این شخص جلو آمد،با ادب و متانت و وقار تمام دست داده با یک صدای خیلی مردانه گفت:«هلمز؛شرلوک هلمز» آمدم خودم را پرازنته کنم که این شخص نگذاشت، لاینقطع و یک نفس گفت«میدانم شما حاجی محمد علی محلاتی هستید،قریب هفده سال است در عالم سیاحت می کنید،به طور مجرد در مملکت هندوستان مقیم بوده،به لسان چهار قوم علاوه بر لغت های فارسی و ترکی و و عربی و ارمنی تکلم می نمایید،اهل دیانت هستید،لیکن دنبال راهی برای ترقی مملکتتان می گردید،بسیار دلتنگ سرکار والده هستید،جناب والد ما بعد محروم از دیدار شما مرحوم شده،شما به واسطه در مملکت خودتان شایع کرده اید که به دیار باقی شتافته اید به این خیال که اسم و رسمتان فراموش شود،نشده،آنها که باید بدانند زنده اید میدانید.
بنده حقیر گرچه زاویه عزلت گزیده، چندان از منزل برون نرفته، شب و روز به نوم و تفکر مشغول بوده که چنین فرموده اند که تَفَکُّرُ ساعَةٍ خَیرٌ مِنْ عِبادَةِ سَبْعَیْنَ سَنَةً، لیکن از طریق کتب و نوشتار علما و عارفین بسیار سفر ها کرده، ربع مسکون را نه جسماً بلکه روحا یا به قول این جماعت اجنبی منتالیتی سیاحت کرده و عجایب و غرایب عالم را به حد وسع خوانده و درک نمودهام. لیکن حکایت کتابت این ریویو بنده را نیز حیرت زده کرده چنان که در معیت دوستان دچار تدخین شده و افلاک پیمایی کرده باشیم هنوز دم را به بازدم مبدل نکرده و همچنان نفس در سینه حبس بوده انگشت بر دهان مانده.
القصه چنین است که به هنگام ادای فرایض، خبر امده از سمت و سوی ملک شاهی که اجنبی جماعت پروگرسی به عمل آورده یک ماسماسکی ساخته از انواع مصنوعات نام آن را تلفن گذاشته خود لفظ فون استعمال کرده لیکن جماعت ایرانی چون به هنگام تکلم در باب گوش نگه میدارند اسمه (دو نقطه نداشت کیبوردم) گوشی نهاده و با آن میان قطبین ارتباط به عمل می آورند. ما نیز به طریقتی چنین ماسماسکی تهیه نموده بلکه از احوال قوم و خویش خبردار شویم.
اما اجنبی از زمان آن مختصر قامت (ناپلئون بوناپارت نامی) کتک خورده و ناخورده، عرض رفته و نرفته کی متوقف شده که این بار اخر بوده باشد؟ فلذا یک جا بند نشده چنین و چنان ترقی کرده پروگرامی به عمل آورده نامش گودریدز گذاشته که ملت همگان از ۶ جهات عالم در آن نام نویسی کرده رکورد کتب خوانده ناخوانده خود را در آن ضبط و ثبت مینمایند. از ازمنه ماضی کی شنیده و دیده که انسان با پدیده ای جدید روبرو شده سر و گوشش نجنبد و در اسرار عالم و در اینجا گوشی تفحص ننماید؟ من نیز چنین. پروگرام مذکور را بر روی ماسماسک خویش اینستال کرده به محض باز شدن صفحه به کتابی برخورده نام شمسیه لندنیه برآن نقش بسته، چون رخسار شخص حاضر بر جلد کتاب بسیار برایمان آشنا مینمود و به نظر میرسید که او هم اهل افلاک پیمایی باشد تشویق شده کتاب مذکور را تهیه کرده و تورقی بنماییم.
به رسم هر ساله به نمایشگاه کتاب رفته تا ردیفی بر ردیف های کتابخانه درویشی بیفزاییم، جویا شده قیمت گرفته با چنان رقومی روبرو شده که خود شخص الن تورینگ مرحوم با چنین اعدادی سر و کار نداشته. آدم قدری خوفش میگیرد. در فکر قیمت کتب بودیم که خود شهنشاه قبله عالم ناصر الدین شاه ایران زمین گر بیاید و قیمت مندرج بر کتب را ببیند یقینا خزانه دولت کفاف نداده خاطر همایونی مکدر گشته و وا حیرتا گویان به یکی از دُوَل یوروپ متواری میگردد، خبر رسید که در کتابخانه به چنین نام و چنان نشانی نسخه ای از این نوشتار موجود بوده منتظر شخص بنده میباشد که بروم و ان را از شخص کتابدار طلب کنم. من نیز چنین نمودم.
زبان از توصیف چنین نوشتارو لحن بلیغی قاصر است. کتابی به غایت جالب، موجبات اینترتینمنت ما را فراهم آورده، چنین به نظر می آید که کاتبش انسان عارف و عالمی بوده دستی بر آتش ادبیات قاجار دارد و چه بسا در باقی زبان ها نیز چیره دست بوده و بتواند چنین متن خوبی مرقوم بفرماید.
