Jump to ratings and reviews
Rate this book

دیدار با افلاتون در کافه ویونا

Rate this book
یکی بود یکی نبود... و آخر سر آن کلاغی که به خانه‌اش نمی‌رسید. و من دخترکی بودم که اول و آخر قصه‌ها از نبودن و نرسیدن می‌شنید و خواب‌های آشفته می‌دید و صدای بمب و موشک فراموشش نمی‌شد. مادرم آن‌قدر قصه‌ی دختر پادشاه و پسر پادشاه برایم گفته بود که نفهمیدم مرز قصه‌ها و غصه‌ها کجاست. پس پناهنده‌ی سرزمین امن کلمات شدم تا یادم برود زمین سرد است و آدمی سنگ. هنوز هم بزرگ نمی‌شوم انگار. توی کلمه‌ها شناور می‌شوم مثل قاصدکی کنار باغچه.

148 pages, Paperback

First published January 1, 2018

1 person want to read

About the author

فرزانه سکوتی

6 books2 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
1 (33%)
3 stars
1 (33%)
2 stars
0 (0%)
1 star
1 (33%)
No one has reviewed this book yet.

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.