این کتاب رو من چند ماه پیش خوندم و به نظرم همون نقدهایی که به کتاب فاطمه صادقی وارده شامل این کتاب هم میشه. اولین ایراد نقد روش شناختیه. اول اینکه نویسندگان این کتاب مثل فاطمه صادقی مدعی اند از روش شناسی فوکو برای بررسی سیاست های جنسی و جنسیتی پهلوی اول استفاده می کنند ،اما در جای جای کتاب میبینیم که بارها از این روش تخطی کردند. برای مثال در روش شناسی فوکو، محقق با بررسی نهادها و گفتمان های هر نظام معنایی، گسست های معنایی هر دوره تاریخی رو بررسی میکنه. هیچ کدام از کتاب های فوکو و کتابهای معتبری که با روش شناسی تحلیل گفتمان فوکویی نوشته شدند در بررسی یک دوره تاریخی و گسست های گتمانی به بررسی شخصیت رئیس دولت نمی پردازند. اشتباهی که به کرات در این کتاب و کتاب های صادقی میبینیم. نقد سیاست های دولت-ملت و ارتش سازی و هنجامند کردن بدن ها(که تحت عنوان تجدد آمرانه ی پهلوی میشناسیمش) رو پیش از این منتقدان روشنگری و مدرنیسم که مهم ترینشان متفکران پساساخترگرا هستند، شروع کردند . نقد به مدرنیسم از دیدگاه فوکو، دوسرتو و لیوتار تا جایی که من شناختمشون نقد به ریشه های مشترک مدرنیسم و روشنگری با الهیات مسیحی است. در مقاله دوم این کتاب که مریم پاپلی و عمران گاراژیان نوشته اند، نوعی تقدیس سانتی مانتال از زندگی روستایی پیشامدرن ایرانی (در زمان قاجار اوایل پهلوی) به علاوه ی نفرت شدید از مدرنیسم آمرانه اولین پهلوی دیده میشه. نقد به مدرنیزاسیون ایرانی با نگاه فوکویی و در عین حال تقدیس زندگی پیشامدرنی که ریشه در سنت های مذهبی و به غایت سرکوب گر و زن ستیز داره مانعه الجمع اند. به عبارتی، نقد پساساختارگراها و اندیشمندان انتقادی به روشنگری و مدرنیسم به معنای بازگشت یا تقدیس وضعیت پیشامدرن نیست. بلکه به معنای بازاندیشی در ریشههای روشنگریه. اخر از همه اینکه این کتاب هم نتونسته جهت گیری های شخصی و نفرتش ازپهلوی رو از سیر استدلالش جدا کنه. دقیقا همون نقدی که به کتابهای فاطمه صادقی وارده. تعجبی هم نداره شاید. در مقدمه ی کتاب از صادقی به خاطر اعمال اصلاحات در کتاب تشکر کرده اند.
به نکات جالبی اشاره کرده بود ولی فقط اشاره کرده بود. یه مقدار کمبود منابع و نبود ارجاع دقیق به شواهد و مدارک میزان اطمینانم به حرف هایی که می زد رو کاهش می داد. روش شناسیش هم برام جای سوال بود که ممکنه از ضعف سواد تئوری من باشه.
کتاب درواقع دوتا مقالهس و من دقیقا متوجه نشدم که چطور با این دوتا مقاله قراره سنگ بزرگی به اسم باستانشناسی جنسی و جنسیتی برداشته بشه. مقالهی اول درمورد این بود که چطور بدن در دورهی پهلوی تبدیل به ابژهی سیاسی میشه. اشاره میکنه به نمودهای مختلف بدنمندی در دورهی قاجار و این که چقدر جنسیت و امر جنسی متکثر و سیال بوده و چطور پهلوی اول تلاش میکنه این سیالیت رو از بین ببره و همه رو متحدالشکل کنه. جالب بود حرفهای مقالهی اول. فکر میکنم نظر دقیقتری میتونم بدم اگر کتاب فوکو رو بخونم. مقالهی دوم دربارهی امتیازهای مختلفی حرف میزنه که زنان قبل از پهلوی داشتهن و میتونستن بهواسطهش ثروت کسب کنن و این که همهی این امتیازات یجورایی زیر سایهی تجدد از بین میره. من فکر میکنم یکمقدار نویسنده داره خوشبینانه دربارهی این امتیازها فکر میکنه، ضمن این که جامعهی آماری محدودی رو هم درنظر گرفته. استنادش هم به اسناد مکتوبه و من حس میکنم مهمه بدونیم چقدر این اسناد مکتوب بُعد عملی هم در زندگی زنان اون دوره داشتهن.
بخش اول با تاکید بر کشف حجاب دوره رضا شاه، تولید شهروندان مدرن و مطیع را بررسی میکند. به نظرم نکات بسیاری را درنظر نگرفته بود و همه تغییرات آن دوران را از بالا و بدون خواست مردم یا بخشی از مردم دیده بود. بخش دوم که به بررسی استقلال مالی زنان در سه نسل میپرداخت، خواندنی بود.مخصوصا نگاهش به مهریه که از سرمایهای بالقوه برای زنان که مولد هم بود به امری ضمانتی و غیرمولد و منوط به طلاق تبدیل شد. مطمئن نیستم که مهریههایی که زمین و آب و دام بودهاند برای همه رواج داشتهاند. درباره وقف و اصلاحات ارضی هم نظر مجادله برانگیزی داشت.