کتاب شرح مراودات جوانمردی اسماً حاج سیاح بوده با کارآگاهی انگلیسی به نام شرلوک هلمز که لازم به ذکر است که پس از خواندن ماجراهای ایشان و آنچه بر وی گذشته و رفته و خدماتی که از برای وطن کرده، چنان مهر این حاجی به دلمان نشسته که چندیست خواب نداشته دائما در حال گشت و گذار میان کتب قدیمی و جدید بوده به دنبال باقی ماجراهای این جوانمرد بلند همت بوده بلکه از آثار ایشان استفاده بنماییم.
همانطور که مستحضر هستید این متن نه ریویو بلکه صرفا نوشتاری است بی قاعده از سوی بنده که من کتابی در کتابخانه خویش دارم تحت عنوان چگونه مرور کتاب بنویسیم که هیچ نخوانده حتی تصویر جلد آن هم یادمان رفته معلوم نیست در کدام زاویه منزل افتاده خاک استعمال مینماید، فلذا بر بنده خرده نگرفته و روز خوبی داشته باشید ان شاءالله.
نوشتن کتابی که آدم بتواند با خواندنش فرح قلبی پیدا کند فقط از یک نفس زکیه بر می آید کتاب پر از از لحظات شاد و کلمات فارسی و عربی و انگلیسی که در دوره ای تاریخ ادبیات ما مالوف بوده اما از طرفی نیز پر از اشعار نغز و ماجراهای تاریخی لذت بردم و بسیار توصیه می کنم
کتاب به سبک متن قدیمی، در حد زمان قاجار، نوشته شده و پر از لغات و اصطلاحات غیر متداوله که خب من با این موضوع مشکلی نداشتم. چیزی که خوندن کتاب رو به نظرم دشوار میکرد به کاربردن اصطلاحات انگلیسی و فرانسوی با رسمالخط فارسی و به مقدار زیاد بود که هیچ پانوشتی براش ارائه نشده و کسی که انگلیسی در حد متوسط و فرانسه در حد ابتدایی ندونه دچار مشکل میشه. مایه طنزش هم کم و به شدت تکراریه. داستان هم چندان جذابیتی نداره و یک سوم پایانی کتاب دیگه واقعأ حوصلهسربر شد. خلاصه با مصیبت تمومش کردم
نثر کاملاً از داستانهایی همچون آقابالای هدایت وام گرفته، اما نه غنای آن را ندارد، نه طنز است. داستان هم که ول است روی هوا؛ لاجرم، مبادا حشو قبیح در سخنم هویدا شود تا از افسر طلایی واژگان کتاب کم شود، اما کلام کوتاه باید بود و بهنقل از ویتگنشتاین باید زبان در کام بچرخانم و این کلبهی ویرانه را، چون مهملی خطاب کنم.
وقتی کتابهایی مثل دایی جان ناپلئون و کتابهای جمالزاده رو خونده باشید، طنز این کتاب واقعاً ساده و ابتدایی میشه براتون و در نهایت خستهکننده. کتاب انگار برای گروهی از خوانندگان نوشته شده که انگلیسی و تا حدودی فرانسه بلد باشن که به نظرم یه نقطه ضعف بزرگه. نویسنده شخصیتهای ایرانی و انگلیسی رو خوب کنار هم قرار داده و در ابتدا یه ذوق خوبی میده که حاج سیاح کنار شرلوک و واتسون وای چه شود!! ولی بعد کسلکننده و تکراری میشه. ایده جالبه ولی در عمل خوب در نیومده. توصیه نمیکنم.
متنش قدیمی بود و بعضی جاها از کلمات خاصی استفاده کرده بود که معنیش خیلی روون نبود. برای همین شاید کتاب ادم رو خسته میکرد. از طرفی روایت داستان شرلوک هلمز و شخصیت هاش به زبان فارسی قدیمی به همراه شخصیت های قدیمی ایرانی مثل حاج علی سیاح فضای جالبی رو ایجاد کرده بود و یکجاهایی حالت طنز به خودش گرفته بود. در مجموع کتابی بامزه ای بود ولی فوق العاده نبود
یکی از کتابهای خوبی که امسال خوندم همین شمسیه لندنیه بود. بار ها بود میخاستم بخرم بخونمش ولی دستم نمیرفت بخرم. صوتیشو گوش دادم عالی بود. حالا میخام برم بخرم و دوباره بخونمش. موضوعش بسیار جذاب و نثر خواندنی دارد و از همه مهمتر این بود که در قالب داستان و اتفاقات سعی داشت بر تمامی عادات و خرافه های زشت مرسوم در فرهنگ ایرانی نقدی داشته باشه. حتما دوباره میخونمش
کتاب داستان حاج سیاح ایرانیه که در سفرش به لندن با شرلوک هلمز و واتسون برخورد میکنه و باید شمسیه لندنیه که شاه ایران به دنبالش هست رو پیدا کنن این بین شخصیت هایی مثل ژول ورن رو هم میبینه نثر کتاب فارسی زمان قاجار، پر از کلمات عربی و دیالوگ های زیادی از اون همراه شعرهایی بیشتر از سعدی هست ژانر کتاب فانتزی و طنزه و بطور کل خسته کننده و سخت خوان
به زور تا نصف کتاب خوندم با اینکه دوست ندارم کتاب رو نصفه رها کنم اما تصمیم گرفتم نصفه ولش کن. فقط نثر جالبی داره که خب باریکلا ولی اصلا کشش نداره و خیلی بی مزه ست. داستان به غایت خنکی داره. گویا طنزه ولی ما که ندیدیم