Jump to ratings and reviews
Rate this book

هزج مثمن اخرب مکفوف مجبوب: گزیده رباعی‌های جلیل صفربیگی

Rate this book
این مجموعه شامل ۲۰۰ رباعی از هشت مجموعه‌ی رباعی پیشین این شاعر که از سال ۸۳ منتشر شده‌اند با عناوین «انجیل به روایت جلیل»، «کم کم کلمه می‌شوم»، «نت‌های تنهایی»، «گاوصندوق بر پشت مورچه‌ی کارگر»، «اونویسی»، «سونات بلوط»، «هیچ» و «و» انتخاب شده است.

در یکی از رباعی‌های این مجموعه می‌خوانیم:

بدجور به کاه و یونجه وابسته شده
پایش به طناب زندگی بسته شده

افتاده به جیک جیک کردن حالا
گاوی که ز گاو بودنش خسته شده

192 pages, Paperback

First published January 1, 2014

1 person want to read

About the author

جلیل صفربیگی

22 books7 followers
جلیل صفربیگی (متولد سوم بهمن سال ۱۳۵۳ در ایلام) شاعر معاصر اهل ایران است.

او دانش‌آموخته و دارای مدرک کارشناسی ریاضی است. وی هم‌اکنون معلم و به تدریس ریاضی اشتغال دارد. اشعار او غالباً در قالب‌های رباعی و شعر سپید است. از صفربیگی تا کنون بیش از ۳۰ عنوان کتاب شعر، ترجمه، گردآوری و تحقیق منتشر شده‌است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
0 (0%)
3 stars
2 (50%)
2 stars
1 (25%)
1 star
1 (25%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for Bookworm.
68 reviews16 followers
May 24, 2025
هر بار که میگم برای شعر و شعرا احترام قائلم کاملا این احساس رو دارم که باورم نمیکنید.
اشعار به سبک همون فاضل نظری منتهی نه از نظر قالب از نظر بی ربط بودن. به این صورت که این مصرع اصلا در جریان نیست مصرع قبلی چی بوده؟ و به همین ترتیب بقیه مصرع ها. ولی خب ایشون زرنگ بوده هر چهار خط یه اینتر زده و به رباعی تبدیلشون کرده.
تو همون کتاب شمسیه لندنیه یه جا شرلوک میگه که چیه این شاعرا هی حرف رو میپیچونن شعرش میکنن؟ حاجی میگه به جاش خوندن شعر مفرح ذاته و موجب لطافت طبع میشه (مثل عطاری ها که برای هر مرضی گیاه دارویی تجویز میکنن خواص چنین و چنان براش میگن. مثلا من شخصا شنیدم به یکی داشت میگفت روغن نمیدونم چی چی (مثل این اسمایی که تازگیا مد شدن معلوم نیست دختره یا پسر) رو ببر بزن درمان کبد چرب، کمر درد، دیابت و .... داشت میگفت درمان قطعی مرگ که خداروشکر مشتری اومد متوقف شد). بات There is a catch. این اشعاری که من خوندم نه قافیه درست حسابی داشت و نه وزن (شاید ترازوی من خراب بوده یا شایدم ترازوی باسکول بوده خوب اندازه نگرفته).
اشعار هم که تکراری بودن همه.
یه جا خود شاعر توی یکی از شعراش از خیام بابت رباعی هایی که گفته معذرت خواهی میکنه. امیدوارم غیر از خیام به گوش باقی شاعرا هم برسه وگرنه یه فردوسی و حافظ و خیام و سعدی برامون موندن اونا هم قهر میکنن از اون مَثَل هنر دست ایرانیان است و بس فقط قسمت دستش میمونه.

اما همچنان خیلی بهتر از باقی شاعرا بوده. مثلا یه جا یه شاعری میگه 《نمیتونی بده دیس بکو لیتو بنویسه》. و با اشعاری که از جناب استاد لیتو خونده و شنیدم میگم که کاش نسل ۴ و بعضا نسل یک دو به بعد (غیر از شایع، نبینم کسی به زلنسکی ایران چپ نگاه کنه. وگرنه پوتین پام میکنم) رپ فارسی یه پا و دست نداشت ولی همین شاعر این کتاب چارتا برگه بیشتر داشت بیشتر مینوشت.
در نهایت متوسط دیگه. دلم نمیاد دلشو بشکنم. دو بودااا ولی سه ستاره شد.
Profile Image for Motahasser.
80 reviews8 followers
July 21, 2020
تصویرهای ساده‌ی چمدان، تنهایی، عشق، باران، مرگ، قطار، انتظار، گزیده ابیات:

