری تک نفره چقدر می‌تواند کیف داشته باشد. از این نظر با او همدل بودم. شب‌هایی که بی‌دلیل از خواب بیدار می‌شوم دلم می‌خواهد از رختخواب بیرون بیایم و گشتی در خانه بزنم. روی مبل لم می‌دهم، سیگار می‌کشم، یا مدتی تلویزیون تماشا می‌کنم. یک‌بار به قدری سرگرم تماشای برنامه مستندی در مورد صید ماهی قزل‌آلا برای رستوران‌ها شدم که غفلتا وقتی به خودم آمدم صبح شده بود. این جور مواقع بیش از هر زمانی احساس آزادی می‌کنم. انگار کسی مرا بیدار می‌کند و می‌گوید: هی رفیق، بلند شو و یک کم زندگی کن.

208 pages, Paperback

Published January 1, 2019

34 people want to read

About the author

پیام ناصر

4 books7 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
16 (16%)
4 stars
20 (20%)
3 stars
29 (29%)
2 stars
25 (25%)
1 star
7 (7%)
Displaying 1 - 17 of 17 reviews
Profile Image for KamRun .
398 reviews1,623 followers
July 17, 2019
حیف پول و حیف زمان. به زودی می‌نویسم که چرا
Profile Image for Behzad.
653 reviews122 followers
July 3, 2019
"نورا شبیه هیچکدام از تصورات من نبود. این حقیقت داشت، و انگار آن را از قبل می دانستم. تصویری بود واژگون از تخیلات من؛ شبیه قوهای تابلوی سالوادور دالی."
1. رمان قصۀ درگیر کننده یا (از نظر من) چندان مهمی نداره که خواننده رو بکشونه دنبال خودش؛ و مشابه بسیاری بسیاری بسیاری از داستان ها و رمان های فارسی جدید که تازگیا خوندم، بیشتر تلاش میکنه پیچیده باشه و در عمق پیش بره تا در طول؛ که خب از اونجایی که این کار رو بدون پرورش یه قصه انجام میده، به نظر من ضعف به حساب میاد. فکر میکنم همچنان و همیشه مهمه که فیکشِن قصه داشته باشه؛
2. رمزپردازی در اثر ادبی برای من در صورتی پذیرفتنیه که داستان بتونه کنجکاوی یا انگیزه ایجاد کنه در من برای گشودن اون رمزها؛ مثلن کتابی مثل "ملکوت" با تصاویر و توصیف ها و همچنین تعلیق خوبی که ایجاد میکنه، و با دستمایه قرار دادن مسئله ای که برای هر انسانی میتونه مهم باشه - مرگ - باعث میشه فرایند رمزگشایی جالب و جذاب بشه برای هر خواننده ای؛ ولی خب در مورد این رمان، از یه جا به بعد دیگه واقعن برام مهم نبود که معنای رمز و رازهای رمان رو پیدا کنم. برام مهم نبود که معنای گربه یا سیگار یا رفتارها و اشخاص عجیب رو بفهمم؛
3. شباهت فصل آخر رمان با دو رمان "راهنمای مردن با گیاهان دارویی" و "بالزن ها" به نظرم خیلی زیاد بود؛ بعید میدونم که با تقلید و نوشتن از روی دست دیگران طرف باشیم؛ بلکه با یه فضای ذهنی محافظه کارانه در بین نویسندگان امروز مواجه هستیم.
4. فضای کافی شاپ و محافل هنری اینقدر برای من تکراری شده در داستان امروز که خب مواجۀ دوباره باهاش توی این رمان یه جورهایی تبدیل شد به یه عنصر منفی برام.
