سؤال ربما يتناهى إلى أذهان الكثير منّا، أن لماذا نستمر في قراءة سير الشهداء بالرّغم من أنها متشابهة جدًّا؟ وأحيانا تكون سيرة أحدهم أشبه بتكرار لما في سيرة شهيد آخر، كأنهم إنسان واحد عاش آلاف المرّات بطرق مختلفة. تختلف الشخصيات والهويّات، لكنّ هويّة الرّوح واحدة.
أحد الإجابات التي يمكن أن تجيب على هذا السؤال، هو أنّنا نقرأ قصص الشهداء لأننا بحاجة الى ذلك باستمرار. نحن بحاجة إلى من يذكرنا دائمًا بجهلنا وتقصيرنا وترابيّة أرواحنا، ببعدنا عن السّماء والتصاقنا بالأرض. نحنا بحاجة إلى من يوقظ قلوبنا في كل مرة تتخطّفها الدنيا وترميها في شراك الغفلة.
اختار اسمه الجِهادي "مُنتصر" ، وهو كذلك مُنتصر في الدنيا والآخرة ، انتصر على كل ملذات هذه الدنيا وزُخرفها واختار طريق الحق على علمٍ ودراية كبيرة فأعطاه الله ماتمنى وأكثر! يتحدث الكتاب عن الشهيد محمد حسين جوني أو كما يُعرف "مُنتصر" ، شخصيته الواعية والمثقفة ، أخلاقه الرفيعة ، علمه ، تواضعه وجِهاده. ويبين هذا الكتاب كيف من يسير في طريق الله ويجعله نصب عينيه ينوّر طريقه ، يعينه في علمه ، حياته وحتى في اختيار شريك روحه وحياته! طريق الشهداء واضح منذ عقود مضت علينا نحن أن نصلح أنفسنا ؛ حتى نبصر الطريق.
کتاب منتصر رو از دو وجه بررسی میکنم. بخش اول ترجمه است و بخش دوم خود کتاب. اول بخش ترجمه رو میگم ترجمه رو دوست نداشتم. خوانا بود ولی گیرا نبود. به ویژه مکالمات اصلا روان نبودند. حس تصنعی داشتند. من نمیدونم مردم لبنان چطور با هم مکالمه میکنند ولی شک دارم این وضعیت مکالمات کتاب، ربطی به ادبیات مکالمات مردم لبنان داشت! احساس میکردم مکالمات کاملا خشک و واژه به واژه ترجمه شده، بدون هیچ تغییری جهت روان شدن! در مجموع ترجمه اگرچه ظاهرا بیاشکال بود، اما دلچسب و جذاب نبود. بخش دوم مربوط به خود کتاب منتصر هست، جذابترین قسمت کتاب برای من، بخشی بود که شهید محمد جونی برادرش رو برای انتخاب درس یا جهاد نصیحت میکنه، برای من جذابترین و مفیدترین بخش کتاب همینجا بود. اما در مورد انتقادی که به کتاب دارم، من اغلب ترجیح میدم روایت شهدا رو داستانوار بخونم. این صرفا به دلیل علاقه شخصیام نیست، بلکه به دلیل اثرگذاری بیشتر روایت داستانی، در مقابل خاطره تعریف کردن هست. اون هم خاطراتی که اونقدر از خوبی و حسن شهید گفتند که کوچکترین جایی برای نزدیکی خواننده با شهید نمیگذارند. شهید میشه موجودی قدسی و اسطورهای و غیرقابل دسترس، نه اینکه الگویی باشه که بشه برای شبیه شدن به راه و رفتار و اعمالش کوشش کرد. البته اغلب با این قضیه در کتب خاطرات شهدا روبرو هستیم. یعنی کتاب به هدف خودش که تبلیغ راه و روش شهید هست، نمیرسه. چون موجودی را فرای انسان عادی برای خواننده متصور میشه و خواننده مایوس از نزدیک شدن به او، شگفت زده میخونه و رد میشه. البته من باز فرهنگ مردم لبنان رو نمیدونم. شاید چنین سبکهایی برای اونها، پذیرفتیتر باشه. جسته گریخته مطالبی که از فرهنگ لبنانی از لابه لای خطوط کتاب دستم اومد برام جذاب بود، افسوس میخوردم که چرا بیشتر بهش پرداخته نشده ولی خوب کتاب صرفا خاطرات اطرافیان این شهید بزرگوار بود و نمیشد انتظار بیشتری داشت. در نهایت نمیتونم بگم خیلی با شهید آشنا شدم و کتاب انتظارم رو از این جهت برآورده نکرد. فقط احساسات و نگاه اطرافیان و علاقه وافرشون به شهید و اینکه ایشون آدم بسیار خوبی بودند رو متوجه شدم. خاطرات بیشتر حول محور احساسات اطرافیان شهید بزرگوار بود تا در مورد منش خود شهید. در واقع درباره عکسالعملهای اطرافیان در برابر منشن و رفتار خود بزرگوار. دوست داشتم خیلی بیشتر و بهتر، به زندگی ایشون و کارهاشون پرداخته میشد.
