آنجا که نامی نیست سروده یوسفعلی میرشکاک به همت انتشارات شهرستان ادب منتشر شد. این کتاب، شامل ۵۳ غزل منتشر نشدهٔ استاد میرشکاک است که عمدتاً مضامینی عاشقانه دارند. مجموعه حاضر بعد از سالها، تازهترین مجموعه شعر میرشکاک است که خبر خوبی برای علاقه مندان جدی شعر و ادبیات معاصر کشورمان به حساب میآید.
یوسفعلی میرشکاک در مقدمه این کتاب نوشته: این غزل ها را عشق نوشته است... و حقیقتا همینطور است از کلمه کلمه این اشعار عشق میبارد، نه فقط از ظاهر واژگان که از باطن و روح نهفته در آنان مدتی بود که چنین مجموعه اشعار دلنشین ، جذاب و جنون آمیز عاشقانه نخوانده بودم، بسیار لذت بردم
کسی که دل به سر زلف چون تویی بندد رها مباد خدایا از این گرفتاری
چند روز پیش بالاخره گرفتمش. من که کتاب شعر را حتی در اتوبوس نمیخوانم، حالا در تاکسی بخوانم؟ آن هم شعر میرشکاک را؟ دیوانگیست. الان هم نمی خواستم بخوانم، فقط وسوسه شدم پلاستیک دورش را باز کنم و برچسب ناچسب جلد را بکنم. بعدش هم گفتم یک تورقی کنم و کمی چشم و ابرویش را دید بزنم، بعد مفصل در خانه خلوت می کنم. مقدمه را که شروع کردم از همان خط اول بغض آرام آرام در گلویم نشست و با این جملات «که پس از چهل سال دیوانگی زبون و خوار به چنگ عقل افتادن و آنگاه عاقلانه مردن ننگیست که آن را بر خود هموار نمیتوانم کرد.» ناگهان چنان اشکم جاری شد که هرچه پاک می کردم قطرات اشک همچنان از صورتم می چکید. که حسرت میخوردم و خودم را یاد میآوردم وقتی مغلوب عقل می شدم و خوب می دانستم دارم با خودم چه میکنم و چه میخواهد به سرم بیاید از این به بعد ....
هنوز نخواندهام و این چند بیت تورقی انتخاب شده:
به محرومی ز دیدار تو هر ساعت شبی دارم خوشم که امشب تبی دارم به یاد چشم بیمارت
روزی که از تو بیخبرم، در خانه نیز دربهدرم بر نطع لحظههای تهی، در انتظار بیثمرم
مگر اسیر نمی خواستی مرا؟ قفست کو؟ چه زود سیر شدی، دل از این اسیر بریدی چه می توان به تو گفتن جز اینکه دست مریزاد رگ دل و غزلم را چه دلپذیر بریدی
در این کتاب به صورت آشکار ردپای یوسفعلی میرشکاک به عنوان یکی از شاعران نسل اول انقلاب دیده میشود، زبان و مضمون در این کتاب به خواننده این پیام را ارسال میکند که با اثری روبهرو است که از زبان امروز دور است و مضامین در آن دستمالی نشده است. هرچند شاعر از عشق سخن میگوید ولی عشقی که در ترانهها و موسیقی امروز میبینیم نیست بلکه شاعر برای معشوقش اعتبار زیادی قائل است و به راحتی هر عبارت و توصیفی را برای او به کار نمیبرد. شاعر گاهی از دوری گلایه میکند و آن را به شب تشبیه میکند ولی همیشه منتظر روز است!
بسم الله ۱۴۰۰/۰۱/۰۵ به عنوان یک مخاطب عام در حوزه شعر از این مجموعه غزل جناب میرشکاک متوجه شدم که زبان شعر و غزل ایشون تقریبا با زبان غزلسرایان هم نسل ما(جوانانی که هستند) متفاوته. نمیدونم چون همش سن و سال و چهره جناب میرشکاک تو ذهنم بود این مطلب به ذهنم آمد یا خودِ شعر این طور بود اما کلمات به کار رفته در شعر کمی سنگینتر و وزینتر از اشعاری بود که از جوانترها خواندهام. به نظر من سه و نیم از پنج و اینکه باز هم به نظر من بیت خوب کم نداشت. داشت یادم میرفت از طراحی کتاب و آن بر چسب کندهشونده «آن جا که نامی نیست» بنویسم. ایدهی جالبی بود.
اگر همهی اشعار استاد میرشکاک مثل این کتاب باشد، میتوان به قطعیت گفت که اگر حافظ در دوران ما زندگی میکرد، این چنین میسرود. حالا اینکه این توصیف را ویژگی مثبتی بدانید یا منفی، تصمیم با شماست. من که خیلی با اشعارشان حال نکردم! البته چند شعر آیینی انتهای کتاب واقعا متفاوت و شگفتانگیز بود.