5. فکر میکنم کل دنیای طبقه متوسطی نویسنده و رمان توی این جمله از خود رمان خلاصه میشه: "کسی نمی تواند با پول به دیگری کمک کند".
6. کتاب مملوئه از ایده ها و فکرهای بکر و جالب که به طور پراکنده جا به جای رمان گذاشته شدن؛ و خب هر کدوم میتونستن تبدیل به یه داستان کوتاه یا جستار یا مقاله اَک خوب بشن؛ ولی خب همینطوری چپونده شدن در دهن یکی از شخصیت ها
7. خلاصۀ رمان: راوی تعریف میکنه که یه شب داشته میرفته واسه خودش که یهو یه زن بهش حمله میکنه و با چتر میزنه تو سرش. همراه این زن میاد جلو و عذرخواهی میکنه و میگه که او رو با دیگری اشتباه گرفتن؛ بعد فکر راوی مشغول این زن دوم میشه تا مدتها - اسم زن نورا هست - و یه چیزی بین شیفتگی و کنجکاوی نسبت بهش پیدا میکنه؛ بعد روایت میره طرف زندگی خود راوی که نقاشه و دوست هاش و هنرمندهای دیگه و عادت ها و زندگی ها و کارهاشون و یه دوستی به نام سمیر که یهو غیبش میزنه؛ بعد روایت میره طرف تصور راوی از زندگی نورا؛ راوی خیال میکنه که نورا ممکنه از بچگی چه ها کرده باشه و به کجاها رسیده باشه؛ بعد از این تصور طولانی که از کودکی تا جوانی نورا را خیال پردازی میکنه میرسیم به آشنایی راوی با یه مجموعه دار ثروتمند؛ راوی به خونۀ او میره تا مدتی مهمانش باشه؛ اونجا باز سمیر رو ملاقات میکنه؛ سمیر یه سری چرندیات عارفانه براش میگه و یه سری مواد مخدر عجیب و غریب بهش میده و دربارۀ گیاهان دارویی باهاش صحبت میکنه؛ بعد مجموعه دار پیر در باغ درندشتش میمیره و سمیر او رو دفن میکنه و به راوی مواد میده و راوی به خواب میره و بیدار که میشه سمیر غیب شده. به وکیل مجموعه دار زنگ میزنه تا خبر مردن و دفن کردن او رو بده. و عکس نورا رو روی دیوار میبینه و برای مراسم خاکسپاری بهش زنگ میزنه؛ توی مراسم میبیندش و اون شب رو به یادش میاره. بعد معلوم میشه که تصورات راوی از نورا و زندگیش با خود واقعی نورا خیلی خیلی فرق داشته.
تمام
Profile Image for Kosar mohammadnejad.
95 reviews29 followers
February 19, 2021
«پدر میگفت بیننده تابلوی دالی همیشه با این پیشفرض به ان نگاه میکند که قوها بخشی از واقعیت تابلو هستند درحالی که یک اثر سورئالیستی قصد دارد رویا را نمایش دهد پس قوها در واقع رویا هستند و فیلها انعکاس رویا ... تابلو همان کار را میکند که یک شعبده باز انجام میدهد فریبمان میدهد و حواسمان را از واقعیت درون تابلو پرت میکند»
برای حرف زدن راجع به این کتاب بیایم اول ادبیات سورئالیسم رو تعریف کنیم.کلا از بین مکاتب اصلی یعنی کلاسیسم ، رئالیسم و سوريالیسم ، اخری زمانی ایجاد شد که انسان از وضعیت دوران بعد از جنگ جهانی ناامید بود و این مکتب تلاشیه برای پناه بردن به درون و و انعکاس دادن آزادانه اون و برقراری ارتباطی بین دنیای ذهنی ناخودآگاه و دنیای واقعیه
و همین باعث میشه کتاب برای خواننده نا آشنا با ادبیات سورئال بی معنی و جفنگ بنظر بیاد