بعد نوشت: سر نماز صبح، چشمم به کتاب منتصر افتاد. یادم اومد یه جایی شهید محمدحسین جونی برادر کوچکترش رو نصیحت میکنه (یکی از بخشهایی از کتاب که به شدت دوست داشتم) که الان جهاد در تحصیل هست و نه جهاد در جبهه ها. بعد حرف قشنگی میزنه و میگه افرادی هستند که مدتها در جبههها هستند و شهید نشدند و کسانی هم هستند که در اولین حضورشون به مقام شهادت می رسند. و خود شهید در اولین عملیات شهید می شه در حالی که برادرش قبل از او بارها شرکت کرده بوده و زنده می مونه. چیزی که در نگاه شهید و در این حرفش توجه ام رو جلب کرد این بود که اولویتش بر اساس اخلاص و چیزی بود که خالصانه معتقد در راه اسلام و در واقع رضای خدا هست. و نفسش، در انتخاب امر خیر، او رو هدایت نمی کرد. از خودم پرسیدم، کدام کار خیری که انجام دادم مطلقا برای رضای خدا بوده و نفسم، در انتخاب بین امور خیر، دخیل نبوده؟ آیا حاضرم امر خیری رو بر خلاف میل و خواست دلم انتخاب کنم، به دلیل اینکه اولویت و رضای خدا در اینه؟ بعد فهمیدم، رضا و تسلیم، فقط در پذیرش مشکلات و ... نیست. ظریفتر از این حرفهاست، حتی به ظرافت اینکه بین امور خیر، چیزی رو انتخاب کنی که یقینی و خالصانه بدونی برای رضای خداست و اولویت با این امر هست و نه اینکه نفسات لذت بیشتری میبره یا حس بهتری داری. حتی اینکه بپذیری خدا انجام خیر رو برای تو در نظر نگرفته و وظیفه تو چیز دیگه است،حتی اگر دوستش نداشته باشه. این رو بپذیری و با جان و دل انجام بدی. اونوقت به مقام تسلیم رسیدی...
اول از همه یه توضیح درمورد کتاب بخوام بدم زندگینامه شهید محمدحسین جونی به روایت اطرافیانشه. شهید لبنانی و از افراد حزبالله لبنان که توی سوریه توی سال ۲۰۱۵ شهید شده.
اولین کتابی بود که درمورد شهدای غیر ایرانی مدافع حرم میخوندم و چقدر بده که از این دست کتابها نیست بین کتابهایی که تا حالا توی این حوزه چاپ شده.
اول از همه درمورد ترجمهی کتاب حرف بزنم و انتقادم. ترجمهی کتاب خیلی بده، مخصوصاً نیمهی ابتدایی کتاب که واقعاً رو مخ آدمه و باعث شده یجاهایی از مطالب به نظرت شعاری بیاد و نتونی درکش کنی. درصورتی که مفهوم روایتها خیلی لطافت و زیبایی داره.
دوم اینکه تفاوت فرهنگی و سبک زندگی متفاوتی که توی متن روایتها هست هم خیلی جذابه برای خواننده چون تازهاس و نو هست هم آزاردهندهاس چون تو با بخشی از یه فرهنگ روبهرو میشی و دوست داری خیلی بیشتر بدونی ولی خب امکانش نیست. مثل روایت خواستگاری و ازدواج شهید که تنهایی رفته بود خواستگاری.
حالا درمورد مواردی که توی کتاب نظرم رو جلب کرد بخوام حرف بزنم اول اینکه نوع رفتارش و نصیحتهایی که به خواهرش داشت برای من جالب بود. جنس رابطهی خواهر و برادریشون یا حتی اون نوع برخورد و توصیههایی که به برادرش داشت.
مورد بعدی اون روایت یا قسمتی که درمورد عملیات آخری که شهید حضور داشت و توضیحات درمورد شهادتش خیلی خوب بود. ترتیب اشخاص و روایتها از ابتدای رفتنش به سوریه تا لحظهی شهادت و بعد از شهادتش خیلی خوب بود و خواننده قشنگ سردرمیورد از همهچی.
