داستان از زبان دختری اهل مازندران به نام طناز روایت میشود که خانواده اش به واسطه ی اعتیاد پدر، شکوه و جلال گذشته ی خود را از دست داده است. طناز، در دانشگاهی اطراف تهران، رشته ی حقوق قبول میشود و علی رغم مخالفت پدر، به کمک مادرش راهیِ تهران میشود تا برای ثبت نام دانشگاه اقدام کند اما طی حادثه ای تمامیِ پولی که مادر به هزار زحمت جور کرده است، به سرقت میرود. بعد از این اتفاق، طناز در منزلِ یکی از دوستان مادرش که در تهران زندگی میکنند و زن و مردی سالخورده هستند ، ساکن میشود. به واسطه ی این خانواده در یک سالن زیبایی مشغول به کار میشود تا هزینه ی دانشگاه خود را دربیاورد اما در این بین، با پیشنهادی از سوی مرد کهن سال این خانواده رو به رو میشود که وی را در دوراهیِ سختی قرار میدهد...