پس ممکنه کسی کلا با سورئالیسم ارتباط برقرار نکنه و نتیجتا از کتابی مثل «قوها انعکاس فیلها»
(که در واقع اسم کتاب هم برگرفته از نقاشی سورئالی از سالوادور دالی هستش) خوشش نیاد
کتاب هم در واقع همینه بیشتر از اینکه واقعیتها رو تعریف کنه رویاها و روایات ناخوداگاه نویسنده است و شخصیتها هم گویی اثیری هستند و همین اونها و اتفاقاتو جذاب میکنه و خوندن کتاب رو به نوعی جستجوی شهودی در ناخوداگاه نویسنده تیدیل میکنه در واقع شخصیت اصلی کتاب بارها به خیال نورا پناه میبره و چه بسا خیالش از خود واقعیت براش عزیزتره
خود من هم بیشتر با سبک رئالیسم ارتباط برقرار میکنم حتی رئالیسم جادویی هم برام مبهم و ازاردهنده اس و حس میکنم این باعث میشه داوری درستی نسبت به این‌ کتاب نداشته باشم در واقع سوال اینجاست که با توجه به ذات خلاقانه سورئالیسم اثار هنریش چگونه ارزیابی میشن ؟
پ.ن:خود تابلوی دالی و زندگی اون هم تفاسیر جالبی داره حتما گوگل کنید و لذت ببرید
Profile Image for Razieh mehdizadeh.
369 reviews78 followers
January 21, 2020
کتاب را مدت ها دوست داشتم خوانم و ئبسیار تعریفش را شنیده بودم. نقطه ی عطف کتابف تخیل قوی و در هم آمیختن فضاهای سوزئال و تخیلی با داستانی ست که در واقعیت می گذرد. داشنجوی دانشگاه تهران که به یکباره در شب زنیسیاه پوش را می بیند.
اسم کتاب به شدت هوشمندانه انتخاب شده است و کاملا در راستای فضای کلی کتاب است که در مرز میان وهم و واقعیت در تلاطم است. شخصیتی به نام سمیر که دیوانه ی نابغه است این فضا را پررنگ تر می کند. او در دانشگاه تهران فلسفه خوانده است و بعد هم دوره های روان شناسی و بعد هم ریاضی و فیزیک و مدتی هم در تیمارستان بستری بوده است. او می تواند نویسنده ی کتاب باشد حتی. او شغل های مختلفی دارد که راوی در کافه ای با او آشنا می شود و فالش را می گیرد. سمیر در فصل آخر اشاره می کند که بهترین شغل برای او نویسنده گی ست و ماجرای مرگ آبام را- که بسیار وضعیت سوریال دارد جنازه ی قنداق پیچ شده در حمام- را حتما در رمانش خواهد اورد.
اما اسم کتاب، قوها انعکاس فیل ها یک تابلوی نقاشی اثر سالوادور دالی ست که در انتهای کتاب نیز آمده است. این اسم و این تابلو به نوعی نشانه شناسی کتاب می تواند باشد که همه ی داستان شاید برای شما واروونه تعریف شده است. مخصوصا فصل خیال که در انتها متوجه می شویم همه اش در خیال راوی می گذشته است و در واقعیت با چنین نورایی روبه رو نیسیتم و نورا اصلا سیک زندگی اش اینچنین نیست.
.
کتاب سه بخش دارد. تعادل، خیال، سقوط
.
نکته هایی که کتاب را از ریتم می اندازد و اطاله محسوب می شود.
در صفحه ی 20 راوی به یکباره از دوستش می گوید که زندگی مرفه ای دارد و... شخصیت پردازی ها خیلی به یکباره انجام می شوند. در صورتیکه می توان اطلاعات و ویژگی های شخصیت را خورد خورد در طول داستان به خواننده ارائه داد.
