ین داستان، ماجرای دو پسر است که نسخه عجیبوغریبی از «هزار و یکشب» را پیدا میکنند و با خواندن آن از دنیایی به دنیای دیگر میروند. جهانی که سرزمین قصهها و افسانههاست.
سیامک گلشیری در بیستودوم مردادماه سال ۱۳۴۷ در اصفهان متولد شد. تحصیلاتش را تا سطح کارشناسی ارشد زبان و ادبیات آلمانی ادامه داده. فعالیت ادبیاش را به طور جدی از سال ۱۳۷۱ آغاز کرد. سیامک، پسر احمد گلشیری، مترجم و برادرزاده هوشنگ گلشیری، داستاننویس فقید است.
چقدر خوب بود این رمان تخیلی واقعا اگر اسمها و بعضی سبکهای زندگی مردمش ایرانی و شرقی نبود و اسم خیابون مثلا انقلاب رو نمیاورد مطمئن بودم ترجمه شده یک کار از جی کی رولینگه داستان با دوستانی بنام بردیا و بهزاد شروع میشه ک ب اتاق ممنوعه پدربزرگ بردیا میرن تا بفهمن چرا بهزادحق نداره واردش بشه و چی تو اون اتاقه بعد از پیدا کردن ی کتاب عجیب و خوندن ابتدای داستانی از هزار و یک شب ب طرز عجیب و جذابی وارد داستان میشن تا ناجی یک سرزمین باشن و ملکه لاب رو از بین ببرن... همش حال فیلم ملکه برفی یا هری پاتر خوندن و ارباب حلقه ها طور داشتم( هرچند ک نکته انگشتر، شبیه انگشتر سلیمان بود) واقعا تصویرسازیهای قوی ای داشت...پر گویی اضافه نداشت...از اول نویسنده با تسلط و خیلی حرفه ای مسیر داستان رو میره و وام گرفتنش از داستانهای معروف و تغییر بعضی هاش اصلا تو ذوق نمیزنه فقط همش منتظر بودم آخر داستان ببینم خانواده بهزاد چ عکس العملی ب برنگشتنش داشتن و این موضوع تو این دنیا چ طور مطرح میشه ک خوب نویسنده صلاح ندیده بود بهش بپردازه و خوب خللی هم وارد نمیکرد...