وقتی مادر شدی این دلشورهها میشوند مثل نفس کشیدنت. اول فکر میکنی همین 5 ماه و 6 ماه و 2 سال و 4 سال و 7 سال که بگذرد راحت میشوی اما راحتی ندارد. خوشی دارد اما راحتی نه. دلشوره اول که برای آروق و تب و گرمی و سردی بچه است با خود بچه بزرگ و بزرگتر میشود. راحتت کنم مادر بودن، بدون دلشورهی بچهها اصلا صفایی ندارد. البته عبدالله هم چشم انتظار برگشت ابراهیم بود اما مثل من بروز نمیداد. نمیدانم شاید حس میکرد پشتاش کمی خالی شده شاید هم مثل کسی شده بود که عصایش ترک برداشته. نمیدانم ولی هر چه بود او هم بیتاب برگشتن ابراهیم بود. یک بار توی جمعمان گفت: خدا نگهدار ابراهیم باشد کار خوبی کرد همین سیمهای برق را با لوله خرطومی پوشاند وگرنه توی باران امسال حتما میپوسیدند.
سال 2020 ام رو با یک کتاب عالی تموم میکنم. هرچند، با توجه به محتویات کتاب و موضوعش نمیتونم بگم الان خوشحالم یا ناراحت. دروغ نباشه، اندازه یک دنیا گریه کردم.
من کتاب در رابطه با شهدا و جنگ زیاد نمیخونم. نکه بدم بیاد، صرفا ژانر های دیگه رو بیشتر میپسندم. به همین دلیل نمیتونم بگم این کتاب با بقیه کتاب ها فرق داره یا ازین جور حرف ها. چون زیاد نخوندم در این سبک کتاب که بخوام در این رابطه نظر بدم. با این همه، به نظرم در کتاب هایی که راجع به شهدا هستند تمرکز داستان خب طبیعتا روی اون شهید هست. ولی چیزی که من در این کتاب خیلی دوست داشتم این بود که همون قدر این داستان در رابطه با شهید ابراهیم بود که در رابطه با مادرش هم بود.
و واقعا نمیتونم وارد جزئیات ماجرا بشم، ولی داستان این مادر، درد هایی که کشیده و تمام حرف هایی که برای گفتن داشت در این کتاب جور دیگه ای به دلم نشست. میگن هر کتابی زمان خاص خودش رو داره. این کتاب در بهتین زمانی که میتونست به دست من رسید. شاید اگر هر وقت دیگه ای خونده بودمش انقدر تحت تاثیر قرار نمی گرفتم.
یک سری چیز ها رو البته لازم میدونم ذکر کنم که کمی آذارم میداد، اما خب از لذت کتاب هیچ کم نکرد. در کتاب، شهربانو، نویسنده که نوه اش هست روبا نام "سمانه" صدا میکنه. اما نام نویسنده کتاب "مریم" هست. این باعث شد شک کنم که نکند این کتاب زندگی حقیقی یک شهید نیست و تخیلی هست که خب البته باعث شد حالم شدید گرفته بشه. هرچند، واقعی یا تخیلی، شکی نیست که تمام مادران این سرزمین که شهید و یا جانباز داشتند تمام این رنج ها رو کشدند و همین از زیبایی این کتاب هیچ چیز کم نمیکنه.
توی مترو کتاب دستم بود و بیاختیار از آتیش سوزوندنهای ابراهیم و خواهر برادرهاش، هر از چند گاهی لبخندی به لبهام میاومد. کمکم متوجه شدم نظر بغل دستیها بهم جلب شده! به همین خاطر سعی کردم خودم رو جمع کنم. توی چند صفحه بعد اما، بغض جای لبخند رو گرفت. خدا رو شکر این یکی نظر کسی رو جلب نکرد. لبخند و بغض تا انتهای کتاب همراهم اومدن و گاهی فاصلهشون از همدیگه فقط چند خط بود و گاهی با هم هیچ فاصلهای نداشتن! و این لذت خوندن این کتاب رو دوچندان کرده بود. شاید #کتاب_شهربانو برای من حس نوستالژیِ شوخیها و دعواها و عشق و محبت و دلسوزی خواهر برادری و صبر و مشقت یه مادر قهرمان رو داشت و خیلی جذاب بود و کمک میکرد راحت باهاش ارتباط برقرار کنم و تا انتها ازش لذت ببرم. القصه؛ نثر ساده و روان و دلچسب این کتاب و تجربهی یه زندگی واقعی رو از دست ندید.
شهربانو قصۀ یه مادره، مادر یه بسیجی ساده، یه نوجوون مثل خیلی از نوجوونای دیگه، یه بیسیمچی که 12 سال میفته رو تخت و خانوادهش مثل پروانه دورش میچرخن. هیچوقت چنین داستانی نخونده بودم. خوندن از زبون یه مادر خیلی برام تازگی داشت، همیشه یا خاطرات رو از زبون خود فرد خونده بودم، یا دوستانش و یا همسرش، مادر یه چیز دیگهست. نثر کتاب هم بسیار روون و زیبا است، هر چند مثل کتابهای عادی نیست و زمینۀ داستان خیلی از اول برای آدم روشن نمیشه، چون کلمات مثل یه رود روون از قلب آدما جاری میشن به زبونشون. عشق زلالی در این کتاب موج میزنه که قابل توصیف نیست...
این بند بالا رو وقتی نوشتم که فکر میکردم کتابی که خوندم زندگینامه یه شخصیت حقیقیه. اشکال از منه البته، چون رمان بودنش روی جلدش نوشته شده... ولی خب چون از طاقچه خوندم این کلمه اونقدر درشت نبود که توجهم رو جلب کنه. این شد که وقتی فهمیدم این کتاب زندگینامه نیست خیلی خورد تو ذوقم. نمیگم این چیزایی که گفته واقعی نیستن و یا اصلا با اینم مشکلی ندارم که رمان دفاع مقدسی بخونم، فقط اینکه نمیدونستم و بعدا فهمیدم اذیتم کرد.
البته هنوزم به نظرم کتاب قشنگی بود و نثرش و نوع روایتش رو هم خیلی دوست داشتم.
شهربانو نام مادری است که روایتگر برشی از زندگی پر فراز و نشیب خود است و داستان کتاب شهربانو نیز بر پایه روایت زندگی این بانوی بزرگوار شاخ و برگ می گیرد. برخلاف سایر کتاب های دفاع مقدس که در آنها غالبا شخصیت اصلی داستان در متن جنگ حضور دارد، در داستان شهربانو سختی ها و شیرینی های زندگی خانواده های شهدا و جانبازان در آن سال ها به نثر در آمده است. بر خلاف آنچه که نویسنده در مقدمه داستان اظهار می کند، داستان شهربانو به گونه ای هنرمندانه نگارش یافته است که مخاطب را گام گام همپای راوی داستان پیش می برد طوری که با خنده های او می خندد و در سختی هایش اشک می ریزد. «شهربانو» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/30581