.
از دیگر عیب های کتاب پرداخت زیاد به کتاب ها و نقاشی ها و فیلم ها و اوردن ارجاعات و حول محور آن حرف زدن است که به خورد کتاب و پیشبرد داستانی کمکی نکرده است یا خواب هایی طولانی که تحلیل های زیادی هم بر آنها شده است. که اطاله است و داستان را از ریتم می اندازد. مثلا صفحه ی 35 خواب شعبده باز جادگر- یا ماجراهای حاشیه ای که فق به عنوان مخاطب های راوی برای گفتن خواب ها و نظرات و... استفاده شده اند. شخصیت های حاشیه ای مثل غزاله و ساحره. و مشکل دیگر دیالوگ های بسیار بسیار طولانی که به لحاظ صورتی نیز شکل داستانی ندارند و بهتر است دیالوگ های سر ضرب داشته باشند و در طول داستان و کتاب خورد شوند نه اینکه یک صفجه در حال خواندن دیالگ باشیم.
.
فضای خانه ی آام که عمارتی ست بزرگ و تاریخی در لاهیجان- فضایی مناسب برای رخ دادن اتفاق های حاشیه ای و تخیلی و سورئال- گاها از رابطه ی علت معلولی دور می شود مثلا حضور سمیر و دوستی مجدد و اتفاق های دیگر که می توان با خوردن قرص توهم زا آن را توجیه کرد اما توجیه سطحی باقی می ماند.
.
.
" اگر روان شناسی رو با فیزیک ترکیب کنی نتیجه ش می شه جهان شناسی روج انسان. بدن هر ادمی یک جهانه با میلیاردها ستاره و سیاره و منظومه در ابعاد میکروسکوبی. وقتی ابعاد و اجزای یک سیستم بی نهایت زیاد بشه انوقوت روج پیدا می کن."
.
"لحظه ی جاودانگی دقیقا همان آنی ست که در حالتی از بهت زدگی متوجه درخششی می شویم که بر ما می تابد."
.
صحنه ی پایانی دفن کردن آبام و بعد از ان دو خرگوش به طول دو متر که می آیند و تعظیم می کنند و ... فضای سوریال
.
" سال های آخر جنگ جهانی ست. یک افسر جوان بریتانیایی مجبور ماموریت دارد شهری را بمباران کند. اما به محض شروع بمباران، خاطره ای را به یاد می آورد. بنابراین فورا دستور بمباران را لغو می کند. عمل او برای نیروهای تخت فرمانش گبج کننده بود. افسر جوان قبلا در مقاله ای خوانده بود که زیباترین نقاشی جهان در این شهر قرار دارد. نقاشی رستاخیز. تصویری ست از مسیح که بازگشت او را از مرگ نشان می دهد. در تابلو، مسیح برانگیخته با نگاهی خالی و معماگونه به چشمان مخاطبش خیره شده در حالیکه چهار نگهبان وظیفه ی مراقبت از او را به عهده دارند در خوابی عمیق فرو رفته اند. به واسطه ی همین خواب است که بیداری مسیح ممکن می شود.
Profile Image for Alialiarya.
226 reviews86 followers
June 24, 2022
چه کتاب مهمی
آن‌چه رمان را ویژه می‌کند این است که بعد از شروع جذابش و سوالات متفاوتی که برایمان می‌سازد سوالاتش را ادامه می‌دهد و مخاطب را تا انتهای کتاب کنجکاو و جست‌وجوگر نگه می‌دارد. و پایانش. پایانی که تمامی سوالاتش را با نگاه دیگری می‌پرسد. و رویاهای‌مان{ما و شخصیت اصلی} را از بین می‌برد. و نشان می‌دهد ممکن است پشت تمامی فانتزی‌های او جهانی ساده و بدون رویا در جریان باشد.

