دوستانِ گرانقدر، <مجد همگر> در سدهٔ هفتم و در شیراز میزیست و به اصطلاح هم دورانِ سعدی بود... از آنجا که دیوانِ این شاعر، کمتر دست به دست شده بود، بنابراین برخی از اشعارِ سروده شده از وی را به نامِ شاعرانِ دیگر و در دیوانهایِ دیگر به اشتباه جای داده و نوشته اند دیوانِ مجد همگر، شاملِ غزلیات، مثنوی ها، قصاید، قطعات و رباعیات میباشد که رباعیاتِ وی بیش از دیگر اشعارش مشهور بوده است در زیر به انتخاب، ابیاتی از مجد همگر را برایِ شما ادب دوستانِ گرامی مینویسم --------------------------------------------- دردِ تو بِدل، به داغِ هجران نرود نقشِ تو زِ پیشِ چشم، آسان نرود تا دل باشد، مهرِ تو در دل باشد تا جان نرود، غمِ تو از جان نرود ********************************** تا کِی عمرت به خودپرستی گذرد؟ یا در غمِ نیستی و هستی گذرد؟ آن عُمر که مرگ باشد اندر پِی او آن به که به خواب یا به مستی گذرد ********************************** در عشقِ تو کَس، تاب نیارد جز من در شوره کسی تخم نکارد جز من با دشمن و با دوست بدت میگویم تا هیچکست، دوست ندارد جز من ********************************** افکند مرا گردشِ دهر از کویت جائیکه صبا نیارد آنجا بویت نه رویِ تو دیدنم میسر باشد نه رویِ کسی که دیده باشد رویت ********************************** از سادگی و سلیمی و مسکینی وز سرکشی و تکبر و خودبینی بر آتش اگر نشانیَم بنشینم بر دیده اگر نشانمت ننشینی ********************************** در ماتمِ شمس از اُفق خون بچکید مَه روی بکند و زُهره گیسو ببرید شب جامه سیه کرد از ماتم و صبح بر زد نفسی سرد و گریبان بدرید ********************************** افسانهٔ شهر، قصهٔ مشکلِ ماست دیوانهٔ دهر، این دلِ بی حاصلِ ماست بر من نکند رحم اگر دل دلِ تُست وز تو نشود سیر، اگر دل دلِ ماست --------------------------------------------- امیدوارم این انتخابها را پسندیده باشید <پیروز باشید و ایرانی>