مستقیم به این کتاب ربط نداره، ولی اینکه تاریخ عقاید اقتصادی به عنوان یک فیلد اینجوری از بین رفته و خیلی تعداد پژوهشگر و پژوهشگاههای معدودی روش کار میکنن حرفها برای گفتن داره. ساده و تک خطیاش اینه که زور جریان اصلی اقتصاد چربیده دیگه، وقتی از نظریه اقتصادی زمانزدایی میکنی و کلی عنصر دیگه که توی نظریات جریان اصلی هست، طبعا دونستن یا ندونستن تاریخ عقاید اون رشته خاص که اقتصاد باشه دیگه موضوعیت نداره.
کتاب تفضلی واقعا بهتره از کتاب دادگر (و خب تقریبا دوبرابر کتاب دادگر هم حجم داره)، ولی همین کتاب واقعا متوسط هم ارجح است بر اون جزوه و طرح درس به غایت ضعیفی که خود استادمون این ترم ارائه داد. ناراحت کننده است! جالبه خود استاد خیلی گلایه داشت که وای ببین جریان اصلی چجوری تاریخاش رو از یاد برده و دیگه کسی به تاریخ عقاید توجه نمیکنه، بعد خودش یه اپسیلونی تلاش نکرده بود که طرح درس و مفاد که توی کلاس شرح میده اندکی بهتر از صفر کلوین باشه. یعنی من که بعد از اون کلاس کذایی دقیقا به همون نیتجه رسیدم که جریان اصلی حق داره تاریخ عقاید رو بذاره کنار اگه اینجوریه که ایشون ارائه میده!
البته خب، اینکه تاریخ عقاید فیلد مرده است توی ضعف درسی هم که توی دانشگاه ارائه میشه خیلی تاثیر داره؛ توی جنگلی که تنک شده و هیچکدوم از درختها جون ندارن، نمیشه یه تک درخت قد بکشه، هرچی باد و طوفان بیاد روی سر اون تک درخت بیچاره آوار میشه.
من این کتاب رو هنگامی که با ایشون این درس رو داشتم خوندم. کتاب تا حدی کامل هست و به چند بخش تقسیم میشه سه فصل اول بیشتر جنبه ی تاریخی دارن تا اقتصادی از فصل چهار با موضوعات مربوط به مرکانتلیست ها شروع و تا فصل اخر که درباره ی پسا کینز هست ادامه میابه، معتقدم کتاب خوبیست اما روانی لازم رو نداره و همچنین در حد یک تکست بوک نیست.