کتاب پر است از ارجاع به موسیقی نقاشی و کتاب‌های مهم ادبیات. کتاب کاملی نیست اما خواندنش می‌تواند به ادبیات فارسی امیدوارمان کند

کافی است رمان یا نوولی در ادبیات فارسی کمی متفاوت باشد تا سیر عظیمی از انتقادات بی‌بنیاد نثارش شود. زمانی این انتقادات شدیدتر می‌شود که این داستان بخت‌برگشته برنده‌ی یک جایزه هم بشود. آن وقت چه منتقدان و چه مخاطبان{نه جدی‌هایشان} نویسنده را فردی روشنفکر نما و مخاطبان و داوران را افرادی خودباخته می‌نامند. بسیاری از کتاب‌های جذاب فارسی با همین عقاید پوسیده و کهنه که هر داستانی که متفاوت است حتما دارد از پست مدرنیسم سود می‌برد و ما نمی‌فهمیم و سخت‌خوان است و فقط مخاطب خاص دارد و این چرندیات در چاپ اول مانده‌اند و هیچ‌گاه به حقشان نرسیده‌اند. نسل گذشته‌ی این دوستان می‌شوند همان اساتید ادب فارسی در دهه چهل و پنجاه که با تمام حقاقت و نیروی‌شان مقابل شعر معاصر فارسی ایستادند و تمامی شعرای بزرگ و پیشرو را به گوشه‌ای بردند و خودشان ماندند و شعرهایی که می‌فهمند و برایشان آشنا بود

متن بالای درباره‌ی چند ریویویی که به خوبی کتاب را نقد کرده‌اند نیست. با بسیاری از نظراتشان موافقم. و اصلا کتاب برای من هم کامل نیست. اما خواندن بعضی نظرات جدا روحم را آزار داد
1 review
January 3, 2020
قوها انعکاس فیلها نوشته پیام ناصر رو با لذت خوندم. یک رمان پرکشش با قسمتهایی که کمتر در رمانهای ایرانی دیده بودم البته ندیده بودم شاید درست تر
باشه. خیلی لذت بردم ازمباحث تعادل و قسمتهایی که به وضوح با فهم بالای علمی نوشته شده. البته که این نگاه به خوبی داخل رمان حل شده و از زیبایی داستان کم نکرده که هیچ بلکه بسیار بسیار جذاب از آب دراومده. داستان به اندازه ای با کشش و زیبا نقل شده که من یک ضرب کتاب رو تموم کردم. رمان متفاوت و زیبایی بود و من امیدوارم پیام ناصر و کتابهاش در سطوح بالاتری مطرح بشن...
Profile Image for Hami.
305 reviews3 followers
October 14, 2023
" سال های آخر جنگ جهانی ست. یک افسر جوان بریتانیایی مجبور ماموریت دارد شهری را بمباران کند. اما به محض شروع بمباران، خاطره ای را به یاد می آورد. بنابراین فورا دستور بمباران را لغو می کند. عمل او برای نیروهای تخت فرمانش گبج کننده بود. افسر جوان قبلا در مقاله ای خوانده بود که زیباترین نقاشی جهان در این شهر قرار دارد. نقاشی رستاخیز. تصویری ست از مسیح که بازگشت او را از مرگ نشان می دهد. در تابلو، مسیح برانگیخته با نگاهی خالی و معماگونه به چشمان مخاطبش خیره شده در حالیکه چهار نگهبان وظیفه ی مراقبت از او را به عهده دارند در خوابی عمیق فرو رفته اند. به واسطه ی همین خواب است که بیداری مسیح ممکن می شود.
داستان پرکشش، پر ارجاع، پر داستانک، پر شخصیت و پرماجرایی بود. خواندنش بسیار لذت بخش بود. بخش آزاردهنده ای که روند خواندن را مختل کند نداشت؛ روایت سالمی داشت که در عین پیچیدگی سردرگم کننده نبود. توضیحات و تفاسیر به جا و به اندازه بود. فصل خیال بسیار جذاب بود.
Profile Image for Sina Iravanian.
200 reviews36 followers
July 20, 2025
معمولاً از خوندن رمان‌هایی که در آن فرم و تکنیک بر قصه‌گویی مقدم بوده‌اند لذت نمی‌برم؛ ولی در این رمان هر دو تقریباً به یک اندازه قوی هستند. این کتاب تعداد زیادی خرده روایت و ارجاعات به نقاشی و موسیقی داره که به نظر من خیلی جذاب بودند و از خوندنشون لذت زیادی بردم.