مهمترین نکتهی کتاب و باشکوهترین قسمتش سخنرانی مادر شهید توی مراسم پسرش بود. انقدر این سخنرانی زیبا و حماسی بود که دوست داشتم صوت یا ویدیو اصلیش با همون لهجهی عربیشون رو گوش بدم تا لذت کافی رو از اون صلابت و محکمی ببرم.
به نظرم به جای کتاب گفتن به این گونه نوشتهها، بهشون بگیم دلنوشتههای پراکنده خیلی بهتره. چون واقعا صرفا بیان خاطرات پر از احساس اطرافیان شهید از زندگی ایشون بود و حتی از ویژگیها و مختصات درگیری در اون منطقهی محل شهادت چیز خاصی گفته نشده بود واقعا!
روح جمیع شهدای اسلام قرین رحمت الهی ان شاء الله...
خب خاطرات خیلی خوب بودن. از جغرافیای خاطرات شهدای خودمون منتقل شدن به دنیای شهدای محور مقاومت جالب بود. البته متاسفانه ترجمه افتضاح از کیفیت اثر به شدت کم کرده بود. با این حال اونقدر رقیق کننده هست که به خوندنش بیارزه.
الكتاب: منتصر، مشاهد من حياة الشهيد محمد حسين جوني. الكاتبة: غيداء ماجد. عدد الصفحات: ٢٨٨ صفحة.
بصراحة الشخصية جميلة وعجيبة، الكتاب يتحدث عن شخصية الشهيد من خلال كلمات اللي حوله سواء أهله أو أصدقاءه وهكذا.. حبيت واجد لفتات، وأثرت فيي واجد نقاط.. إن شاء الله ما أنساها 🌼.. مثل: - تواضعه وبساطة لبسه وعدم اهتمامه بالبهرجة (مواقف السن المائل، السيارة، واللباس.. مثيرة للتأمل). - اهتمامه بأهله وزوجته والأشخاص اللي حوله من موظفات وزملاء تعبويين جدد، وتأثيره عليهم (موقف إنه يقول لزوجته اتركي معجون الأسنان هذا واستخدمي الجديد أخاف تأذيش إيدش يدلل على الاهتمام الرقيق فعلًا). - تفكيره واهتمامه بالدراسة واعتبار الشهادة نتيجة مو هدف. - موازنته بين الدين والدنيا. - أسلوبه المهذب وقول "الله يعينك" وهكذا، شي جميل.
أعيب على الكتاب بعض الأخطاء الإملائية في الهمزات، إضافة إلى التركيز الكبير على مشهد الشهادة وما بعدها ومشاعر اللي حوله.. أكثر من التركيز على شخصه.
الكتاب جميل عمومًا ويستحق التأمل، ويصيّح واجد 🥺..!
🌱 الكتاب عبارة عن سيرة ذاتية لحياة المجاهد اللبناني محمد حسين جوني المُلقَّب ب(مُنتصر) الذي استشهد على أثر قصف للعدوان الإ.س.رائ.يلي
🌱 يحوي الكتاب عدة عناوين وكل عنوان عبارة عن كلام لشخصية مقربة من الشهيد مثل والده..أخوانه..أصدقائه حيث يذكر هؤلاء صفات الشهيد وكيف كان يتعامل معهم ويذكرون المواقف التي صدرت من الشهيد على المستوى الديني، والأخلاقي، والإنساني، والعائلي والاجتماعي وغيرها وبأسلوب ققصي جميل غير ممل بسبب براعة الكاتبة غيداء ماجد ➖➖➖➖➖➖
⛔ [[ رأيي الشخصي ]]
⭐ عندما تقرأ عن حياة الشهيد محمد وكيف كان يتصرف 1) ستُحبُّه وكأنَّك تعرفه منذ زمن 2) ستتأثر بأفعاله وتقول أينَ أنا من محمد ؟ ولذلك ستغير أفعالك وتصرفاتك لاشعورياً بسبب تأثرك به
⭐ من أفضل كتب الشهداء التي قرأتُها لأن الشهيد منتصر كان محبُّ للحياة والسعادة وكان هدفه الأساسي من الجهاد هو النصر أما بعض الشهداء الذين قرأتُ عنهم كان هدفهم الشهادة فقط وهذا النمط من التفكير لا أتفق معه لأن اللّٰه لم يخلقنا لنترك الحياة ونتمنى الموت 🤷♂️
⭐ بعد قراءته لاحظتُ تغييراً في شخصيتي وفي تصرفاتي مع الأهل والعائلة وذلك لتأثري بشخصيته وسلوكه رحمةُ اللّٰه تعالى عليه
