جدیدترین رمان شیوا ارسطویی در عین این که یکی از تکنیکیترین نوشتههای این نویسندهی شناختهشده محسوب میشود، از جمله آثاری است که میتواند مخاطبهای زیادی را با خود همراه کند. زبان قصهگو و استفاد از ریتمی سریع و در عین حال تداعیهای هوشمندانه، رمان ولی دیوانهوار... را به یکی از آثار مهم این داستاننویس تبدیل کرده است. از سویی دیگر هویت راوی در این رمان، در تقابل با دورههای مختلف تاریخی روایت میشود. شیوا ارسطویی رمانی نوشته است که روایتهای آن گره خورده با تاریخ معاصر. رمان پیوندی است بین هویت درون راوی با سایهها و نجواهایی که بیرون از او در حال گسترده کردن خود هستند.
شیوا ارسطویی، نویسنده، مترجم و شاعر ایرانی متولد اردیبهشت ۱۳۴۰ تهران با تحصیلات کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی و کارشناسی بهداشت صنعتی از دانشگاه تهران است.
مجموعه داستانهای «آمده بودم با دخترم چای بخورم»، «آفتاب مهتاب» و «من دختر نیستم» و رمانهای «بیبی شهرزاد» و «افیون» از آثار اوست. کتاب «آفتاب مهتاب» برندهٔ جایزهٔ گلشیری و نیز برندهٔ جایزهٔ یلدا در سال ۸۲ شدهاست. ارسطویی سابقهٔ تدریس داستاننویسی در دانشگاه هنر تهران و دانشگاه فارابی را داشته٬ و اکنون در یکی از دانشگاههای غیرانتفاعی هنر در حال تدریس است. همچنین ده سال است کارگاه داستاننویسی وانکا را برگزار میکند. او بازیگری در چند فیلم کوتاه را تجربه کرده؛ از جمله فیلمی که بر اساس یکی از داستانهای جان بلاهری ساخته شدهاست.
بعد از خوف این دومین رمانی بود که از خانم ارسطویی خواندم. زبان رمان نسبت به خوف پخته تر، گیراتر و روان تر است فرم بهتری دارد. صحنه ها و شخصیت ها در مقایسه با خوف زنده تر هستند ولی قصه گویی مثل خوف به شدت می لنگد حالا شما بگو چشمه این رمان را گذاشته توی قفسه قرمز! که چی؟! رمان باید بتواند قصه بگوید ماجرای یک سری عشق شکست خورده و ولنگاری های بی سرانجام در کنار هم نهایتا میشود آلبوم عکس های یک راوی همیشگی که زنی نویسنده است در آثار شیوا ارسطویی و این بار اسمش حتی "شیدا" هم نیست که یک حرف با اسم نویسنده فرق داشته باشد، رک و راست اسمش شیوا ارسطویی است احتمالا یحیی همان رضا براهنی است که استاد و مرجع فعالیت ادبی شیوا است احتمالا مهران همان مهران آمده ام با دخترم چای بخورم است احتمالا ماجرای شهید شدن بسیجی جنوبی واقعا برای خانم ارسطویی رخ داده و من این همه نوشتن از تجربیات زیستی را نه قبول دارم و نه میفهمم. تجربه زیسته مهم است اما همه چیز نیست و مگر این چاه چقدر عمق دارد؟ به نظرم خانم ارسطویی دیگر تهش را درآورده. اگر نگویم شورش را درآورده بدتر از همه تلاش ناکامی است که نویسنده میکند تا به زور زلف داستان را گره بزند به تحولات سوریه که اصلا از آب درنیامده بدتر این که آن شخصیتی که به نام مهاجر می آورد که مثلا نماینده مهاجران سوری است اصلا و ابدا ساخته نشده بدتر از بدتر این ارجاعی است که به دروغ رسانه ای و اشک تمساح رسانه های غربی برای کودکی به نام عمران میدهد
وای اینو یهو توی کتابام دیدم و مو به تنم سیخ شد، نخونینش اقا وقتتونو بزارین پای یه کتاب دیگه! هنوز بعد دو سال دلم با این کتاب صاف نشده، نویسنده واقعا یه جاهاییش دیوانه وار مینویسد دیوانه وار/:
داستان زن نویسنده ای که خاطراتش را جسته وگریخته مرورمیکند وبقول خودش دیوانه وار..تا بیست صفحه اول چیزی سردرنیاوردم وخسته شدم. ولی بعد داستان راگرفتم ..وطبق معمول با بعضی جمله ها و نکات تقاطعی یافتم . اگر از تکرارمکررّات و اضافه گویی پرهیزمیکرد، کتاب بهتری میشد. شایدهم بخشی از بیوگرافی نویسنده باشد !