عنوان کتاب برعکس شده‌ی عنوان نقاشی‌ای از سالوادور دالی است. عنوان اسپانیایی نقاشی هست «قوها منعکس شده به شکل فیل‌ها» که به فارسی ترجمه شده «فیل‌ها بازتاب/انعکاس قوها». (به انگلیسی متاسفانه ترجمه شده «قوها بازتاب/انعکاس فیل‌ها» که کلاً منظور صاحب اثر رو واژگون کرده). نویسنده عنوان کتاب رو گذاشته «قوها انعکاس فیل‌ها» و در روند قصه هم علتش رو توضیح داده و من هم در زیر نقل قولش رو آورده‌ام.



این نقاشی از دو بخش تشکیل شده که با سطح آب از هم جدا شده‌اند. در بالای این خط، به جز قوها عناصر دیگری که به عنوان واقعیت می‌پذیریم وجود دارند، مثل یک انسان، کوه‌ها و ماه. در زیر این خط انعکاس واقعیت وجود دارند مثل فیل‌ها و یک‌سری موجود ناشناس. ولی اگر همین نقاشی را ۱۸۰ درجه بچرخونیم کدام قسمت واقعیت خواهد بود و کدام خیال؟ آیا ممکن است فیل‌ها واقعی باشند و قوها انعکاس آن‌ها؟ آیا ممکن است آن فرد ایستاده، که شاید هر کدام ما باشیم، خیالی بیش نباشد؟

قصه روایتِ پسری است که دانشجوی نقاشی است. شبی در حین پیاده‌روی دو زن به او حمله‌ور می‌شن. این دو زن او را با فرد دیگری اشتباه گرفته بودند. او ولی دلباخته‌ی یکی از این دو زن به اسم نورا می‌شه. در موقعیت‌های مختلف و مکان‌های متفاوت نشانه‌هایی از این زن رو می‌بینه و در ذهنش زندگی او را تخیل می‌کنه. قصه فضایی سوررئال و رؤیا گونه داره و تشخیص بین واقعیت و خیال، و بیداری و رؤیا گاهی سخت می‌شه.

برداشت من از پایان داستان

به نظر من این بخش از متن رمان در توضیح نقاشی دالی و توضیح عنوانِ کتاب به درک قصه کمک زیادی می‌کنه:

«پدر می‌گفت بیننده‌ی تابلوی دالی همیشه با این پیش‌فرض به آن نگاه می‌کند که قوها بخشی از واقعیت تابلو هستند. در حالی که یک اثر سوررئالیستی قصد دارد رؤیا را نمایش دهد. پس قوها در واقع رؤیا هستند و فیل‌ها انعکاس رؤیا. تابلو همان کاری را می‌کند که یک شعبده‌باز انجام می‌دهد - فریبمان می‌دهد؛ حواس‌مان را از واقعیت درون تابلو پرت می‌کند. غزاله گفت که پدر اعتقاد داشته درست‌تر آن است که اسم تابلو را می‌گذاشتند: قوها انعکاس فیل‌ها.»




چند نقل قول

«می‌گفت خیال و واقعیت واژه‌های متضادند و زمانی که به هم متصل می‌شوند، ایجاد تعادل می‌کنند. معتقد بود هر آن‌چه در زندگی‌مان ما را به نقطه‌ی اعتدال بازمی‌گرداند ذاتی این‌چنینی دارد، یعنی؛ تنها با قرار گرفتن دو واژه‌ی متضاد در کنار هم قابل توصیف است.»


[یکی از خرده روایت‌های مورد علاقه‌ی من، روایت افسر بریتانیایی است که از بمباران شهری که در آن تابلوی رستاخیز اثر پیرو دلا فرانچسکا در آن نگهداری می‌شده منصرف می‌شه و با این کار شهر از ویرانی نجات پیدا می‌کنه:]