⭐ ستدمعُ عيناكَ وأنت تقرأ عن حياته وستشعر وكأنَّه من أعزِّ أصدقائك وستبكي أكثر عندما تصل للحظة إستشهاده
⭐ تقييمي 8 / 10 أنصحك بقراءة الكتاب أيها العزيز علَّك تتأثر بمُحَمَّد كما تأثَّر به كاتبَ هذه السطور 💔 ➖➖➖➖➖➖ IG : abbas_albahli
من أروع الكتب التي قرأتها في حياتي.. لقد عجز قلمي عن وصف هذا الشهيد الملقب بمنتصر.. انه حقا منتصر في الدنيا والآخرة. من الجميل أن انهي هذا الكتاب في عاشوراء وفي ذكرى استشهاد سيد الشهداء الإمام الحسين(ع). عاشوراء مدرسة وهؤلاء الشهداء كانوا من الذين تفوقوا في هذه المدرسة التي ضحا من أجلها الحسين وأهل بيته أجمعين ليظل الدين المحمدي الأصيل قائما ولترفرف رايته ضد أي ظالم أو معتدي. هؤلاء الشهداء هم الذين تركوا عيالهم وأطفالهم لدفاع عن كرامتهم وأعراضهم ضد الجماعات التكفيرية وضحوا بدمائهم وأرواحهم من أجل هذا النهج الحسيني ولكي لا تسبى العقيلة مرتين. لقد ترك الشهيد محمد دروسا لن أنساها في حياتي كالإيثار والتضحية وكذلك في الجوانب الحياتية كرضا الوالدين... أنصح بقراءته لأنه يسلط الضوء على العديد من القضايا الإجتماعية والجهادية وهذا الكتاب هو مشاهد يرويها أقرب الناس إلى الشهيد كأمه واخته وزوجته ورفاق الدرب في المسيرة الجهادية. وشعارنا دائما أنبقى بعدك.. لا طيّب الله العيش بعدك يا حسين.
أب مجاهد ارتبط بمن تشاركه ما يؤمن به، ليكوّنا معًا أسرة هي أنموذج في الجهاد والتدين، الشهيد "منتصر" احد بركات هذا الرباط المقدس، هذا الكتاب استثنائي بالنسبة لي فهو يجمع بين محمد الابن البار والزوج الحنون والطالب الجامعي والعامل الكادح وأخيرًا "منتصر" المجاهد .. كما أن الكتاب قد كُتب بإسلوب جميل .... "رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا"
💙💙💙🌿 .................. "تذكّري أنّ ما حلّ بسيّدة نساء العالمين عليها السلام إنّما حلّ بها لأنّها أرادت أن تحافظ على سترها وتحافظ على حجابها.. ولذلك.. لاذت وراء الباب.."
"إنّ الحياة هي التي تفرض علينا تقسيم أوقاتنا ومسؤوليّاتنا في أماكن مختلفة."
"الشهادة هي مشروعٌ فردي. لا يمكن أن ننظر إليها كهدف، بل كنتيجة. نحن نتعلم في الدورات العسكرية كيف نبقى على قيد الحياة، ونحافظ على أنفسنا قدر المستطاع. نحن لا نذهب إلى الحرب كي نموت، بل لننتصر. النصر هو هدف جماعي، ويجب علينا جميعًا أن نسعى له."
"القلم والبندقية هما جناحانا اللذان سنحلّق بواسطتهما فوق رؤوس أعدائنا.. مهما علوا!" 💙💙💙🌿 .................. لا يسعني سوى أن أقول: هنيئًا لمن عرف منتصر.. لمن قرأه.. لمن رآه.. لمن اتخذه مثالًا يُقتدى به في حياته.. ولطالما قلتُ وأقول: الشهداء مدرسة، وهنيئًا لمن أحبَّهم، والحمد لله الذي رزقنا حُب الشهداء.. 🌿💙
هُناكَ في جرودِ عرسال .. عند تلك الصخرة التي تلونت بدِماء الشهادة كانت بدايةَ الحكاية .. حكايةالخلود الأبدي .. حكاية الانتصار على النفس .. حكاية من أبوا الإنكسار للعدو .. حكاية من خَطت أقدامهم على تلك الأرض فجعلتها مُقدسة ..
شرط الشهادة أن تحيا كالشهداء... سلامُ الله عليكم وعلى ارواحكم وعلى ارضٍ تشرفت بأقدامكم،كنتم من خيرة اصحاب الإمام الذين حاموا وبذلوا مهجهم دون الحسين عليه السلام