• یک چیز بدردخور در این خانه نبود، دزد آمد و برد آبروی ما را
• نه سیر نمی‌شوم به چندین بوسه، بر روی لبم بدوز لبهایت را
• این شهر قطار هم ندارد حتی، تا اینکه به روی ریلهایش خود را ...
• او آمده ما خبر نداریم، ای کاش، از برف درآوریم سرهامان را
• آقا، خودمانیم چه کیفی دارد، وقتی بزنی به برجک بعضیها
• عشق تو به غیر درد سر نیست ولی، قربان سری که درد کردن بلد است
• آن گاو که در تابلو نقاشی‌ست، خوشبخت‌تر از اهالی خانه‌ی ماست
• سنگک که نه، روی سفره‌مان سنگ گذاشت، دستی که همیشه‌ی خدا کوتاه است
• یک مصرع سبز نیست در دفتر من، انگار ملخ به شعرهایم زده است
• زخمی که روایتگر دردی باشد، با چشب نمی‌توان دهانش را بست
• گفتم که بگویم چقدر دوس... ولی، با بوسه محکمی دهانم را بست
• دارم خفه می‌شوم در این تنهایی، لطفا کمی آغوش برایم بفرست
• هر آدمی انگار به رنگی تنهاست، تنهایی من به رنگ تنهایی تست
• چندیست که سخت از خودم می‌ترسم، در جیب کتم همیشه چاقویی هست
• او آمده است و ما همه بی‌خبریم، ما را غم این بی‌خبری خواهد کشت
• تنهاتر و زخم خورد تر از هر روز، تنهایی من به خانه برمیگردد
• امسال بی‌تو یعنی پاییز، تقویم به گور پدرش می‌خندد
• تنهایی دیگری برو پیدا کن، این غار برای یک نفر جا دارد
• عاشق بشویم، هر چه بادا بادا، گاهی سر ما به سنگ باید بخورد
• این چند هزارمین شب بی‌خوابیست؟ ای عشق، فقط حساب دستت باشد
• یک برجِ در آستانه‌ی ریختنم، آغوش عمیق تو مرا می‌خواند
• اسرار زبان عشق را یاد بگیر، بگذار دلت حرف جدیدی بزند
• ما منت مرگ را نخواهیم کشید، دستور بده که صندلی را بکشند
• تنهایی هر کسی برایش چاهی‌ست، تا سر ببرد درون آن گریه کند
• برخاست که هر چه داشت با خود ببرد، در گنجه فقط دو دست تنهایی بود
• در باور ما شب‌زدگان روز بریز، پلکی بزن آفتاب بیدار شود
• تصمیم گرفته‌ام لبت را بخورم، من بچه‌ام از قند خوشم می‌آید
• هر شب به هوای دیدنت از خوابی، آسیمه دویده‌ام به خوابی دیگر
• هر روز اضافه می‌شود با هر شعر، تنهایی دیگری به تنهایی‌هام
• من عاشقم و فلسفه‌ی من اینست: دارم به تو فکر می‌کنم، پس هستم
• ای ماهی آبهای روشن، ای عشق، از آب گل‌آلود ترا می‌گیرم
• چون لکه‌ی ننگ تا ابد خواهد ماند، بر صورت مرگ جای مشتی که منم
• دریا بغلم کن، بغلم کن دریا، میخواهم ازین به بعد ماهی بشوم
• زیباتر از آنی که تحمل بکنم، زیبایی‌ات اعصاب مرا ریخت به هم
• تا صبح من و خدا نشستیم و فقط، درباره تنهایی هم حرف زدیم
• له گشت به زیر پایتان، رهگذران، در شهر شما پیاده‌رو شد دل من
• لب بر لب تو ... دوباره برمی‌گردم، این بوسه امانت است روی لب تو
• یک روز یقینا خفه‌ام خواهد کرد، دستی که به دور گردنم افتاده
• یک لحظه گذشتی از کنار دنیا، دنبال تو هر چه هست راه افتاده
• پس کی تو مرا؟ کی تو مرا؟ کی تو مرا ...، جانم به لبم رسید بوسه بوسه
• در یک کف دست زندگی جا کردیم، جا را به کسی تنگ نکردیم ولی
• ششدانگ تو را سند به نامم زده اند، ارث پدرم که نیستی تنهایی
Profile Image for اویس دلبری.
74 reviews2 followers
May 10, 2023
نمی‌دونم نورون‌های مغز آدم باید چطوری باشن که چنین اسمی برای عنوان کتاب به ذهنت برسه.
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.