«رستاخیز تصویری است که مسیح را زمان بازگشت از مرگ نشان می‌دهد. در تابلو، مسیحِ برانگیخته، با نگاهی خالی و معماگونه، به چشمان مخاطبانش خیره شده، در حالی که چهار نگهبان که وظیفه‌ی مراقبت از او را به عهده دارند در خوابی عمیق فرو رفته‌اند. به واسطه‌ی همین خواب است که بیداری مسیح ممکن می‌شود. […] این خواب، خوابِ بیداری است - غفلتی برانگیزاننده. […] آن شهر را چه کسی از ویرانی نجات داد؟ افسر جوان با فرمان آتش‌بس؟ نویسنده با توصیفی ماندگار از یک شاهکار هنری؟ چیره دستی نقاش؟ خود تابلو؟ یا مسیح؟ از این پنج عنصر، چهار نگهبان خفته کدام‌اند؟
از میان نگهبانان خفته در تابلوی رستاخیز یکی هست که با دیگران تفاوت چشمگیری دارد. شخصیت و چهره‌ای که در اکثر آثار نقاش دیده می‌شوند - او خودِ نقاش است. آیا نقاش در خواب است؟ آیا مردی از میان تاریکی، روشنایی را ترسیم می‌کند - خفته‌ای که بیداری را حکایت می‌کند؟ رستاخیز در دل خود یک ترکیب متضاد دیگر را جا داده است: خفته‌ی بیدار. آیا از این طریق است که نقاشی در تعادل قرار می‌گیرد؟»

«شخصی بر شیخ آمد و گفت:‌ دستوری ده تا خلق را به خدا دعوت کنم. گفت:‌ زنهار تا به خویشتن دعوت نکنی. گفت: شیخ، خلق را به خویشتن دعوت توان کرد؟ گفت: آری، که کسی دیگر دعوت کند و تو را ناخوش آید، نشان آن باشد که دعوت به خویشتن کرده باشی نه خدا. (تذکرة الاولیا).»

«روزگارم خلاصه شد در رفتن به تابوت [کنایه از محل کار] و بازگشت به غار [کنایه از خانه] - نوسان میان مرگ و بدویت. از این‌جا به بعد، روزها فقط می‌گذشتند؛ بی‌آن‌که درک شوند یا ردی معنی‌دار از خودشان بر جا گذارند. با شکل و شمایلی یک‌سان - بی‌هیچ حادثه یا شگفتی که بشود از آن یاد کرد. شبیه رانندگی طولانی در جاده‌ای مستقیم، بدون توقفگاه و یا پیچ‌وتابی که بیدارم کند. مسیر را شروع می‌کردم و به آنی خودم را در نقطه‌ی پایان می‌دیدم. بعید نبود میان راه خوابم هم برده باشد.»

«عقیده داشت مراقبت از شیء زیبا مقابله با قاعده‌ای جهانی است؛ زوال‌پذیری. این جنگی دائمی است: جهان از نابودی دست نمی‌کشد و اگر کسی به هر ش��ل موجبات کندتر شدن آن را فراهم کند، مقابل روند تکاملی هستی ایستاده است. [...]
هر چه که زیباست گرانبهاست و زیبایی با ماندگاری در تعارض است. هیچ گلی همیشه شاداب نمی‌ماند و روزهای زیبا تا ابد دوام نمی‌آورد. زیبایی و فناپذیری همزاد یکدیگرند و جهان یکسره با این منش به پیش می‌رود - شیء زیبا را خلق می‌کند و همان دم دست به نابودی آن می‌زند. [...] گفته بود نابود کردن زیبایی جرم است، اما آیا جهان غیر از این کاری می‌کند؟ آیا هستی مجرم است؟ منش هستی دیوانگی است. جهان مجنون است و در سایه‌ی همین جنون است که از تمام گناهان، بی‌عدالتی‌ها و خودسری‌هایش تبرئه می‌شود.»

«می‌دانستم شب‌زنده‌داریِ تک نفره چقدر می‌تواند کیف داشته باشد. […] این جور مواقع بیش از هر زمانی احساس آزادی می‌کنم. انگار کسی مرا بیدار می‌کند و می‌گوید: هی رفیق، بلند شو و یک‌کم زندگی کن.»

«به همه چیز رنگ و بویی فراطبیعی خواهم داد تا از این راه بار مسئولیتم را در قبال واقعیت سبک‌تر کنم.»

