در مجموعه فیلم به مثابۀ فلسفه به دنبال بیان نظریه های مختلف فلسفی دربارۀ فیلم نیستیم، بلکه بیشتر در نظر داریم هر فیلمی را که می بینیم یا به تعبیری هر فیلمی را که میخوانیم، به عنوان یک متن فلسفی ورق بزنیم. در اینجا فیلم ها را متنی فلسفی قلمداد می کنیم. مواجهه ای که متفاوت از نقد فیلم عمل می کند.
خوندن چنین آثاری برای من هم جذابیت داره هم تازگی. صالح نجفی هم الحق که متنی تحلیلی و جالب توجه راجع به انی هال نوشته. یکم تخصصیتر از چیزی بود که فکرشو میکردم ولی برام جذابترش کرد؛ چرا که مجبور شدم برای فهم چندین تا اصطلاح و قضیه فلسفی و سینماشناسی و... سرچ کنم چیزای جالبی یاد بگیرم.
کتاب که به حساب نمی آید، در بهترین حالت یک مقاله ی پژوهشی در باب آنی هال. هنگام خواندن متن یاد تحقیق های دانشگاهی افتادم که به هر زحمتی میخواستیم حجم صفحات را بیشتر کنیم. بحث ها پراکنده و کاملا برگرفته از منابع دیگر. تنها مزیت آن شاید برای من ترغیب به دیدن دوباره ی آنی هال بود.
«به اعتقاد آلن زبان اساساً خصلت آزمایشی، موقت و ناکامل دارد و در پرشورترین تلاشهایش برای دست یافتن به یک تمامیت و یک کل، وقتی در مورد عشق، گذشته یا کودکی به کار میافتد، نهایتاً میرسد به یک غیاب و یک خلاء. و هر چه بیشتر تلاش میکند کامل شود، بیشتر با خلاء برسازندهاش، و با غیابی که دالهایش را شکل داده است مواجه میشود. برای همین، مطمئنترین زبان از افکار و امیال پنهان هرکس پیروی میکند، یعنی همان چیزهایی که به زبان آمدنی نیستند.»
خوبی این کتاب نسبت به جلد «پرسونا» از همین مجموعه این بود که به جای تحلیل از یک جنبه، کمی از زاویهدیدها و براساس درونمایههای مختلف فیلم بررسی شده بود و پررنگترین بخش کتاب از نظر من، همین اشاره به لکنتها و افزایششون در مواجهۀ نزدیکتر با حقیقت بود.
کتابی کم حجم که بیشتر در قامت یک پژوهش کوتاه میشه بهش نگاه کرد. نکتهی جالب این کتاب بخش آخر و موضوع «لکنت» در سینمای آلن بود. چیزی که حین تماشای فیلم به شدت ازش غافل بودم و خوندنش باعث شد میل به دوباره دیدن فیلم درونم ایجاد بشه.
آورده ی این کتاب برام زیاد بود نسبتا. تحلیل های جالب و تامل برانگیزی داشت. البته در یکی دو مورد هم به نظرم خیلی دیگه پیاز داغ قضیه رو زیاد کرده بود، اما خب اینم یه مدل برداشت میتونه باشه دیگه.