کتاب یک مجموعه مقالات است. مقاله اول به ناسازگاری عرفانهای شرقی با ذهن و فرهنگ انسان غربی میپردازد. یوگا در شرق ابزاری است برای اعتلای روحانی. یونگ اما پیشبینی میکند که یوگا در غرب از صرف تمرینهای فیزیکی فراتر نرود. پیشبینی که تا امروز درست درآمده و یوگا در کنار باشگاه و پیلاتس و غیره صرفا یک ورزش مفید و بخشی از پاپکالچر شده. فصلهای بعد بیشتر توضیحاتی درمورد خود یوگا و بودیسم است اما شلخته و پراکنده. به نظرم اطلاعات کاملی بدست نمیدهد و نه درست تاریخی است، نه روانشناسی و نه عرفانی.
کیمیاگری چیست؟! دستیابی به سنگی که هر فلزی را طلا کند و اکسیری که حیات بخشد. کارل گوستاو یونگ از این تعریف فراتر رفته و هدف از کیمیاگری را خلاصی روان و رستگاری کیهان میداند. اگر "حجر فلاسفه" نفس و روان ما باشد، هدف، استخلاص و نجات آن و بدست آوردن جسم شکوهمند نورانیست: طلا کردن فلز سیاه وجود با رویارویی و ستردن سایههایمان. و آن هنگام است که سپیدی از ظلمت طلوع میکند.
در باب نشخوارات ذهنی:
در روزگاری میزیایم که با وجود پردهبرداری علم از ساز و کار پشت هر رویداد و رسوایی چندی دیگر، همچنان باور به اوهام و خیالات در بین ما میتازد. اما همین بدیهیات علمیِ امروز نیز خود اندک زمانی سوار بر امواج خرافات دیروز بودهاند؛ مسخره شدهاند، سوزانده شدهاند، پنهان شدهاند، تا بلاخره در بستر نبوغی حاصلخیز افتاده و به ثمر رسیدهاند.
یونگ نیز در زمین ذهنش، آرام آرام، دانش اساطیری تنآرامی را رشد میداد و مخاطبینش خسته و فسرده از ریاضیات ماشینوار روزمرگی، با شگفتی رشد میوههای آرامش روان را بر شاخه های نظریاتش نظاره میکردند. در خواب و خلسه، رویایی میدیدند و در تلاش برای واکاوی و رمزگشاییِ خود، به جرقهای، اشتیاق در آن ها شعلهور میشد. تلالویی از قلمرویی ناشناخته، امیدبخش سو سو میزد و نوید تابشِ شعفی رنگین بر دنیای خاکستریشان میداد.
---
شاید بشود یونگ را پدر عرفان نوین شرقی نامید. مکتبی که تنها با زبان بازی و فلسفه بافیست که حرفش را به کرسی نشانده و جایگاه خود را در بین پرطرفدارترین ترندهای مد روز باز کرده است؛ و بعضا چنان خیاطهای ماهری پرورش داده که چون میبُرند و میدوزند، تو پنداری سخنانشان قانون است.
آیا یونگ با تعصبش به شرق اینچنین در ما توهم دانایی ایجاد کرده است؟ یا برعکس با رویه فیلسوف مابانهاش موجبات توهم زدایی را فراهم کرده؟ هنگامی که پدیدههایی از جنسی غیر قابل لمس را با کلماتی ملموستر و مفاهیمی جا افتادهتر در آمیخته است! (اگر مراحل آگاهی فروید یا صور مثالی افلاطون را ملموس و جا افتاده بپنداریم.)
آیا چون به تازهترین اثبات شدهها و رد شدهها آگاهیم متعصبانه چشمهای خود را به روی احتمالات و استثنائات بستهایم؟ یا اینکه چون هنوز نه راه حل علمی برای اثبات برخی پدیدهها مییابیم و نه برهانی برای مردود شمردنشان، به انگزنی تمسک میجوییم؟ به گمانم دچار توهم دانایی هستیم؛ چون معتقدم که جهان هنوز رازهای سر به مهر بسیاری دارد و البته نیرنگهایی حتی بیشتر!
در باب خواننده ناشی:
اعتراف میکنم که حتی یک کلمه هم از ترجمه فارسی اینگونه کتابها نمیفهمم. خب؟ فقط ادای فهمیدن درمیآورم :') برخی اصطلاحاتِ تخصصیِ لاتین هستند که به قدری رایج و مانوسند که به محض گوشزد، در صفحهی ذهنمان مفهوم شفاف و قابل درکی ایجاد میکنند. اما همینها را طوری معادل سازیِ فارسی کردهاند که انگار زبان فارسی از سیاره دیگری نازل شده باشد! گنگ و به گوش عجیبند.
تا به حال مطالعه جدی در قلمروهای فلسفی/اجتماعی/روانشناسی نداشتهام و از سر کنجکاوی سراغ این کتاب آمدم. پس بر من ببخشایید اگر چرند تحویلتان دادهام.
من هم بسیار از تمرینات یوگا، مدیتیشن و روشی ژاپنی به نام ریکی بهره بردهام اما به تئوری یونگ مبنی بر اینکه صرف انجام چند حرکت کششی یا تمرین سکوت ذهن، موجبات رسیدن به آگاهیای برتر را فراهم کند، عقیده ندارم.
:ناخودآگاه جمعی هیچ چیز از تجربه ی نوع بشر ، گم نشده و از دست نرفته است و همه ی حالات و موقعیت های قابل تصور و همه ی راه حل ها و گشایشهای ممکن در ناخودآگاهی جمعی، محفوظ مانده اند يوگا (مجموعه مقالات) ، كارل گوستاو يونگ ، مترجم جلال ستاری- تهران : نشر ميترا،1381 - ص 17