«بدنِ [فردی مرده] رنگ‌پریده بود و به یک شیء شباهت داشت. در روده‌هایش زندگی همچنان جریان داشت، اما آیا آگاهی او هنوز زنده بود؟ منظورم این است که [او] معمای مرگ را حل کرده بود؟ از مرگ خود خبر داشت؟ مثل دیدبانی در میدان جنگ، بالاتر از همه، اطرافش را می‌دید؟ یا مثل زمانی که متولد شد از آنچه که پیش از آن بوده بی‌خبر بود!»

«کاغذ [عکس فوری] را در هوا تکان داد. وقتی کاملاً ظاهر شد دیدم نصف تصویر به کل تاریک است. خرگوش با دوبنده‌ی سفید گفت: «نگران نباشید قربان، نصف هر چیزی تاریک است».
Profile Image for Behnam Taki.
71 reviews6 followers
March 12, 2021
قوها انعکاس فیل‌ها داستانی هست پر از پژوهش‌های نویسنده. به شکل زیادی دانش خودش رو به رخ خواننده می‌کشه. از این دست داستان‌ها کم پیدا میشه. جاهایی واقعا حیرت می‌کردم از اتصال مفاهیم متعدد در حوزه‌های مختلف به همدیگه که انگار همگی در ذات مفهوم واحدی دارند. من خودم یکسال بیشتر هست که داستان با هدف سرگرم شدن نمی‌خونم. این رمان یقینا جاهاییش کسالت آور هم بود. اما چنان از دانش نویسنده پر بود که حقا به راحتی میشه از اون گذشت. قوها انعکاس فیل‌ها اسم یک تابلوی نقاشی از سالوادور دالی هم هست که اگر بگویم تمام کتاب روایت و برداشتی از این تابلو بود باور می‌کنید؟
Profile Image for Maryam Dehkordi.
68 reviews7 followers
September 11, 2022
یکی از بهترین‌های ایرانی که در ده سال اخیر خواندم. فصل تعادل که به پایان رسید قلبم راه گرفته بود تا دهانم بالا آمده بود از هیجان قصه فصل پایانی را تا یک جاهایی دوست نداشتم داشت ناامیدم می‌کرد اما پایان بندی درخشان بود
پیام ناصر ارج و قرب خیال و خیال‌پردازی را صدپله برایم بالا برد.
به به و چه شعفی تجربه کردم
Profile Image for August  Is Suffering .
4 reviews
December 4, 2024
قلم زیبایی دارند اما روایت داستان به شدت کند بود، شخصیت هایی وجود داشتند که نیازی به وجودشان دیده نمیشد و درنهایت پایان کمی.... ناامید کننده ای داشت. هنوز متوجه نشدم که این کتاب به سبک سورئال هست یا پست مدرن، یا چیزی مابین.
Profile Image for Zohreh Avatefi hafez.
123 reviews12 followers
March 18, 2021
در دو‌نشست خواندمش ،کتابی که مرا وادار کند به اینکه بی انقطاع بخوانمش عالی است و این کتاب نادر بود
Profile Image for Nariman.Sobh.
27 reviews5 followers
August 5, 2020
فقط میتونم بگم متاسفم که همچین کتاب بی محتوایی این همه سر و صدا راه انداخته. البته به لطف حسن شهسواری و دوستانشون
Profile Image for پژندسلیمانی Soleymani.
Author 3 books9 followers
Read
March 2, 2021
روایتی جذاب با نثر ترجمه. ساختار جملات انگلیسی و ارجاع چندگانه که در خبرنگاری استفاده می‌شود و این خلاقیت را دوست داشتم. کتاب خوبی‌ست و جادویی که پیام‌ناصر دوستش دارد را می‌توان درش دید.
Profile Image for Parvaneh.
153 reviews
August 22, 2024
دو دهه دیر نوشته آقای ناصر.
کهنه و مرض‌زده است آثارش و آن‌قدر مقوایی و هندسی که لذت ادبیات در آن نابود میشود.
Displaying 1 - 17 of 17 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.