کتاب حاضر روایت هاییست از سفر اربعین از یک عکاس که به سفارش مادرش به این سفر می رود و این روایت ها را برای مادرش می نویسد. این کتاب شامل 23 روایت با عناوین: مرد کوهی، حسون، دکتر نیری و ... می باشد.
نویسنده بدون رودربایستی با خوانندهاش صحبت کرده ... مخاطب اصلی روایت مادرش است و خب چون بچه نزد مادرش چیزی برای پنهان کاری ندارد او سعی کرده پنهانکاری نکند. او در روایت تصویری از کثرت در حماسه اربعین را نشان داده و سراغ همه رفته و سعی کرده بنویسد. گاهی قضاوتهای او توی ذوق میزند ولی در مجموع خواننده حس بدی به کتاب ندارد. گاهی روده درازی میکند ولی این مطول نویسیها ناراحتکننده نیست چون شیرین نوشته شده است است.
اول ازهمه فونت کتاب توی ذوقم زد. ی های کشیده تا صفحهی آخر کتاب روی اعصابم بودند بعدتر، روایت در روایت آوردن آن هم بعضا طولانی و شرح مسافرتی دیگر به نقطهای دیگر در جهان که گاه ربط خاصی به روایت اصلی نداشت، حوصلهام را سر برد. بعضی استعاره و تشبیهها و توصیفها هم لوس و کموزن بود از نظرم
اما خوبیهای کتاب: روایت از قلم یک آدم غیرعاشق است، کسی که آمده ببیند و برای دیگری بنویسد و شرح دهد. یک زاویه دید جدید و بدون حال و هوای سوزناک و دلدادگی عکس داشتن هر بخش و تصویرسازی ذهنی برای مخاطب از شخصیتهای روایتها، یکی از نکات مثبت کتاب بود که رنگی بودن آنها، ارزششان را بیشتر کرد
بیست و سه روایت از پیاده روی اربعین. اما متفاوت! احسان حسینی نسب که به گفته خودش خیلی میانه ای با اینچیزها ندارد، به خاطر و به سفارش مادرش به این سفر میرود و روایت هایش را از افراد مختلف و داستان های هرکدام مینویسد. کتابی متفاوت و جذاب در زمینه پیاده روی اربعین.
کتاب روایتی بی رودربایستی با مخاطب بود. اینکه نویسنده از نگاه مادرش به این سفر نگاه میکنه و حرف هایی که با مادرش میزنه برام جالب بود. بعضی روایت ها خسته کننده ولی بعضی ها که بیشترشان خیلی به دل مینشست. تمام آن بیست و دو روایت به کنار و روایت بیست و چندم که بدجوری دل برد به کنار...
این کتاب از دریچه جدیدی به رستخیز عرش پیمایی اربعین پرداخته، دریاچه ای متفاوت و البته به زبان عامیانه کمی لوس. ارتباط نگارنده و راوی با مادرش که او را راهی این سفر کرده برای من زیادی و خیلی جاها اضافی بود... نقطه قوت کتاب وجود عکسهای رنگی مرتبط با روایتهاست
من هم به خاطر مادرم آمده ام. #مادر مفهوم غریبی دارد مادر جان. همین قدر غریب که من را راهی جایی کرد که هرگز فکر نمیکردم روزگاری پایم به آنجا برسد. قسیم جی را راهی سرزمینی کرده است که با وجههی علمی اش مطلقاً نسبتی ندارد و تو را توی خانه نگه داشته است تا از مادرت نگهداری کنی. همه ی این ها بخاطر مادرهای ماست. مادر جان، همه درگیر این مناسباتیم؛ هر کداممان به نوعی. ✍️ جلوی راهش را گرفتم. گفتم من آمده ام به جای مادرم که نتوانسته بیاید، با آدم های توی این مسیر حرف بزنم. یک طوری نگاهم کرد که انگار می گفت :(بچه مزلف برو دنبال بازی ات.) یک طوری نگاه می کرد که انگار می گفت :(که چه؟ مادرت گفته برو عراق آدم هایی که از نجف به کربلا می روند را ببین؟ دیوانه اید جفتتان.) ✍️ اینها ابایی ندارند که نان، ماشین و موتورشان، گوسفند و رمه و مال و توشه شان و حتی جان شان را فدای زائران حسین کنند، برای آنها میهمان #حسین، خود حسین است. 💜داستان از جایی شروع میشه که نویسنده ی ما دلش نمیخواد بره #پیاده_روی_اربعین اما به درخواست مادرش (که مجبور بوده برای نگهداری از مادرِخودش که آلزایمر داره تو خونه باشه) راهی این سفر میشه با چند دوست عکاس. ماحصل این سفر میشه بیست و دو روایت جذاب از آدمهایی که از هر جای دنیا اومدن که در این گردهمایی عجیب غریب شرکت کنند. متنش بسیار روان و خوشخوان هست و عکسهای خیلی جالبی هم داره. من به شدت تمام توصیه میکنم. 🙏 https://taaghche.com/book/75587/%D8%A...
بيست و چند روايت از احسان حسيني نسب كه نماينده مادرش است در سفر اربعين. او تلاش مي كند چشم و زبان مادري باشد كه جهان بيني متفاوتي با خودش دارد. اين جهاني بيني متفاوت او را سر سفره كساني مي نشاند و هم صحبت اقشاري مي كند كه نسبت چنداني با آنها ندارد. وجه تمايز اين كتاب، با كتابهايي از اين دست حفظ هويت ملي راوي است. راوي پرچم ايران را روي دوش نگرفته، ولي با تمام پيشينه ايراني و تهرانيش در خاك عراق راه مي رود و براي مادرش روايت مي كند.
عجب کتاب شیرین و زیبایی بود! روایتی از راهپیمایی اربعین، همراه با عکسهای باکیفیت و زیبا که شما را تا آنسوی مرز و کنار عزیزان مهماننواز و با اخلاصِ عراقی همراهی میکند.